این مقاله به تعیین میزان آسیب پذیری خ انوار روستایی در دو برنامه ی صندوق اعتبارات خرد زنان و گروه های خودیار مالی در استان فارس میپردازد. داده های مصرف و درآمد ماهانه برای 280 خانوار روستایی در دو برنامه در استان فارس جمع آوری شد. برای محاسبه ی میزان آسیب پذیری از چارچوب تقسیم خطر (ریسک) استفاده و با به کارگیری داده های پانل آسیبپذیری هر خانوار و کل گروه برآورد گردید. نتایج نشان داد که گروه خودیار مالی و صندوق اعتبار زنان در تقسیم و مدیریت خطرهای ناشی از مصرف موفق بوده و خانوارها زیانهای ناشی از خطرهای مصرف را در میان خانوارهای عضو گروه تقسیم میکنند. در گروه خودیار مالی و صندوق اعتبار زنان به ترتیب 48 و 45% از خانوارهای عضو، آسیبپذیر اند. در صندوق اعتبارات خرد زنان، آسیب پذیری خانوارهای غیرعضو و در گروه خودیار مالی آسیب پذیری خانوارهای عضو بیش تر است. با توجه به نتایج، گسترش برنامه های اعتباری خرد در جهت کاهش و تقسیم خطر ناشی از مصرف خانوارها امری لازم به نظر می رسد.
مقدمه: آموزش اخلاق حرفه ای، مسأله ای ضروری در برنامه درسی پرستاری است. از آنجا که روش های سنتی آموزش نمی توانند در مورد تغییر نگرش و عملکرد افراد به اندازه روش های فعال موثر باشند این پژوهش با هدف تعیین تاثیر و مقایسه دو روش آموزشی فعال ایفای نقش با کاوشگری به شیوه محاکم قضایی در یادداری مفاهیم اخلاق حرفه ای دانشجویان پرستاری انجام شد. روش: در این مطالعه نیمه تجربی 79 دانشجوی پرستاری به روش مرحله ای انتخاب شدند. نیمی از دانشجویان مفاهیم مرتبط با اخلاق حرفه ای را به روش ایفای نقش و نیمی دیگر، به روش کاوشگری به شیوه محاکم قضایی فرا گرفتند. داده ها با استفاده از یک آزمون کتبی، در دو مرحله جمع آوری شد. محتوای آزمون از سناریوهایی در حیطه مفاهیم اخلاق حرفه ای با استفاده از منابع در دسترس طراحی و معتبر شد. داده ها با نرم افزار SPSS تحلیل شدند. یافته ها: آزمون تی زوجی اختلاف معنی داری را در میانگین نمرات اخلاق حرفه ای سه ماه بعد آموزش نسبت به چهار هفته بعد از آموزش نشان نداد. در نتایج آزمون تی مستقل، میانگین نمره اخلاق حرفه ای در مورد همکار سه ماه بعد آموزش در دانشجویانی که به شیوه جستجوگری آموزش دیده بودند به طرز معنی داری بالاتر از دانشجویانی بود که به شیوه ایفای نقش آموزش دیده بودند (0/03 p= ). نتیجه گیری: جستجوگری به شیوه محاکم قضایی بیشتر از روش آموزشی ایفای نقش در یادداری بلند مدت مفاهیم اخلاقی حرفه ای دانشجویان پرستاری خصوصا در بخش ارتباط با همکاران موثر بود. اما در کوتاه مدت هر دو روش به یک اندازه موثر بودند.
هدف پژوهش حاضر، ارائه مدل معادلات ساختاری روابط تعارضات زناشویی بادلزدگی زناشویی و میانجی گری تحمل پریشانی در در زنان متاهل از منظر فرهنگی بود. جامعه آماری شامل بانوان متاهل ساکن منطقه 4 شهر مشهد بود. حجم نمونه به روش نمونه گیری دسترس با درنظر گرفتن احتمال ریزش و به منظور افزایش اعتبار نمونه 228 نفر انتخاب شد. روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و معادلات ساختاری بود. برای گردآوری داده های مورد نیاز از پرسشنامه های تحمل پریشانی (سیمونز و گاهر، ۲۰۰۵)، تعارضات زناشویی (ثنایی و همکاران، ۲۰۰۰) و دلزدگی زناشویی (پانیز، ۱۹۹۶) استفاده شد. برای آزمون فرضیه های پژوهش، از نرم افزار آماریAMOSاستفاده گردید. نتایج نشان داد که تمامی مسیرهای مستقیم و غیرمستقیمی که در مدل نشان داده شده، معنادار است و بین تعارضات زناشویی و دلزدگی زناشویی زنان متاهل از منظر فرهنگی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. از سوی دیگر بین تعارضات زناشویی و دلزدگی زناشویی با تحمل پریشانی رابطه منفی و معنادار وجود دارد و تحمل پریشانی نقش میانجی را در رابطه تعارضات زناشویی و دلزدگی زناشویی ایفا می کند. هم چنین یافته ها مشخص کرد که مدل از نیکویی برازش مطلوبی برخودار است.
هدف: در دهههای اخیر، تودهای شدن آموزش عالی و تبدیل آن به بخشی از زندگی روزمره، موجب بازگشت گروههای مختلفی از دانشجویان با ویژگیهایی متفاوت از دانشجویان سنتی به دانشگاه شده است. این پدیده، دانشگاهها را به فضاهایی چند نسلی با تنوع سنی، فرهنگی و انگیزشی تبدیل کرده است. هدف این پژوهش، تحلیل کیفی چالشهای زنان بزرگسالی است که همزمان با ایفای نقشهای خانوادگی و شغلی، بار دیگر برای ادامه تحصیل وارد دانشگاه شدهاند.
روش: این پژوهش بهصورت کیفی و با اتکا به دو چشمانداز نظری «سازمانهای جنسیتی» و «سازمانهای حریص» و با انجام مصاحبههای نیمه ساختمند با 15 دانشجوی زن در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری دانشگاه اصفهان صورت گرفت. مشارکتکنندگان با استفاده از نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و مصاحبهها تا زمان رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت. دادههای جمعآوریشده با استفاده از تحلیل مضمون و رویکرد شش مرحلهای براون و کلارک (2006) و با کمک نرمافزار مکس کیودی تجزیهوتحلیل شدند. برای اطمینان از کیفیت و اعتبار یافتهها، از معیارهای شناختهشده در پژوهشهای کیفی استفاده شد.
یافتهها: پس از تجزیهوتحلیل دادهها، سه مضمون اصلی به دست آمد: 1) چالشهای نهادی و محیطی به موانع و چالشهایی اشاره دارد که از زنان بزرگسال غیر سنتی در حوزههای خانواده، محیط کار و دانشگاه با آن مواجه میشوند و بازگشت آنان به دانشگاه را به تجربهای ناخوشایند تبدیل میکند. 2) احساس فرسایش و تعادل جویی بیانگر نوعی کشمکش درونی پیچیده و پویاست که در آن دانشجویان بین پیوستاری از فرسودگی و رشد در نوسان قرار دارند. 3) راهبردهای تطبیق و کنشگری، مجموعهای از اقدامات آگاهانه، خلاقانه و گاه رادیکال است که مشارکتکنندگان برای غلبه بر چالشهای نهادی و مدیریت احساسات منفی به کار میگیرند.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان میدهد چالش اصلی دانشجویان بزرگسال غیر سنتی نه «فردی و نگرشی» بلکه «موقعیتی» و عمدتاً «نهادی و ساختاری» است که به تقابل نقشهای آنها دامن میزند و گذار هویتی آنها را با مشکل مواجه میسازد. آنها درگیر مبارزه مستمر با ساختارهای جنسیتی و حریص نهادهای اجتماعی خانواده، محل کار و دانشگاه هستند و تلاش میکنند با اتکا به راهبردهای مختلف و مدیریت احساساتشان، با چالشهای موجود در هر یک از آنها سازگار شوند. پژوهش حاضر بر ضرورت بازاندیشی در سیاستگذاریهای آموزشی و سازمانی، حرکت به سمت دانشگاههای منعطف و با شمولیت بالا، برنامهریزیهای درسی سازگار با واقعیتهای زندگی این دانشجویان و ترویج فرهنگسازمانی حساس به سایر مسئولیتهای اجتماعی آنها تأکید دارد.