این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین دلزدگی زناشویی و دلزدگی شغلی زنان شاغل در خدمات پرستاری انجام گرفته است. دو پرسشنامه دلزدگی زناشویی پاینز 1996 و دلزدگی شغلی مسلش 2001 توسط 70 نفر از پرستاران بیمارستان های تهران که به صورت تصادفی انتخاب شده بودند تکمیل و بررسی شد. نتایج این تحقیق نشان داد که پرستاران از فشار زیاد و دلزدگی شغلی رنج می برند.
نتایج همچنین نشان می دهد که بین مولفه های دلزدگی شغلی و دلزدگی زناشویی رابطه معنادار وجود دارد. چنانچه بین دلزدگی زناشویی (کل) با تحلیل عاطفی (شدت و فراوانی) و مسخ شخصیت (شدت) از مولفه های دلزدگی شغلی رابطه معنادار وجود دارد و نیز بین خستگی عاطفی از مولفه های دلزدگی زناشویی با تحلیل عاطفی، عملکرد، درگیری، مسخ شخصیت (شدت و فراوانی) از مولفه های دلزدگی شغلی و نیز بین خستگی روانی از مولفه های دلزدگی زناشویی با تحلیل عاطفی (شدت و فراوانی)، عملکرد (شدت) و درگیری (شدت و فراوانی) از مولفه های دلزدگی شغلی رابطه معنادار وجود دارد. نتایج همچنین نشان می دهد که بین خستگی جسمی از مولفه های دلزدگی زناشویی با تحلیل عاطفی (شدت و فراوانی)، عملکرد، درگیری (شدت و فراوانی)، و مسخ شخصیت (شدت) از مولفه های دلزدگی شغلی رابطه معنادار وجود دارد. نتایج همچنین نشان می دهد که تحلیل عاطفی (شدت و فراوانی) به طور معناداری پیش بینی کننده دلزدگی زناشویی (کل) است.
این پژوهش با هدف مقایسه بین باورهای ارتباطی زنان مراجعه کننده به مراکز قضایی و زنان مایل به ادامه زندگی مشترک شهر تهران انجام گرفته است. 50 زن مراجعه کننده به مراکز قضایی و 50 زن مایل به ادامه زندگی مشترک به شیوه نمونه گیری غیراحتمالی در دسترس انتخاب شدند. میانگین سنی شرکت کنندگان 36 و انحراف استاندارد سن آنها 6/9 است. هر دو گروه به سیاهه باورهای ارتباطی ( (IRBو پرسشنامه ویژگی های شخصی پاسخ دادند. نتایج بدست آمده نشان داد که بین ویژگی های شخصی شرکت کنندگان اعم از آنهایی که در آستانه جدایی هستند و آنهایی که مایل به ادامه زندگی مشترک هستند رابطه معنی داری وجود ندارد. اما بین دو گروه از نظر نمره کل باورهای ارتباطی ( 008/0< P، 71/2=t ) و خرده مقیاس باور به تخریب کنندگی مخالفت (001/0< P، 37/3 = t) و باور به عدم تغییرپذیری همسر (002/0< P، 14/3=t ) تفاوت معنی داری وجود دارد. سه فرضیه دیگر که مربوط به توقع ذهن خوانی، باور به کمال گرایی جنسی و باور به تفاوت جنسیتی است، تایید نشد. نتایج بدست آمده تاییدکننده یافته های تحقیقات قبلی درباره نقش مهم باورهای ارتباطی در سازگاری زندگی زناشویی است.
در این پژوهش اثر آموزش توجه شنیداری بر میزان گوش دادن فعال و الگوهای ارتباطی زوجین در بین دانشجویان متاهل دانشگاه شهید بهشتی بررسی شد. نمونه پژوهش شامل 40 نفر (20 زوج) بود که از طریق آگهی برای شرکت در این تحقیق داوطلب شدند. به روش جایگزینی تصادفی در دو گروه آموزشی و کنترل 20 نفره (10 زوج) قرار گرفتند. آموزش توجه و گوش دادن فعال به ساختارهای موسیقی شامل ریتم، ملودی، ارکستراسیون و هارمونی به عنوان روش مداخله به کار برده شد. دو پرسشنامه الگوهای ارتباطی و مهارت های شنیداری به عنوان ابزارهای تحقیق مورد استفاده قرار گرفتند. نتایج آزمون t مستقل بر روی تفاضل نمره های پیش آزمون و پس آزمون در گروه کنترل و آزمایش نشان داد، بین دو گروه، تفاوت معناداری در سطح 05/0p< وجود دارد. با این توضیح که آموزش توجه شنیداری ـ موسیقایی در کاهش موانع شنیداری، افزایش مهارت های شنیداری و بهبود الگوهای ارتباطی، مؤثرتر و کارآمدتر است. عامل جنسیت در توجه شنیداری ـ موسیقایی تاثیر معناداری نداشت.
پژوهش حاضر با هدف مطالعه تاثیر آموزش مهارتهای شناختی زندگی زناشویی در تغییر باورهای ارتباطی دانشجویان طراحی و اجرا گردید. از 300 زوج ثبت نام کرده در جشنهای ازدواج دانشجوئی دانشگاه شهید بهشتی در سال 1380، 52 نفر، شامل 16 مرد و 36 زن بعنوان نمونه در دسترس در کارگاه یک روزه آماده سازی ازدواج که توسط پژوهشکده خانواده طراحی و اجرا شد، شرکت داده شدند. قبل از شروع کارگاه آموزشی، سیاهه باورهای ارتباطی بعنوان پیش آزمون به شرکت کنندگان در کارگاه ارائه شد و پس از اتمام کارگاه آموزشی مجدداٌ همان سیاهه بعنوان پس آزمون اجرا گردید. داده های جمع آوری شده، بوسیله آزمون t وابسته برای بررسی تغییر در باورهای غیر منطقی تحلیل گردید. نتایج نشان داد که باورهای غیر منطقی ارتباطی به طور کلی در پس آزمون به طور معناداری کاهش پیدا کرده است و از 5 خرده مقیاس باورهای ارتباطی، خرده مقیاسهای " باور به تخریب کنندگی مخالفت "، " توقع ذهن خوانی" و " باور به تغییرناپذیری همسر" در پس آزمون تغییر معنادار داشته اند و خرده مقیاس های " کمال گرایی جنسی" و " باورهای مربوط به تفاوتهای جنسی" تغییر معناداری نداشته اند. همچنین تأثیر آموزش مهارتهای شناختی مربوط به زندگی زناشویی در تغییر باورهای غیر منطقی در دختران و پسران تفاوت معناداری نداشته و یکسان بوده است