نظریه پخش، یکی از نظریه های مطرح در باب توضیح چگونگی انتشار نوآوری ها و گسترش ایده ها و اندیشه هاست. هرچند خاستگاه اولیه این نظریه در رشته جغرافیای انسانی است؛ اما در موضوعات فکری سیاسی نیز کاربرد دارد. موضوع چگونگی تأثیر نوآوری های سیاسی حوزه ی علمیه ی قم بر معرفت سیاسی جامعه ی افغانستان و به کارگیری الگوی مناسب، محقق را بر آن داشت تا توان نظریه پخش را در مورد تأثیر حوزه ی علمیه ی قم بر معرفت سیاسی افغانستان مورد بررسی قرار دهد. آنچه می خوانید، کوششی است در جهت سازماندهی نظری و قالب بندی انبوه مواد خام در باب تأثیر حوزه ی علمیه ی قم بر معرفت سیاسی افغانستان، بر اساس نظریه ی پخش و با توجه به منابع مکتوب و شفاهی، به پاسخ این سؤال برسیم که «حوزه ی علمیه ی قم در معرفت سیاسی افغانستان چه تأثیری داشته است؟» مقاله ی حاضر بر اساس نظریه ی پخش، به این یافته ها رسیده است که در افغانستان تلاش برای احقاق حقوق سیاسی شیعیان، بهبود وضعیت سیاسی، مطرح شدن و محوریت روحانیت در رفتار سیاسی، تلاش برای وحدت سیاسی شیعیان، دفاع از حقوق سیاسی شیعیان، گسترش اسلام سیاسی، مشارکت سیاسی حداکثری شیعیان، شکل گیری احزاب و تشکل های سیاسی، و ...، از ارمغان های حوزه ی علمیه ی قم و از ایده ها و تأثیرات این حوزه هستند.
وضعیت امروزی جهان اسلام نشان می دهد که به رغم ظرفیت های بسیار بالای تمدن سازی، دنیای اسلام هنوز با مشکلات و بحران های فراوانی همراه است و نتوانسته است تمدن اسلامی را تحقق بخشد. این تحقیق در تلاش است با مدل چشم انداز سازی ارگون که فرایندی متشکل از چهار گام و پرسش ساده اکنون کجا هستیم؟ به کجا می رویم؟ کجا می خواهیم باشیم؟ چگونه آنجا برسیم؟ است به این پرسش پاسخ دهد که تمدن نوین اسلامی دارای چه چشم اندازی است؟ بررسی ها نشان می دهد که در صورتی که جهان اسلام به هویت مشترک خود توجه کنند می توانند به مجد و شکوه گذشته خود دست یابد. جهان اسلام با داشتن جمعیتی بیش از یک میلیارد نفر به منزله یک قطب جمعیتی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بزرگ، قابلیت های مهم برای احیای تمدن اسلامی دارد از مهم ترین این ظرفیت ها و قابلیت ها، هویت مشترک اسلامی مانند موانع مشترک، سابقه تاریخی، ارزش های مشترک، پیوستگی جغرافیایی و مرز مشترک، قابلیت های فوق العاده ژئوپلیتیکی مشترک، تهدیدات خارجی، داشتن دشمنان مشترک و منافع متقابل مشترک هستند
تاریخ معاصر جهان اسلام با چالش ها و بحران های متعددی مواجهه است. از مهم ترین چالش ها و بحران ها، واگرایی و تفرقه است که به نوعی بحران و چالش های دیگر به همین بحران برمی گردد. رهایی از این بحران، دست یافتن و رسیدن به همگرایی اسلامی است که مستلزم نظریه پردازی، عمل و رفتار همگرایانه می باشد. متفکران و نخبگان اسلامی نسبت به این مسأله، پاسخ ها و راه حل های گوناگونی و ارزشمندی را ارائه دادند. در این مقاله، راه حل پیشنهادی آیت الله خامنه ای و مالک بن نبی را با عنوان همگرایی تمدنی بر اساس مدل مفهومی بحران اسپریگنز موردمطالعه قرار می دهیم. بر اساس نظریه بحران اسپریگنز که چهار مرحله دارد و هر مرحله بر مرحله قبلی بنیاد نهاده می شود، شرایط کنونی ما، جهت گیری به سمت وسوی همگرایی ندارد و مشکل و بحران کنونی ما، بحران تمدنی است که ریشه و عوامل آن مشکلات فکری، فرهنگی و شبکه روابط اجتماعی است و باید برای رسیدن به تصویر آرمانی یعنی امت واحده، به سمت وسوی همگرایی تمدنی درحرکت باشیم که راه حل این مشکل و بحران به نظر می رسد.
هناک العدید من الدراسات والأبحاث حول حرکه الإمام الحسین علیه السلام وخروجه، ومن أهمّ القضایا المتعلّقه بهذه الحرکه هو ماهیّه الهدف من ورائها، وبالتأکید کانت أهداف ذلک الإمام الهمام فی الوقوف ضدّ الحکومه الجائره هی إحقاق الحقّ، والأمر بالمعروف والنهی عن المنکر، وإقامه العدل، وإحیاء السنّه، وما إلى ذلک، ولکن هل کان خروج الإمام الحسین علیه السلام من المدینه المنوره ومن هناک إلى الکوفه لغرض إقامه الدوله وتأسیس الحکومه، أو أنّه أراد الشهاده فی سبیل الله؟ إنَّ تحقّق الثوره الإسلامیّه وتأسیس الجمهوریّه الإسلامیّه بقیاده الإمام الخمینی فی القرن الرابع عشر فی امتداد حرکه عاشوراء التاریخیّه والمؤثّره، هی من نتائج ومعطیات تلک الحرکه الإلهیّه المبارکه. یعتبر الإمام الخمینی - وهو عالم فذّ - حرکه الإمام الحسین علیه السلام القوّه الدافعه للثوره الإسلامیّه الإیرانیّه وسرّ انتصارها، لدیه تحلیلات ودراسات عمیقه فی هذا المجال. فهو بالنسبه إلی حرکه الإمام الحسین علیه السلام یؤمن بنظریّه الحکم ویعتقد أن توجهه نحو الکوفه کان لإقامه دوله الحقّ.
قرآن کریم به عنوان کتاب آسمانی اسلام، از ابتدا تا به امروز، مورد توجه و بررسی های عمیق علمی و فلسفی قرار گرفته است. آیت الله جوادی آملی به عنوان یکی از چهره های برجسته علمی و فلسفی در مکتب اهل بیت (ع)، تأکید دارد که قرآن نه تنها برای یک قوم یا ملت خاص، بلکه به عنوان راهنمایی برای کل بشریت نازل شده است. پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی-استنادی، به تبیین دلایل عقلی و مبانی عقلانی جهانشمولی و جهانی بودن قرآن از منظر ایشان می پردازد و تلاش دارد به این پرسش پاسخ دهد که آیت الله جوادی آملی چه دلایل عقلی را برای اثبات جهانی بودن قرآن کریم ارائه می دهد؟ نتایج مطالعه نشان می دهد که قرآن کریم، فراتر از مرزهای زمانی و مکانی، راهنمای جاودانه بشریت است. تطابق قرآن با فطرت انسانی و نیازهای جهانی بشریت، حقیقت واحده و شمولیت پیام قرآن، جامعیت و فراگیری مضامین قرآن، عمومیت خطابات قرآنی، جامعیت معرفتی، تناسب با عقل بشری، هدایت دائمی، عدم محدودیت زمانی و مکانی و دلایل محتوایی قرآن از دلایل عقلی جهانی بودن قرآن از دیدگاه ایشان به حساب می آید.
Cet article vise à examiner le rôle de la démocratie religieuse dans le renforcement du discours de résistance à l’ère de la mondialisation, en s’appuyant sur la théorie de l’analyse du discours de Laclau et Mouffe. La démocratie religieuse, en tant que système politique et social dans les sociétés islamiques, constitue une stratégie efficace pour renforcer la volonté collective et créer les conditions nécessaires à la réalisation des droits fondamentaux de l’homme et à la défense de l’indépendance culturelle. Ce type de système peut servir de socle pour la consolidation de l’identité religieuse et des valeurs culturelles, tout en contribuant à promouvoir la justice sociale et les droits humains d’une perspective religieuse. Les résultats de l’étude révèlent que le discours de la démocratie religieuse peut conférer une légitimité au discours de résistance et renforcer l’identité nationale et religieuse face aux processus de marginalisation. En mettant l’accent sur les valeurs culturelles et religieuses de la société, la démocratie religieuse peut favoriser une participation active des citoyens aux processus politiques et sociaux, contribuant ainsi à consolider l’identité collective et la résistance face à la domination culturelle de l’Occident et à contrer l’hégémonie culturelle de l’impérialisme mondial. L'équivalence et la convergence des discours de la démocratie religieuse et de la résistance créent des fondements solides pour la solidarité sociale, l'unité, l'identité religieuse, la justice sociale, les droits humains et la participation politique. Elles soulignent ainsi le rôle clé de la démocratie religieuse dans la consolidation et l’expansion du discours de résistance.