مهدی منفرد

مهدی منفرد

مدرک تحصیلی: استادیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه قم

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۴۶ مورد از کل ۴۶ مورد.
۴۱.

مطالعه تطبیقی عالم مُثُل و مثال در اندیشه سهروردی و ساحتِ زبان در اندیشه مارتین هیدگر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۹ تعداد دانلود : ۸۱
مسأله: عاَلمِ مُثُل و مثال، از مباحثِ مهمّی است که از ابتدایِ تاریخِ فلسفه حضور داشته است. برخی غفلت از عالَمِ میانه را موجبِ بحران در اندیشه غرب دانسته اند. این مسأله در فلسفه تطبیقی دوچندان اهمّیت می یابد. این رویکرد، بدونِ وجودِ ساحتِ فراتاریخ و عالَمِ میانه، ممکن نخواهد بود. روش: این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی، با گردآوریِ کتابخانه ای و رویکردی تطبیقی به مطالعه مُثُلِ افلاطونی و عالَمِ مثال در اندیشه سهروردی و ساحتِ زبان در اندیشه هیدگر خواهد پرداخت. یافته ها: در اندیشه سهروردی عالَمِ مثال، ساحتی خیالین، حقیقی و عینی است که برخلافِ مُثُل، دارای مقدار و شکل است. هیدگر، از منتقدانِ مُثُلِ افلاطونی است؛ با این حال، در رابطه با زبان، از ساحتی خیالین، حقیقی و عینی سخن می گوید که دارایِ مقدار و شکل می باشد. در مواردی از ساحتی حقیقی تر، مانندِ ذاتِ هنر، سخن گفته که فاقدِ مقدار و شکل است. نتیجه: هیدگر نیز به امری چون عالَمِ مُثُل و مثال معتقد است؛ امّا منتقدِ تفسیری از آن است که بر حقیقت به معنایِ مطابقت تأکید می کند. هیدگر نحوه حضورِ مراتبِ هستی و شناختِ آن ها را مبتنی بر آشکارگی می داند. سهروردی نیز بر نور تأکید کرده و شناخت را از سنخِ علمِ حضوری ای دانسته که مبتنی بر مطابقت نیست.
۴۲.

بررسی امکان تطبیق رتبی میان فلسفه ها با تمرکز بر مسئله موادث ثلاث در فلسفه ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۹ تعداد دانلود : ۱۰۲
در تطبیق فلسفه ها بنابر آن چه که پیشگامانی هم چون کربن درنظر دارند، هم باید به مشترکات دو دستگاه فکری نظر داشت و هم بر تمایزات؛ درواقع با یافتن نقاط مشترک و بر مبنای آنها، به مقارنه دو تفکر در موارد اختلافی پرداخت. براساس این و نیز با پذیرش این واقعیت که در همه دستگاه های فلسفی ، عنصر و یا عناصری مشترک هستند، می توان همه این نظام های فکری را در ضمن ساختاری سلسله مراتبی، مورد تطبیق قرارداد وآن را «تطبیق رتبی» نامید، هدف این نوع تطبیق، می تواند چیزی بیش از مقارنه صرف دستگاه های فلسفی باشد و شاید بتواند در بستر مفاهمه ای علمی و منطقی، نقص هردستگاه را نشان داده و متناسب با خود آن دستگاه، راه ارتقاء آن را نشان داد. لذا در این نوشتار با بهره از روش تحلیلی، توصیفی، پس از بیان مختصات چنین تطبیقی میان دستگاه های فلسفی، چگونگی پیاده سازی آن در قالب دو روش صعودی و نزولی، بیان شده و به منظور ارائه یک نمونه از هر دو روش، ابتدا با معرفی ملاصدرا به عنوان فیلسوفی که می توان از منظری خاص، چنین تطبیقی را درآثارش صورت بندی نمود، تلاش گردید که با بررسی نوع مواجهه او با مسئله مواد ثلاث در بخش کوچکی ازکتاب اسفار اربعه، امکان و چگونگی روش نزولیِ این تطبیقی، میان سه دستگاه فلسفی مشائی، تشکیک خاصی و وحدت شخصی وجود در مسئله مذکور، نشان داده شود. هم چنین؛ مسئله نحوه تحقق موجودات و کثرت آن ها در سه دستگاه مذکور از این منظر رتبی، مورد تطبیق قرار گرفت تا نمونه ای برای روش صعودی تطبیق مذکور، ارائه شود
۴۳.

بررسی تطبیقی حقیقت زمان درسه دستگاه فکری مشائی، تشکیک خاصی و عرفان نظری بر اساس نسب سه گانه نظریه میرداماد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۱ تعداد دانلود : ۹۴
در اثبات تحقق و تبیین نحوه وجود و ماهیت زمان، متداول است که از حرکت بهره گرفته می شود. اما در این نوشتار، سعی-گردید تا براساس نسب سه گانه مدنظر میرداماد به تبیین حقیقت زمان پرداخته شود. ازآن جا که نسب مذکور توسط واضع آن در بستر و با ادبیات عرفان نظری، مطرح شده اند؛ این پرسش قابل طرح است که آیا امکان استفاده از این نسب در تبیین حقیقت زمان در دستگاه های فکری دیگر نیز وجود دارد یا خیر؟ دراین پژوهش، با روش تحلیلی و توصیفی نشان داده شد، که به دلیل احاطه موضوع علم عرفان نظری بر موضوعات علوم و نظام های عقلی دیگر و شمولی که به این واسطه نسبت به آن دستگاه ها دارد، می توان همین نحوه تبیین حقیقت زمان را متناسب با مبادی و حیطه واقعیت مورد شناخت دستگاه های دیگر، به آن ها نیز تسری داد. ازاین رو دو دستگاه تشکیک خاصی و مشائی انتخاب گردیدند، تا ضمن بیان چگونگی تبیین حقیقت زمان براساس دیدگاه فوق در دستگاه عرفان نظری و دو دستگاه مذکور، تطبیقی دراین مسئله عقلی بین این سه نظام فکری صورت پذیرد. برای این منظور، ابتدا روابط موثر در دربرقراری نسبت های سه گانه، مشخص شدند. سپس این نسبت ها، به سه اعتبار مشاهده موجودات در دستگاه عرفانی برگردانده و با نشان دادن این اعتبارها در دوستگاه دیگر و امکان برقرای یک تناظر بین حقایق دخیل در معرفی زمان در دستگاه عرفانی با آن دودستگاه، تطبیق مورد نظر انجام پذیرفته است
۴۴.

تبیینی از علیت در عرفان نظری با تکیه بر ظهور و نکاح اسمائی و تطبیق آن با دستگاه تشکیک خاصی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵ تعداد دانلود : ۱۷
علیت از مناظرگوناگون و در معانی عام و خاص خود به عنوان یک مسئله بنیادین، در بسیاری از مکاتب فلسفی یا عقلی مطرح است. تاکنون نیز تطبیق هایی میان مکاتب مختلف در این مسئله و وجوه مختلف آن انجام گرفته است. نظام هستی شناختی عرفان نظری نیز به عنوان یک مکتب فکری، درخصوص نحوه تحققِ مدرَکات، طرحی دارد که در بنیان خود و در فراگیرترین شکلش، مبتنی بر «حب ذاتی» است. دراین نوشتار با مبنا قرادادن معنای عام علیت که عبارت است از مطلق مدخلیت در مطلق تحقق یک حقیقت، سعی گردید که به روش تحلیلی و توصیفی، تبیینی از علیت در نظام عرفانی با بهره از دو حقیقت ظهور و نکاح اسمائی که متأثر از آن حب ذاتی هستند ارائه شود. سپس تبینی نو از این مسئله در دستگاه تشکیک خاصی براساس اصالت وجود و ذومراتب بودن آن و همچنین حرکت جوهری ارائه شد، که دارای حداکثر قرابت با تبیین عرفانی مسئله باشد. پس ازآن نیز با ارائه تصویری جدید از این مسئله در نظام مشائی، در قالب تبیینی تازه از علل اربعه براساس سلسله های مفهومی و تناظر تأثر ذهن از خارج با معنای ظهور و نیز ترکیب مفاهیم در ذهن با معنای نکاح اسمائی در عرفان، تلاش گردید که قرابتی در این مسئله بین این دستگاه فلسفی و نظام عرفانی حاصل شود. مراد از تبیین های مذکور در دو دستگاه فلسفی مورداشاره، علاه بر تطبیق بین این دو دستگاه فکری با نظام عرفانی، نشان دادن شمول هستی شناختی نظام عرفانی بر دو دستگاه دیگر در یک مسئله خاص مانند علیت است، بدین صورت که درجریان تبیین های مذکور نشان داده-می شود که دیدگاه دودستگا فلسفی موردنظر دراین مسئله می توانند حالات خاصی از دیدگاه نظام عرفانی باشند. این تلاش درجهت طرح نظریه عام تری است مبنی بر شمول هستی شناختی نظام عرفانی بر علوم یا مکاتب فکری دیگر که خودِ این شمول مبتنی است بر احاطه هستی شناختی موضوع این علم بر موضوعات علوم دیگر
۴۵.

تحلیل تطبیقی مبانی هستی شناسی صدرایی و اصول نظریه فازی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۲۱
تفکر فازی با نگاهی نو به مسائل غیردقیق و طیف دار، توانسته است در حوزه های مختلف علمی جایگاه ویژه ای پیدا کند. این نظریه، برخلاف رویکرد کلاسیک که بر دوگانه های قطعی تأکید می کند، بر وجود طیف وسیعی از حالت های میانی تأکید دارد. در این مقاله، به بررسی تطابق مفاهیم هستی شناختی فلسفه صدرایی، مانند مراتب تشکیکی وجود، حرکت جوهری، نسبت عین، ذهن و علیت، با اصول تفکر فازی، مانند پیوستگی، هم برخگی و فازی نمایی می پردازد. این پژوهش نشان می دهد که علی رغم کاربرد بیشتر نظریه فازی در حوزه های علمی و فناوری، اما اصول آن می توانند در تبیین مفاهیم فلسفی، به ویژه در حکمت متعالیه، به کار گرفته شوند. با تمرکز بر وجوه هستی شناختی نظریه فازی ورای وجوه منطقی و معرفت شناختی، با استفاده از ماتریس مقایسه ای، قرابت میان این مفاهیم نشان داده می شود. نتیجه این است که هر دو نظریه بر پیوستگی، درجه بندی و هم پوشانی تأکید دارند. درنهایت، الگویی نوآورانه ای پیشنهاد می شود که شامل تبیین مفاهیم صدرایی با اصول فازی و ارائه تفسیری نوین از فلسفه صدرایی بر مبنای پارادایم فازی است. این الگو از مفاهیمی چون اصل تشکیک فازی، حرکت جوهری فازی، و رابطه ذهن و عین فازی برای مدل سازی دقیق تر مفاهیم فلسفی استفاده می کند.
۴۶.

نقش قدرت در تولید دانش از منظر میشل فوکو و علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۲ تعداد دانلود : ۲۸
میشل فوکو فیلسوفی پست مدرن است که تولید دانش را در روابط قدرت جست وجو می کند و از این منظر، نسبیتی آشکار را برای دانش قائل می شود. نظر فوکو در این مورد را باید در نظریه او با عنوان «دانش، قدرت و رژیم حقیقت» دنبال کرد. فوکو دانش را امری خنثی که تنها از مجموعه ای از گزاره ها تشکیل یافته است، نمی داند و برای قدرت در معرفت و تولید دانش، نقشی اساسی و جدایی ناپذیر قائل است. قدرت و دانش، رابطه ای متقابل دارند. قدرت هم پیامد دانش و هم تولیدکننده آن است. فوکو علوم انسانی را  بارزترین نمونه از بسط قدرت با تولید دانش می داند. علامه طباطبایی در اصول فلسفه و روش رئالیسم، به بررسی نحوه ای از ادراکات می پردازند که در آن عوامل غیرمعرفتی را در تولید و تکثیر دانش های مرتبط با آن دانسته مؤثر است. علامه طباطبایی اگرچه مانند فوکو، نقش مستقیم و پررنگ برای دخالت قدرت در تولید دانش قائل نیست، در بر شمردن مواردی که در تولید دانش دخیل هستند، به عواملی اشاره می کند که لاجرم، قدرت نقشی موثر و قابل توجه در آن ایفا می کند. ایشان نسبت اندیشی را جایگزین نسبی گرایی فوکو کرده است و بدین وسیله نقش عوامل غیرمعرفتی مانند قدرت را در تولید دانش تبیین می کنند. به همین دلیل نویسندگان این نوشتار نقش قدرت در تولید دانش را از منظر این دو فیلسوف معاصر می کاوند و قرابت های فکری ایشان را در این مسئله شناسایی نماید.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان