نگار اظهاری جنکانلو

نگار اظهاری جنکانلو

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۳ مورد از کل ۳ مورد.
۱.

بازنگری فلسفی مفهوم وحدت کیهان با تأکید بر دیالکتیک عقل و ماده در جهان شناسی رواقی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲ تعداد دانلود : ۲۳
در جهان بینی رواقی، طبیعت نه فقط تمامی پدیده های جهان فیزیکی را شامل می شود، به عنوان نظمی عقلانی و هدفمند، بنیان وحدت کیهانی را شکل می دهد؛ اما اینکه چگونه، جای تأمل دارد. دربازخوانی متون کلاسیک رواقی و تحلیل فلسفی آن، روشن می شود طبیعت شبکه ای منسجم است که ازلوگوس سرچشمه می گیرد. لوگوس به عنوان نیروی عقلانی حاکم، تمامی موجودات را در چارچوبی از قانونمندی و هماهنگی متقابل قرار می دهد. در چنین نگرشی، طبیعت تجلی خردی جهان شمول و مشیتی است که نظم کیهانی را تضمین می کند؛ نظمی که بر پایه رابطه ای علّی، چارچوبی ایجاد می کند که در آن، همه چیز هدفمند و هماهنگ عمل می کنند. یافته های پژوهش حاکی از آن است که طبیعت در نظام رواقی، صرفاً نیرویی ایستا نیست، بلکه نقشی فعال در هدایت و تنظیم تعامل میان تمامی اجزای کیهان دارد؛ زیرا کیهان دارای سلسله مراتبی منظم است و هر موجود درجایگاه خاص خود و در چارچوبی از هماهنگی کلی با سایر اجزا قرار دارد. طبیعت در این دیدگاه، نیرویی کل نگر و سامان دهنده است که همه عناصر جهان را در مسیری مشترک به سوی کمال و تحقق غایت نهایی سوق می دهد. از این رو، طبیعت نیرویی حیات بخش و عقلانی است که به واسطه لوگوس، اجزای کیهان را به یک کلیت واحد پیوند می دهد. این انسجام فراگیر، جهان را به سیستمی منظم و عقلانی بدل می کند که در آن هیچ رویدادی بی هدف نیست و تمامی اجزا در خدمت حفظ وحدت کیهانی قرار دارند.  
۲.

نسبتِ میانِ مفهوم وحی و لوگوس به عنوانِ الهامِ طبیعی یا عقلانی در اندیشه رواقی.(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۳ تعداد دانلود : ۷۳
وحی شناسی رواقی، هم راستا باکلّیّت نظام علّی جهان ونقطه ی تلاقی طبیعت، عقل وامر قدسی است. ایشان وحی را تحقّق تدریجی عقل کلّ درعقل فردی وفرایندی عقلانی واخلاقی دربستر طبیعت می دانند. طبیعت، زنده وقانون مند است ولوگوس درآن جاری است. طبیعتِ فردی انسان، بخشی ازطبیعت کیهانی است وخدا، طبیعت وانسان، اجزای یکپارچه ی جهانند. عقل جزئی درسایه ی لوگوس، به سوی کمال خود، یعنی اتحاد باعقل کلّ می رود واین فعلیّت، همان وحی عقلانی است. وحی درچنین نگرشی درپرتو سلوکی مبتنی برپالایش اخلاقی، تمرکز عقلی برفهم نظم کلّ هستی وتجربه ی درونی وحدت باعقل کلّ، فعلیّت می یابد. این نگاه، نه انقطاع ازطبیعت، بلکه هم نوایی بابنیاد عقلانی هستی است.
۳.

نسبت عواطف و کُنش های رفتاری انسان از منظر ملاصدرا و سارتر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۴۰ تعداد دانلود : ۴۷۷
عواطف به مثابه یکی ازساحات گرایشات نفسانی نقش مهمی دربرانگیختگی رفتارآدمی دارد. ملاصدرا معتقدست که انسان دارای ساختار بینش مندانه ایست که متشکل از اجزاء مرتبط با یکدیگر بوده که رو به سوی غایتی دارند. این غایات به لحاظ اعمال جوانحی و جوارحی سنخیتی عمیق با عواطف دارند.اینکه عواطف چه ماهیت و چه پیوندی با اعمال انسان دارد دوپرسش اصلی پژوهش پیش رواست. ملاصدرا با اثبات وجود، عشق و اختیار، عواطف راعملی باطنی میداند که آدمی رابرجذب یادفع امور وکنش های رفتاری متناسب با آنها تحریک می نماید لذابرای ماهیت عواطف نقش اکتسابی قائل است.درمقابل سارترفیلسوف اگزیستانسیالیستی معتقدست عواطف و احساسات انفعال صرف نیستند بلکه ساختار اگاهی انسان را تشکیل داده، هدفمند و معنادارند لذا هرعملی که انجام می دهیم(آگاهانه باشدیانه) متأثر ازعواطف اند و شرط تحقق این عواطف نیز همان عمل است. درواقع ایشان معتقدند عواطف همراه با باورمندی اند یعنی مثلا ازرفتاری شاد می شویم احساس سرزندگی میکنیم و به موجب این احساس کارخیری انجام میدهیم مادرقبال این رفتارمسئولیت داریم همین مسئولیت عواطف واحساساتمان هستند که ما رادچار عشق، تنفر، و...میکنند زیرا این مائیم که عواطفمان را انتخاب میکنیم. بنابراین درمقاله حاضربرآنیم تا باروشی توصیفی_تحلیلی، باتوجه به قرابت های دیدگاه ملاصدراوسارتر در شناختی بودن عواطف، ازیکسو تاثیر چشمگیر رویکرد این دوفیلسوف را که تا حدودی درپژوهش های موجود کمرنگ واقع شده است رانشان دهیم و ازسوی دیگر با مقایسه آراء شان، به وجه شباهت ها و تفاوت ها دست یابیم تااز قِبل آنها پاسخی قابل قبول به پرسش از چیستی نقش عواطف درکنش های رفتاری انسان دست یابیم. شماره ی مقاله: ۸

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان