مدل ایرانی سیاست گذاری روایت جنگ در سینمای ایران (ISNM)
تحولات رسانه ای و گسترش رقابت های روایی، سینما را از رسانه ای صرفاً هنری به ابزاری راهبردی برای شکل دهی به حافظه فرهنگی، هویت ملی و افکار عمومی تبدیل کرده است. در این شرایط، بازنمایی جنگ صرفاً ثبت وقایع تاریخی نیست، بلکه فرایندی برای تولید معنا، انتقال تجربه زیسته و تثبیت حافظه جمعی است. با وجود تولید گسترده آثار جنگی در سینمای ایران، بخش قابل توجهی از این آثار همچنان بر الگوهای تاریخ محور، قهرمان محور و پیام محور استوار بوده و کمتر به بازآفرینی تجربه انسانی جنگ و ایجاد همدلی فرامرزی پرداخته اند. مسئله اصلی مقاله، تبیین تحول نظری و راهبردی موردنیاز برای ارتقای نقش سینمای ایران در ساخت حافظه فرهنگی و رقابت روایت های جهانی است. پژوهش با بهره گیری از تحلیل مفهومی و سنتز نظری و بااتکا به چهار سنت نظری روایت شناسی سینمایی، نظریه بازنمایی، نظریه حافظه جمعی و فرهنگی و مطالعات تروما و روایت، به طراحی مدل ایرانی سیاست گذاری روایت جنگ(ISNM) می پردازد. گذار از سینمای تاریخ محور به سینمای تجربه محور، مستلزم تغییر در منطق روایت، بازنمایی و سیاست گذاری فرهنگی است. مدل پیشنهادی بر چهار مؤلفه انسان محوری، تجربه محوری، حافظه محوری و جهان روایی استوار است. مزیت رقابتی سینمای ایران نه در بازتولید روایت های رسمی یا تقلید از الگوهای مسلط، بلکه در بازآفرینی تجربه زیسته جامعه ایرانی در قالب روایت هایی چندلایه، اخلاق مدار، همدلانه و قابل فهم برای مخاطبان داخلی و جهانی است. چنین رویکردی می تواند سینمای جنگ را به ابزاری برای تولید حافظه فرهنگی، تقویت هویت ملی و کنشگری مؤثر در دیپلماسی فرهنگی و رقابت روایت ها تبدیل کند.