در این گفتار، سه نکته و بایستة پژوهشی در مورد حضرت ابوطالب7 از دکتر سید محمد کاظم طباطبایی، دکتر سید حسن افتخارزاده و دکتر غلامحسین تاجری نسب آمده است.
نکته اول در این زمینه است که گفتارهایی که در زمینة اثبات ایمان حضرت ابوطالب7، رویکرد احتجاج را در پیش گرفته اند، باید نقد روایات صحیح بخاری و مسلم را هدف قرار دهند، یا به روش سنتی علم الحدیث یا به روش تحلیلی تاریخی. نکته دوم، خاطره ای است از استاد فقید مصری، عبدالفتاح عبدالمقصود، و اعتراض برخی از عالمان ایرانی به او در زمینة ایمان ابوطالب7 که منجر به نگارش کتاب ""السقیفة و الخلافة"" به دست او شد. نکتة سوم – که دل نوشته ای است به شیوه ادبی نوشته شده – تذکّری است به این مطلب که بعضی از مورخان اهل تسنن، یکی از نامهای ابوطالب7 (عبد مناف) را دلیل بر مشرک بودن حضرتش دانسته و ""مناف"" را نام یک بُت در دورة جاهلی دانسته اند، بدون اینکه مانند دیگر بتهای مشهور، منطقه و بتکده و پرده داران آن یاد شود.
خدای متعال در قرآن (آیه 30 انبیاء و 45 نور) خلقت هر موجود زنده ای را از «ماء» دانسته است. مترجمان و مفسران این کلمه را به آب (یا به شکل ترکیب هیدروژن و اکسیژن و یا مایع حاوی نطفه) ترجمه و تفسیر کرده اند. از آن جا که بسیاری از موجودات زنده، مانند فرشتگان، پریان، حضرت آدم و عیسی و پرندگان خلق شده به دست آن حضرت، آفریده از آب نیستند و از طرفی گیاهان و بسیاری از حیوانات از طریق نطفه ایجاد نشده اند، مفسران ناگزیر شده اند عبارت «کل شیء حی» را در این آیه محدود سازند و به دلایل مختلف، موجودات یادشده را از شمول این آیه خارج سازند. در ضمن گرچه بسیاری از مفسران، خلقت موجودات زنده انتخاب شده را از آب دانسته اند، ولی در توضیح سخن خود نتوانسته اند پایبند به آن باقی بمانند و معنای آیه را تغییر داده و حیات موجودات را وابسته به آب دانسته اند و در عمل، معنای منتخب خود را تغییر داده اند. با بررسی دقیق روایات، به دست می آید که منظور از ماء، ماده اولیه آفرینش است که بسیار لطیف می باشد و خدای متعال همه موجودات دنیوی و اخروی را از آن آفریده است. با چنین رویکردی، نباید اسم خاص ماء در این دو آیه و برخی از روایات به آب ترجمه شود؛ آنگاه آفریده شدن هر موجود زنده ای از ماء، به راحتی توجیه می گردد و نیازی به محدود ساختن عبارت «کل شیء حیّ» و خروج از ظاهر آیه نیست و مفسر می تواند پایبند به ترجمه خود باقی بماند و در شرح سخن خویش از ترجمه اولیه خود رویگردان نشود.
باور به منجی و موعودگرایی، از مسائل مهم موردتوجه همه ادیان الهی و غیر الهی است و با عنوان اصل مهدویت، در علوم اسلامی موردتوجه اندیشمندان است. همواره در طول تاریخ برخی از مسلمانان و خاورشناسان با انگیزه های مختلف، ضمن ایراد شبهاتی به انکار و مخالفت با اصل مهدویت پرداخته اند ولی اهمیت مسئله گروهی از اندیشمندان مسلمان را بر آن داشته تا به بررسی و نقد شبهات و پاسخ به آن ها بپردازند. این مقاله به روش مطالعات کتابخانه ای و تحقیقات نظری انجام شده و بر اساس تحقیقات تاریخی انجام شده در کتب حدیثی اولیه اهل سنت شبهه «اعتقاد به مهدویت از عقاید قدمای اهل سنت نیست» را نقد و تحلیل نموده است و با بررسی احادیث متعدد مرتبط با اصل مهدویت که در منابع اولیه و مورد اعتماد اهل سنت موجود است و توسط دانشمندان بزرگ سنی تأیید شده است، بر این امر تأکید کرده است که مسئله مهدویت منحصر به شیعیان و برخواسته از افکار سیاسی ایشان نیست، بلکه موردقبول همه مذاهب اسلامی است.
باور به منجی، با عنوان اصل مهدویت، موردتوجه همه ادیان الهی و غیر الهی است و از مسائل موردبحث در علوم اسلامی ازجمله مباحث عقیدتی، علوم قرآنی، احادیث، فقه سیاسی و علومی چون روانشناسی، جامعه شناسی، علوم سیاسی است که محققان بسیاری به بحث پیرامون آن پرداخته اند. این اصل با ایجاد امید باعث تحرک و پویایی و ایستادن مقابل ظلم است، لذا در طول تاریخ همواره از راه های مختلف به آن ضربه واردشده تا موجب ناامیدی و سستی مردم گردند. یکی از این راه ها؛ انکار آن است و به این منظور شبهاتی نیز به این موضوع وارد کرده اند. این مقاله که با روش مطالعات کتابخانه ای و تحقیقات نظری انجام شده، پس از پرداختن به اصل مهدویت، به شرح برخی از شبهات عامدانه و غیرعامدانه منکران مهدویت پرداخته و بر اساس ضوابط عقلی و با خوانش شیعی آن ها را نقد و تحلیل کرده و به نتایجی دست می یابد تا موجب معرفت افزایی معارف شیعی گردد.