نقش قدرت در تولید دانش از منظر میشل فوکو و علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
پژوهش های عقلی نوین سال ۱۰ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲۰
99 - 122
حوزههای تخصصی:
میشل فوکو فیلسوفی پست مدرن است که تولید دانش را در روابط قدرت جست وجو می کند و از این منظر، نسبیتی آشکار را برای دانش قائل می شود. نظر فوکو در این مورد را باید در نظریه او با عنوان «دانش، قدرت و رژیم حقیقت» دنبال کرد. فوکو دانش را امری خنثی که تنها از مجموعه ای از گزاره ها تشکیل یافته است، نمی داند و برای قدرت در معرفت و تولید دانش، نقشی اساسی و جدایی ناپذیر قائل است. قدرت و دانش، رابطه ای متقابل دارند. قدرت هم پیامد دانش و هم تولیدکننده آن است. فوکو علوم انسانی را بارزترین نمونه از بسط قدرت با تولید دانش می داند. علامه طباطبایی در اصول فلسفه و روش رئالیسم، به بررسی نحوه ای از ادراکات می پردازند که در آن عوامل غیرمعرفتی را در تولید و تکثیر دانش های مرتبط با آن دانسته مؤثر است. علامه طباطبایی اگرچه مانند فوکو، نقش مستقیم و پررنگ برای دخالت قدرت در تولید دانش قائل نیست، در بر شمردن مواردی که در تولید دانش دخیل هستند، به عواملی اشاره می کند که لاجرم، قدرت نقشی موثر و قابل توجه در آن ایفا می کند. ایشان نسبت اندیشی را جایگزین نسبی گرایی فوکو کرده است و بدین وسیله نقش عوامل غیرمعرفتی مانند قدرت را در تولید دانش تبیین می کنند. به همین دلیل نویسندگان این نوشتار نقش قدرت در تولید دانش را از منظر این دو فیلسوف معاصر می کاوند و قرابت های فکری ایشان را در این مسئله شناسایی نماید.