Banks play an important role in the growth and development of any economy. A profitable banking system enhances economic stability and efficiency to mitigate the impacts of sudden macroeconomic shocks. To be more efficient and profitable, banks need to recognize the factors underpinning their performance. Accrued liabilities are one of the factors that hinder the profitability of banks. There are several methods to assess banks' profitability with their own pros and cons. Among them, data envelopment analysis (DEA) has been recommended as one of the most common approaches to evaluate different efficiencies including cost efficiency, revenue efficiency, technical efficiency, and finally profitability. The availability of prices/weights of inputs and outputs provides financial managers with significant information for evaluating efficiencies and assists them in decision-making and strategy development processes. This study mainly aims to analyze banks' profitability by considering accrued liabilities resulting from undesirable factors, for which relevant data were collected from 33 branches of a commercial bank in Gilan province, Iran based on managerial and weak disposability. The results illustrated that only three branches were graded one in three dimensions of efficiency, namely technical, cost and revenue, and profitability. Besides, it was suggested that the lack of these efficiencies was not correlated with the branches' profitability.
اگر قیمت های خروجی های واحد های تحت ارزیابی مشخص باشد ، ارزیابی کارایی درآمد واحد ها یکی از مهم ترین ارزیابی هایی است که می تواند اطلاعات ارزشمندی را در مورد واحدها ارائه دهد . در این مقاله، ابتدا تعریف جدیدی از اندازه مقیاس بهینه ، براساس بیشینه سازی اندازه متوسط کارایی درآمد ارائه می شود و سپس اندازه متوسط کارایی درآمد در دو فضای محدب و نامحدب تعریف می شود که این اندازه، مستقل از بازده به مقیاس و فرض یکسان بودن بردار قیمت های ورودی و خروجی واحد ها است . در ادامه ، اندازه متوسط کارایی درآمد برای ارزیابی واحد هایی با ورودی ها و خروجی های تصادفی به کار گرفته شده و مدل هایی جهت محاسبه آن در فضای تصادفی ارائه می شود. در پایان نیز، روش پیشنهادی، در یک مثال تجربی برای محاسبه اندازه متوسط کارایی درآمد مجموعه ای از مناطق پستی ایران مو رد استفاده قرار می گیرد.
عدم اطمینان محیطی، شرکت را با محیط غیرقابل پیش بینی روبرو می کند و نوسان های زیادی را در عملکرد شرکت ها به وجود می آورد. هدف این پژوهش تاثیر عدم اطمینان در محیط اطلاعات بیرونی ناشی از نوسان بازده سهام بر رابطه بین اصل تطابق و همزمانی قیمت سهام می باشد. نمونه پژوهش شامل 158 شرکت از شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران است که یک دوره زمانی5 ساله از ابتدای سال 1393 تا انتهای سال 1397 را در دو گروه شرکت ها با درجه تطبیق بالا و پایین شامل می شود. نتایج نشان می دهد که عدم اطمینان در محیط اطلاعاتی بیرونی ناشی از نوسان بازده سهام در گروه شرکت ها با درجه تطبیق بالا موجب کاهش همزمانی قیمت سهام و عدم اطمینان در محیط اطلاعات بیرونی ناشی از نوسان بازده سهام در گروه شرکت ها با درجه تطبیق پایین، موجب افزایش همزمانی قیمت سهام می شود. به طور کلی می توان نتیجه گرفت که با رعایت هر چه بیشتر اصل تطابق میزان عدم اطمینان اطلاعاتی کاهش می یابد. با بهبود محیط اطلاعاتی توانایی قیمت سهام برای انعکاس هر چه بیشتر اطلاعات خاص شرکت افزایش می یابد و در صورتی که سرمایه گذاران به صورت آسان و ارزان به اطلاعات خاص شرکت دسترسی داشته باشند به اطلاعات خاص شرکت بیشتر از اطلاعات صنعت/بازار اکتفا می کنند و موجبات کاهش همزمانی قیمت سهام فراهم می شود.
یکی از پیچیده ترین مسائل تصمیم گیری برای سرمایه گذاران بورس اوراق بهادار، ارزیابی عملکرد شرکت ها می باشد که بر اساس رویکردهای مختلف قابل انجام است. هدف از پژوهش حاضر ارزیابی معیارهای عملکرد شرکت های حاضر در بورس اوراق بهادار تهران با رویکرد ترکیبی دلفی فازی و نقشه نگاشت فازی است. اگر چه مطالعات متعددی در زمینه ارزیابی عملکرد شرکت ها ثبت شده است، اما تعداد انگشت شماری از کارت امتیاز متوازن (BSC) به منظور شناسایی معیارهای ارزیابی عملکرد استفاده نموده اند. در این مقاله ابتدا با استفاده از روش دلفی فازی از میان 82 معیار ارزیابی عملکرد استخراج شده از ادبیات تحقیق، معیارهای کلیدی ارزیابی عملکرد شرکت ها از دیدگاه سرمایه گذاران شناسایی شدند و سپس با استفاده از روش نقشه نگاشت فازی، روابط میان آنها بررسی و معیارهای ارزیابی رتبه بندی شدند. بر اساس یافته ها پنج معیار رشد سود عملیاتی (OPG)، نسبت قیمت به سود هر سهم (P/E)، نسبت سود عملیاتی به فروش، نسبت سود ناخالص به فروش و نرخ رشد فروش شرکت که همگی آنها شرکت ها را از منظر مالی مورد بررسی قرار می دهند، مهمترین معیارها از نظر سرمایه گذاران هستند.
قابلیت اطمینان به درصد کامیابی تجهیزات در طول دوره فعالیت آنها باز می گردد. قابلیت اطمینان تجهیزات بیمارستانی پس از انتخاب و تهیه، در طول عمر فعالیت وابسته به نگهداری و بهره برداری مناسب است. هدف پژوهش حاضر ارائه مدلی کارآمد برای اولویت بندی تجهیزات بیمارستانی برای قرارگیری در برنامه نگهداری و تعمیرات است. چرا که یکی از مهم ترین موراد موثر در حفظ قابلیت اطمینان تجهیزات نگهداری این تجهیزات در سطح عملکرد مناسب است. این پژوهش از منظر هدف کاربردی، روش جمع آوری اطلاعات پیمایشی و دلفی فازی است. تجزیه و تحلیل اطلاعات در مورد وزن دهی شاخص ها از طریق مقایسات زوجی و تجزیه تحلیل سلسله مراتبی فازی و در اولویت بندی تجهیزات از طریق مدل تاپسیس بهبود یافته فازی صورت گرفته است. نتایج نشان می دهد اولویت تجهیزات بخش دیالیز به عنوان جامعه نمونه با توجه با شاخص های اصلی ارزش ، ماهیت ، میزان و شرایط فعالیت تجهیز ونیز 9 زیر شاخص فرعی این شاخص های اصلی، بدین شرح است. اولویت اول مربوط به یوپی اس، دوم ریورس اسمز و سوم دستگاه دیالیز.
هدف: در دنیای امروز، زنجیرههای تامین با چالشهای متعددی از جمله نوسانات بازار، تغییرات تقاضا و اختلالات غیرمنتظره مواجه هستند؛ بنابراین، تابآوری و کارایی این زنجیرهها بهعنوان عوامل کلیدی در موفقیت و پایداری کسبوکارهای صنعتی موردتوجه قرار گرفته است. در این مطالعه، ابتدا معیارهای موثر بر تابآوری زنجیرهتامین صنعت نساجی شناسایی و سپس دادههای مربوط به ورودیها و خروجیهای مطلوب و نامطلوب زنجیرهتامین از چندین شرکت فعال در این صنعت جمعآوری شده است.
روششناسی پژوهش: این تحقیق به ارزیابی کارایی زنجیرهتامین تاب آور در صنعت نساجی با استفاده از تکنیک تحلیل پوششی دادهها میپردازد. در صنعت نساجی، بهینهسازی فرایند تولید و افزایش کارایی واحدهای تصمیمگیری از اهمیت بالایی برخوردار است. با توجه به ویژگیها و مزایای مدل SBM در DEA به توسعه یک سیستم بهینهسازی نوآور مبتنی بر مدل SBM برای ارزیابی و بهبود کارایی در فرایند تولید نساجی پرداخته است. این نوآوری با بهینهسازی فرایند تولید در صنعت نساجی از طریق مدل SBM، میتواند به افزایش کارایی و کاهش هزینهها کمک کند. با استفاده از این سیستم، تولیدکنندگان نساجی قادر خواهند بود تا منابع خود را بهطور موثرتری مدیریت کرده و به بهبود کیفیت محصولات و رضایت مشتریان دست یابند. با استفاده از مدل DEAپیشنهادی، کارایی نسبی زنجیرههای تامین تاب آور چهار شرکت فعال در حوزه نساجی موردبررسی قرار گرفته و نقاط قوت و ضعف آنها تحلیل شده است.
یافتهها: نتایج بهدستآمده نشان داد که بهترین و بالاترین کارایی مربوط به DMU 1-3 با کارایی نسبی %100 محاسبه شده و DMU 4 بهعنوان یک واحد ناکارا تعیین شده است. علاوه بر این، با استفاده از روش اندرسون پترسون اولویتبندی واحدها شده که در نتیجه براساس اولویتهای بهدستآمده DMU 3 رتبه اول، DMU 2 رتبه دوم، DMU 1 رتبه سوم و DMU 4 رتبه چهارم را کسب کردهاند. همچنین، یک مقایسه براساس امتیاز کارایی با مدلهای پایه اعم از BCC و CCR برای بررسی قابلیت مدل پیشنهادی ارایه شده است. اختلاف ناکارایی حاصلشده بین روش پیشنهادی و روش BCC جزیی و در حد 0.005 است. در پایان نیز تغییرات مقادیر ورودی محاسبهشده که در نتیجه حداکثر مقدار کاهش در مقدار ورودی DMU 4 برابر با 0.141 واحد محاسبه شده است. بنابراین، در صورتی که مقدار ورودی DMU 4 از 0.162 به 0.021 واحد کاهش یابد این واحد تولیدی نیز بهعنوان یک واحد تصمیمگیری کارا شناخته میشود.
اصالت/ارزشافزوده علمی: این مطالعه به اهمیت استفاده از روشهای تحلیلی پیشرفته در ارزیابی زنجیرههای تامین صنعت نساجی و شناسایی فرصتهای بهبود در فرایندها و عملکردهای آن تاکید میکند.