«ضد امریکاگرایی» تا پایان جنگ سرد از جمله مقوله هایی بود که به طور عمده در چهارچوب مباحث ژورنالیستی بر واکنش و رفتارهای (مقطعی) اعتراض آمیز برخی دولت ها، گروه های روشنفکری وگروه های مردمی علیه رفتار خارجی امریکا تمرکز داشت. به دنبال تحولات دهه نود و به ویژه حادثه یازدهم سپتامبر، عرصه نظریه پردازی در این زمینه از سوی تحلیلگران مسائل سیاست خارجی امریکا با استقبال خوبی مواجه شد؛ روندی که در پی تهاجم نظامی به عراق در سال 2003 با تحول ماهوی خاصی روبه رو شد. در واقع، دوره رهبری بوش و همراهان نومحافظه کارش بر این دولت که با شاخصه هایی چون یک جانبه گرایی و اتکای فزاینده بر شیوه های امنیتی ـ نظامی همراه بود، به مقدمه ای برای تقویت امواج ضد امریکا گرا تبدیل شد؛ جریانی که دامنة هستی شناختی آن به محافل دانشگاهی و تحقیقاتی نیز کشیده شد. در این نوشتار، ضمن بررسی خاستگاه نظری این مقوله (ضد امریکاگرایی) که به چهارچوب تحلیلی «چیره طلبی» (هژمونیسم) بازمی گردد، روند تحول (نظری) آن در دوره های جنگ سرد و پس از آن مورد توجه قرار می گیرد. در همین راستا، بر آرای نظریه پردازان و سیاست مداران اروپایی در مورد رویارویی با رفتار و الگوی نقش آفرینی امریکا خاصه در دوره بوش در قالب «ضد امریکاگرایی اروپایی» تأکید می شود.
نظریه چیره طلبی (هژمونیسم) یکی از نافذترین نظریه های روابط بین الملل است که برای آشنایی با ابعاد گوناگون کارکرد قدرت های چیره طلب (هژمونیک) راهگشاست. در چهارچوب دیدگاه هایی که از زوایای نظامی، اقتصادی و سیاسی به این مقوله پرداخته، مکتب گرامشی به ویژه آنچه که در آرای مفسرین متاخر آن (پساگرامشی ها) انعکاس یافته، با نوآوری خاصی همراه است؛ ابتکاری که در تاکید بر نقش منابع غیر مادی یا نرم افزاری قدرت در جریان ظهور ، قدرت یابی و تداوم بقای این قبیل بازیگران ریشه داشته و الگوی رفتاری آنان را در چهره ای از آرمان ها و اهداف روشنفکرانه به تصویر می کشد. در این نوشتار سعی شده که بر مبنای تشریح زوایای گوناگون مکتب پساگرامشی بر محور نظریه چیره طلبی(هژمونیسم) ، چگونگی کاربرد منابع غیر مادی قدرت در رفتار چیره جوی مهم ترین مصادیق قدرت های امپراطوری به ویژه بریتانیا و امریکا تبیین شود، آنچه که به شکل گیری تصویری پذیرفتنی از «برتری طلبی روشنفکرانه» آنان در نزد دیگر دولت ها منجر شده است.
مفهوم "منع اشاعه "به سیاست ها و اقدام هایی اشاره دارد که در سطوح ملی و بین المللی در جهت اعمال نظارت و کنترل بر جریان انتقال سلاح های کشتار جمعی و تکنولوژی های پیشرفته ی مربوط شکل می گیرد. بر این مبنا، این مفهوم از ارتباط ماهوی خاصی با ترتیبات چند جانبه ی ناظر بر صدور تکنولوژی برخوردار است، نهادهای بین المللی که از بعد نظری در چارچوب "نظریه ی رژیم های بین المللی امنیتی " معنا مییابد. در این نوشتار، ضمن آشنایی با ویژگی نظری و کارکردی ترتیبات یاد شده، به ویژه کوکوم، ان پی تی، ام تی سی ار و وسنار سعی می شود جایگاه ترتیبات مزبور به عنوان عناصر اصلی رژیم جهانی منع اشاعه در سیاست خارجی(امنیتی) آمریکا (در دوره های جنگ سرد و بعد از آن) مورد بررسی قرار گیرد.
بهره گیرى دولت آمریکا از منابع نرم قدرت بعد از جنگ سرد، پیامدهاى خاصى را براى هویت امنیتى و فرهنگى کشورهاى مخاطب به همراه دارد. در مقاله حاضر پرسش اصلى معطوف به چالش ها و حوزه هاى تهدیدزایى نرم افزارگرایى آمریکا در سیاست خارجى اش نسبت به جمهورى اسلامى ایران است. فرضیه مقاله این است: نرم افزارگرایى (در رفتار خارجى ایالات متحده)، بر ابعاد هویتى ملاحظات امنیتى ملت ایران تأثیر مستقیم دارد. چارچوب نظرى بحث از تئورى جوزف ناى اتخاذ شده است.
در این مقاله کوشش شده است تا نقش استراتژی مقابله با تروریسم در عرصه سیاست سازی امنیتی استراتژیک آمریکا در دوره پس از جنگ سرد و پیامدهای امنیتی آن برای کشورهای جهان سوم مورد بررسی قرار گیرد.
حضرت امام خمینی(ره) از نوادر فقهای مصلح اجتماعی در میان علمای اسلامی است که در طول چندین دهه، در حجم گستردهای از آثار کتبی و شفاهی، دیدگاههای فقهی ـ سیاسی خویش را مطرح کرده است. مقوله استراتژی دفاع همه جانبه در نظر حضرت امام در برگیرنده گسترده مفهومی کلانی است که در عین حال قابل تفکیک به اجزا متفاوت است، اما مرتبط و متعادل با یکدیگراند. نگاه کردن کلان نگر امام در عرصه دفاعی، در کنار پرداختن به ظرایف خاص، اشاره به برداشتنی همه جانبه دارد.
خصوصیات بسیج باعث شده این نهاد، جایگاه بخصوصی در اندیشههای دفاعی حضرت امام(ره) داشته باشد. این مهم در پیوند و امتزاج مفهومی با اصول حاکم بر اندیشههای فقهی و سیاسی حضرت امام (ره)، بویژه اصول اسلام محوری، خداجویی ، سلوک و عرفان گرایی، به بهترین نحو ترسیم کننده فضای کلی انتظارات حضرت ایشان از بسیج، به عنوان “پیشگامان رهایی” و سطح توقعات امام (ره) از مسئولین نظام سیاسی نسبت به این نهاد و در نهایت نوع تحلیل برداشت ایشان از سرنوشت محتومی است که حاصل غفلت و کوتاهی نسبت به این نهاد خواهد بود. این پژوهش که به روش تحلیل محتوا انجام شده است استراتژی دفاع همه جانبه امام (ره) را بر مبنای معیاری اسلامی – جغرافیایی بنا مینهد.»