هدف : هدف پژوهش حاضر طراحی سامانه ثبت خودکشی در ایران با قابلیت طراحی مسیرهای شناسایی، ثبت، گزارش دهی و پیگیری موارد اقدام به خودکشی و مرگ ناشی از خودکشی بود. روش : با انجام بررسی های کتاب خانه ای و بررسی سامانه های ثبت خودکشی در سایر کشورها (دانمارک، هند و WHO )، راه های بالقوه شناسایی موارد خودکشی در کشور شناسایی، مسیرهای ثبت داده ها و گزارش دهی موارد خودکشی طراحی و با به کارگیری بحث گروهی نهایی شد. یافته ها : با به کارگیری داده های به دست آمده، فرم های ثبت موارد خودکشی طراحی شد. در این سامانه: 1- شبکه بهداشت و درمان جایگاه مناسب برای گردآوری داده های مربوط به خودکشی درنظر گرفته شد، 2- موارد خودکشی منجر به مرگ و موارد اقدام به خودکشی به طور کامل ثبت می شود، 3- داده ها در فرم های کلی ماهانه از سطح مراکز درمانی و سایر مراکز مشارکت کننده گردآوری می شود، 4- در مرکز ثبت موارد خودکشی در شبکه بهداشت و درمان، داده ها ماهانه به وسیله مسئول بهداشت روان وارد شبکه نرم افزاری می شود، 5- این سامانه نخست در دو دانشگاه پیش اجرا خواهد شد، 6- آموزش گروه های هدف (مدیران مراکز و پرسنل) در مراحل نخست اجرای طرح بااهمیت است. نتیجه گیری : راه اندازی سامانه ثبت رفتارهای خودکشی در کشور گام اساسی نخستین در برنامه های کنترل و پیش گیری از خودکشی در کشور خواهد بود.
هدف:هدف از نگارش مقاله حاضر، ارائه چارچوبی برای تسهیل فرایند تصمیم گیری در انتخاب همسر مناسب بود. روش: در این مقاله ابتدا معیارهای انتخاب همسر از مقالات استخراج شد. سپس در قالب روش بُردا در اختیار تعدادی از دانشجویان و مشاوران این حوزه قرار گرفت و در نهایت، فهرست نهایی معیارها احصا شد. سپس سعی شد با استفاده از روش تصمیم گیری چندشاخصه و تحلیل روابط خاکستری فازی پویا، این فرایند ساختارمند شود. یافته ها: یافته های این پژوهش نشان می دهد که داشتن اعتماد به نفس و سلامت جسمی و ذهنی همسر، مهم ترین معیارهای انتخاب همسر می باشند. علاوه بر این، اهل فرزند و خانواده بودن، داشتن زمینه خانوادگی خوب و آینده مالی خوب نیز وزن بالایی در میان معیارها دارند. نتیجه گیری: نظر به اینکه فرایند انتخاب همسر، تصمیمی فردی است، لذا فرایند طراحی شده برای یک مورد مطالعه در دنیای واقعی استفاده شده است. فرایند طراحی شده می تواند برای جوانان در این تصمیم گیری دشوار، تصمیم سازی کرده، آنها را در اتخاذ تصمیم نهایی یاری رساند. به کارگیری چارچوب طراحی شده در سایر موقعیتهای واقعی می تواند میزان اعتبار خروجی های تحقیق را تبیین کند
وجود چارچوبی به منظور سنجش عملکرد توسعه خدمت جدید علاوه بر آنکه میتواند معیاری برای ارزیابی میزان موفقیت برنامههای توسعه خدمت جدید یک سازمان باشد، در شناسایی نقاط قوت و ضعف و برنامهریزی پروژههای بهبود بسیار مفید خواهد بود. پژوهش حاضر با هدف ارائه چارچوبی به منظور ارزیابی عملکرد توسعه خدمت جدید در صنعت بهداشت و درمان با بهرهگیری از رویکرد ترکیبی معادلات ساختاری تفسیری و روشهای تصمیمگیری چندشاخصه انجام شده است. شاخصهای احصاء شده، با کمک خبرگان در قالب مدل کارت امتیازی متوازن دستهبندی شده است. بدلیل وجود ارتباط داخلی میان معیارها، این مدل با استفاده از رویکرد مدلسازی ساختاری تفسیری مورد ارزیابی قرارگرفته و در 5 سطح مختلف مدلسازی گردید. وزن هر شاخص با استفاده از روش فرآیند تحلیل شبکهای محاسبه شده است. در نهایت، عملکرد توسعه خدمت بیمارستان محبمهر بهعنوان مورد مطالعه، مورد ارزیابی قرار گرفته است. نتایج حاکی از آن است که معیارهای ارزش برند و میزان جذبمشتریان بهعنوان مهمترین معیارهای ارزیابی عملکرد توسعه خدمت جدید انتخاب شدهاند. عملکرد توسعه خدمت جدید بیمارستان محبمهر در مجموع، 54 امتیاز از 100 امتیاز را کسب نموده است. بر این اساس میتوان بیان نمود که عملکرد توسعه خدمت این بیمارستان در سطح متوسط روبهبالا قرار دارد. در نهایت چارچوبی پیشنهاد گردیده است تا با کمک آن بیمارستان بتواند سیاستهای عملکردی خود را متناسب با امتیازهای کسب شده اصلاح نماید و اقدامات حوزه توسعه خدمات جدید خود را به نحوی اثربخش بهبود بخشد.
Given the increasing requirements of communication and the need for advanced network-based technologies, cloud computing has been suggested as a perfect strategy to achieve these objectives. Yet, despite the development of computing applications and the increased number of alternatives, it is quite a difficult task to select the exact software platform for the implementation of cloud computing arrangements. In this line, the present paper aimed to develop a scientific framework as how to select the proper software for successful cloud computing implantation at the infrastructure level. First through a review on the related literature and using experts’ opinions, the software selection criteria were extracted. Based on the framework proposed here, the interval-valued fuzzy ARAS method was then employed for weighting and prioritizing specified alternatives. This model was applied by the Faculty of New Sciences and Technologies of Tehran University in order to select proper software platforms from among five alternatives. The results revealed that the OpenStack cloud operating system has been selected as the best alternative, most probably because this platform demonstrates significant achievement for its merits such as high level of performance, reliability and security, stability, and usability.
توسعه فناوری هایی همچون اینترنت اشیاء، موجب شده تا به صورت گسترده ای، حجم عظیمی از داده توسط انسان ها و ماشین ها تولید شود. علاوه بر این، توسعه کاربران فضای مجازی و اینترنت نیز، بستری فراهم نموده تا نیازها و نظرات مشتریان و کاربران محصولات و خدمات، به سادگی ثبت و قابل بهره برداری شوند. این داده ها فرصتی است برای طراحی محصول، خدمت و سیستم به صورت داده محور می باشد. فرآیند طراحی محصولات و خدمات به صورت سنتی، نیازمند گردآوری داده ها به صورت پیمایش است که امری زمان بر و پرهزینه استدوره طراحی و توسعه محصول پشت درب های بسته واحد تحقیق و توسعه شرکت ها به پایان رسیده است. لازمه باقی ماندن شرکت ها در عصر پرتلاطم حاضر، بهره گیری از دانش موجود در دینای اطراف و حرکت به سمت نوآوری باز و خلق ارزش مشترک است. مشتری و مصرف کننده نهایی، مهمترین بخش زنجیره ارزش هر کسب و کاری است و یکی از مهمترین منابع اطلاعاتی در این میان، ترجیحات و نظرات مشتریان است. این منابع عموما در بستر اینترنت، سایت های خرید و فروش آنلاین، شبکه های مجازی و پایگاه های مشابه دیگری بارگذاری و ذخیره می شوند. با توجه به اینکه محتوای این نظرات عموما به صورت متن هستند، نیاز به ابزارهای متن کاوی برای استخراج اطلاعات از آن ها، احساس می شود. بر این اساس، این پژوهش با هدف بررسی و مرور سیستماتیک ادبیات حوزه توسعه و طراحی و محصولات مشترک بر مبنای داده های متنی انجام شده است. بدین منظور از دو رویکرد مرور سیستماتیک، Bibliometric Analysis و Systematic mapping review استفاده شده است.
هدف؛ با ورود به عصر انقلاب چهارم صنعتی و مواجه با جریان روزافزونی از کاربرد فناوریهای دیجیتال، این پژوهش درصدد تحلیل و ارزیابی استراتژیهای بازاریابی دیجیتال برای پلتفرمهای گردشگری با استفاده از ابزارهای تصمیم گیری چندمعیاره است. روش؛ این پژوهش با استفاده از روش فازی-بهترین/بدترین ابتدا به وزن دهی معیارهای انتخاب استراتژی بازاریابی دیجیتال پرداخته و در ادامه این معیارها را با استفاده از روش تاپسیس فازی مبنای ارزیابی تعدادی از استراتژی های بازاریابی دیجیتال درپلتفرمهای گردشگری قرار داده است. یافته ها؛ بنا به روش فازی بهترین-بدترین، معیار وفاداری مشتری کمترین وزن و معیار کاهش هزینه ها بیشترین وزن را به خود اختصاص داد. همچنین براساس معیارها و به استناد روش فازی-تاپسیس ، بازاریابی شبکه های اجتماعی بالاترین اولویت را داشته و به عنوان موثرترین استراتژی بازاریابی دیجیتال برای پلتفرم های گردشگری شناسائی شد.نتیجه گیری؛ بازاریابی شبکه های اجتماعی در صدر قرار گرفت و بهینه سازی موتور جستجو در رتبه بعدی استراتژیهای بازاریابی دیجیتال در حوزه گردشگری واقع شد. در عصر جدید فناوری اطلاعات، ابزارهائی نظیر بازاریابی ئی-میلی دیگر چندان مورد توجه قرار نمیگیرد و به جهت تبلیغات در فضای دیجیتال میبایست بر روی ابزارهای مبتنی بر شبکه های اجتماعی، هوش مصنوعی و کلان داده تمرکز نمود.نوآوری پژوهش؛ دستاورد این پژوهش به منظور توسعه مدلهای ارزیابی عملکرد بازاریابی دیجیتال در فضای عدم قطعیت و ابهام با تکیه بر معیارهای چندگانه و الویت بندی ابتکارات، استراتژی ها و برنامه های تبلیغات و فروش با رجوع به نظر خبره و در نظر گرفتن معیارهای متعدد قابل بهره برداری خواهد بود.