این بحث که تصوف از کجا شروع شده، نویسندگانِ بسیار زیادی را به بحث کشانده است بهر حال نظرات گوناگون در این باره وجود دارد، اما آنچه مورد قبول همه است، در ابتدای مسئله صحابی بودنِ پیغمبر خدا بزرگ ترین فضیلت محسوب می شد و سپس کسانی که صحابه کرام را درک کردند آنها را «تابعین» گفتند؛ و افرادی که از تابعین فیض بردند، «تبع تابعین» معروف شدند. پس از آن کسانی که به امور دینی بیش از دیگران توجه کردند، آنها را «زهاد و عباد» می گفتند ولی به مرور زمان بدعت ها در امور دین راه یافتند و آنهایی که از بدعت ها دوری می جستند کلمه «صوفی» برای آنان مخصوص شد. در این رابطه ابوهاشم کوفی(م150هـ /767 م) اولین شخصی بود که به نام «صوفی» معروف شد. او در زهد و توکل و ورع و محبت یک مقام ویژه ای داشت. معاصر وی سفیان ثوری (م161 هـ/778 م) پس از ملاقات با وی گفت: «اگر ابوهاشم نبود من نمی توانستم از دقایق ریا و صفا آگاه شوم». این مقاله از ابتدا به مطالعه عرفان و تصوف پرداخته و سپس سلسله چشتیه را معرفی نموده و پیروان آن را در شبه قاره هند معرفی می نماید.
عرفان به معنایِ معرفت وباز شناختِ خود وخدا و واقف بودن به رموز زندگی وجهان بلکه حق دانستن هر چیز ورسیدن به کشف وشهود است. این فکر از بدو تولد با انسان همراه بوده است اما انسجام آن وقتی صورت گرفت که پیغامبران،مصلحان، رهبران، متفکران وامامان پیدا شدند. در تصوف وعرفان اسلامی اکثر صوفیان وعارفان سلسله آن را به پیامبر اسلام(ص)،حضرت علی(ع) وصحابه کرامِ پیغامبر(ص) می رساندند وسپس تابعین وتبع تابعین و زهاد وعُباد،تااینکه ابوهاشم کوفی،سفیان ثوری، معروف کرخی و دیگران پیدا می شوند. در سده ششم و هفتم شخصیت هایی چون شیخ الشیوخ شهاب الدین ابوحفص عمرمحمد سهروردی فرقه سهروردیه را تاسیس کرده که در این مقاله به زندگی وکوشش های بزرگانِ این سلسله وگسترش عرفان وتصوف اسلامی در شبه قاره پرداخته شده وهمچنین نظری انتقادی بر فرقه های تصوف وعرفان در شبه قاره ارایه گردیده است.
شکی نیست که تصوف و عرفان از ایران آغاز گردیده است و نخستین عارفان بزرگ که امروزه نامشان در صفحات روزگار می درخشد ایرانی بودند. زمانی که تصوف وارد اسلام شد، بغداد مرکز خلافت اسلامی بود و همه عارفان در آن شهر زندگی می کردند و مریدان را تربیت کرده و به مناطق دور اعزام می داشتند.پس از یک دوره تکمیلی تصوف در ایران، عارفان آغاز به مهاجرت به کشورهای دیگر کردند و به ویژه به شبه قاره پاکستان و هند رسیدند. علاوه بر علل دیگر، آنچه باعث مهاجرت آنها شد، حملات چنگیزخان بود که شبه قاره را تحت نفوذ قرار داد، زیرا در آن سرزمین پهناور هنوز مناطقی بودند که اسلام به طور کامل در آنجا گسترش نیافته بود و این کار توسط همان صوفیان و عارفان ایرانی و سپس مریدان آنها در شبه قاره به انجام رسید. همه عارفان صلح دوست و صلح جو بودند و با هم زندگانی می کردند.اگر چه همه فرقه های تصوف در یک زمان به شبه قاره رسیدند اما در میان آنها دو فرقه زودتر در آنجا معرفی و معروف شدند یعنی «چشتیه و سهروردیه» و در زمانهای بعدی سلسله چشتیه از همه بیشتر گسترش یافت.شیخ جلال الدین تبریزی مرید شیخ ابوسعید تبریزی یکی از آنها بود که در سده هفتم هجری از ایران به شبه قاره رفت. این شخصیت که در آن سرزمین از شهرت والایی برخوردار است متاسفانه در ایران ناشناخته مانده است. او نخستین عارفی است که به بنگال (بنگلادش کنونی) رسید البته در دهلی به مریدی شیخ خواجه قطب الدین بختیار کاکی اوشی (متوفی 633 هـ) درآمده بود.شیخ نجم الدین صغری در آن زمان قاضی القضاه یا شیخ الاسلام دهلی بود که با شیخ جلال الدین تبریزی اختلافات پیدا کرد و این اختلافات به اتهام زنی منجر شد. سلطان دهلی محضری ساخت که در آن شیخ جلال الدین از همه اتهامات تبرئه شد و دیگر صلاح ندید در دهلی بماند بنابراین راه بنگال را در پیش گرفت.در آنجا به تبلیغ اسلام و عرفان پرداخت. بسیاری از هندوان را مسلمان کرد و مریدان زیادی از میان مسلمانان داشت. پس از چندین سال فعالیت تبلیغی، اسلامی و روحانی بالاخره در سال 642 هجری قمری در همان جا درگذشت. مزار وی در پندوه موجود است که به نام «درگاه بزرگ» نامیده می شود، و آن در نزدیکی قصبه تبریزآباد است. سالگرد شیخ جلال الدین تبریزی هر سال در 21 و 22 ماه رجب بر مقبره وی برگزار می شود و هزاران نفر از مردم آن دیار در آن شرکت می کنند. شیخ جلال الدین تبریزی انسانی وارسته، پاک، وابسته به خدا، دارای کردار و رفتار خوب بود و به همین علت تا امروز مورد احترام مردم می باشد.
زبان پنجابی یکی از بزرگ ترین و کهن ترین زبان های شبه قاره است که در تمام هند(غربی)و پاکستان تکلم می شود و چندین لهجه دارد.این زبان از دیرباز با زبان فارسی رابطه ی نزدیک داشته است و تا همین اواخر، آن را «هندی»می گفته اند.در دوران اسلامی این زبان به مرحله جدیدی وارد شد. از 392 ه ق به بعد، با حملات سلطان محمود غزنوی، به شبه قاره، به تدریج زبان فارسی وارد آن سرزمین و زبان پنجابی شد، تا آنجا که موجب تغییر خط و جمله بندی و وام گیری واژگانی گردید.چون تا پایان دوره ی بابریان یا تیموریان گورکانی همه ی سلسله های حکومتی فارسی زبان بودند، تأثیر فارسی در پنجابی به حدی رسید که شاعر و نویسنده در آن مرز و بوم این زبان را گسترش دادند.
از آغاز ورود زبان فارسی به پنجاب و سپس به همه ی شبه قاره، پنجابی در پیروی از فارسی رشد و نمو می کند و دهها اثر فارسی به آن زبان ترجمه می شود که موضوع اصلی این مقاله همین ترجمه ها است.