مطالب مرتبط با کلیدواژه

اندیشه سیاسی اسلامی


۱.

سیاست در حکمت عملی ابن رشد قرطبی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: دولت ابن رشد مدینه فاضله حکمت سیاسی مشاء اندیشه سیاسی اسلامی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۰۹ تعداد دانلود : ۷۶۵
این مقاله با بررسی منشأ و ماهیت، غایت و اوصاف سامان سیاسی مطلوب در حکمت عملی ابن رشد، به گونه شناسی وی از انواع مدن، کارکردها و وظایف دولت و مدینه، حدود آزادی فرد و قدرت دولت، رابطه دولت و مردم پرداخته و نشان داده است که از نظر او، «حکمت» ملاک اصلی و تعیین کننده میزان مطلوبیت دولت و حکومت است. ابن رشد مهم ترین کارکردهای دولت را در محورهای عدالت اقتصادی، امنیت و وحدت و نیز فرهنگ و آموزش عمومی و خصوصی دنبال می کند. همچنین، آزادی فرد در ذیل عدالت و خویشکاری تعریف شده و با مقوله «وحدت» مرزبندی می شود. روش این مقاله توصیفی تحلیلی و بر پایه مهم ترین نوشته های سیاسی ابن رشد و نظر برخی مفسران فیلسوف قرطبه است.
۲.

تبارشناسی اندیشه سیاسی گروه های تکفیری در جهان اسلام؛ تحلیل گفتمان با روش میشل فوکو(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: گروه های تکفیری جهان اسلام تکفیر اندیشه سیاسی اسلامی میشل فوکو

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۳۱
هدف این پژوهش، تحلیل ریشه های تاریخی و گفتمانی اندیشه های تکفیری در جهان اسلام با استفاده از روش های «دیرینه شناسی» و «تبارشناسی» میشل فوکو است. این گروه ها با رفتارهای خشونت آمیز، تفسیرهای متعصبانه و ظاهرگرایانه از متون دینی، تکفیر دیگر فرق اسلامی (به ویژه شیعیان) و نیز استفاده ابزاری از رسانه برای نمایش خشونت، نه تنها امنیت جوامع را تهدید می کنند، بلکه بازخوانی انتقادی مبانی فکری آنان را ضروری ساخته اند. این پژوهش با تکیه بر مفاهیم فوکویی مانند: پیوند قدرت و دانش، گسست های تاریخی و نقش گفتمان در ساخت سوژه، در پی آن است که چگونگی تبدیل ایده های نخستین به گفتمان مسلط تکفیر را تبیین نماید. چارچوب نظری استفاده شده در این مقاله، تبارشناسی و دیرینه شناسی میشل فوکو است. در روش تبارشناسی، تاریخ را نه به مثابه روایتی خطی، بلکه به عنوان میدانی از گسست ها، تقابل ها و بازسازی های گفتمانی می داند که در آن، «قدرت» و «دانش» در هم تنیده اند. از نگاه او، حقیقت، امری ثابت نیست؛ بلکه برساخته ای است که در بستر روابط قدرت شکل می گیرد و از طریق گفتمان ها تثبیت می شود. دیرینه شناسی نیز به کاوش در لایه های پنهان گفتمان ها می پردازد و نشان می دهد که چگونه ایده های حاشیه ای در شرایط خاص تاریخی، به گفتمان مسلط تبدیل می شوند. این دو روش، به ما امکان می دهند تا با ردگیری تحولات گفتمانی، چگونگی شکل گیری اندیشه تکفیر را از مفاهیم اوّلیه در تاریخ اسلام تا ظهور گروه هایی مانند داعش تحلیل کنیم. کلیدواژه های فوکویی مانند «اپیستمه» (نظام دانشی یک دوره)، «سوژه» (فردی که تحت تأثیر گفتمان ها شکل می گیرد)، و «رژیم حقیقت» (نظامی که مشروعیت خود را از تولید دانش می گیرد)، ابزارهای تحلیلی قدرتمندی برای درک ماهیت گروه های تکفیری هستند. این گروه ها با ایجاد مرزهای سفت و سخت بین «خودی» و «غیرخودی»، سوژه ایده آل خود را می سازند و هرگونه تفاوت را از دایره «حقیقت» خارج می کنند. تبارشناسی اندیشه تکفیر، ما را به آموزه های ابن تیمیه (قرن ۷-۸ق) می رساند. وی با تأکید بر بازگشت به سلف صالح و نفی هرگونه تأویل در متون دینی، مرزهای هویتی سخت گیری را بین مسلمانان ترسیم کرد. او مخالفان فکری خود، از جمله شیعیان و صوفیان را «بدعت گذار» و خارج از اسلام می دانست و مشروعیت خشونت علیه آنان را تبلیغ می نمود. اگرچه این ایده ها در زمان او عمدتاً طرد شدند، اما به مثابه «دانش زیرزمینی»، در حافظه جمعی بخشی از جهان اسلام باقی ماند. در قرن ۱۸ میلادی، محمدبن عبدالوهاب با احیای اندیشه های ابن تیمیه و اتحاد با خاندان سعودی، گفتمان تکفیر را از حاشیه به متن قدرت کشاند. او با تکیه بر تفسیر ظاهرگرایانه از توحید، تمامی مظاهر فرهنگیِ پس از سلف صالح (مانند زیارت قبور و توسل) را شرک تلقی کرد و پیروانش را موظف به نابودی این «انحرافات» ساخت. این اتحاد دین و سیاست، سنگ بنای حکومت سعودی و گسترش وهابیت به عنوان گفتمان مسلط در شبه جزیره عربستان شد. در قرن بیستم، عوامل متعددی به بازتولید گفتمان تکفیر دامن زدند. فروپاشی امپراتوری عثمانی و استعمار، باعث تضعیف خلافت اسلامی شد و تقسیم جهان اسلام به دولت های ملی، بحران هویتی ایجاد کرد که گروه های تکفیری با وعده بازسازی امت واحد اسلامی، از آن سوءاستفاده نمودند. حمایت غرب و عربستان از گروه های جهادی در افغانستان علیه شوروی، به شبکه هایی مانند القاعده مشروعیت بخشید. گروه هایی مانند داعش با استفاده از ویدیوهای خشونت، نه تنها ترس را منتشر کردند، بلکه با ساختن روایتی حماسی از «جهاد»، جوانان محروم را به سوژه های مطیع گفتمان خود تبدیل نمودند. این گروه ها با الهام از وهابیت و تفسیری افراطی تر از ابن تیمیه، «تکفیر» را به ابزاری برای حذف هر صدای مخالف تبدیل کردند. آنان با انکار مرجعیت دینی سایر فرق، خود را تنها نمایندگان «اسلام ناب» معرفی می کنند و هرگونه تعامل با نظام های سیاسی غیراسلامی را خیانت می دانند. خشونت آنان صرفاً ابزاری برای ترور نیست؛ بلکه نمایشی نمادین برای اثبات حاکمیت «رژیم حقیقت» خود بر جهان اسلام است. از منظر فوکو، سوژه های انسانی، نه موجوداتی خودمختار، بلکه محصول گفتمان ها و روابط قدرت هستند. گروه های تکفیری با ایجاد شبکه ای از مفاهیم (مانند: جهاد، خلافت و تکفیر)، سوژه هایی می سازند که هویت خود را در نابودی «دیگری» تعریف می کنند. این سوژه ها با انکار عقلانیت انتقادی و تقلید کورکورانه از رهبران، به ابزارهایی برای تداوم خشونت تبدیل می شوند؛ به عبارت دیگر، تکفیری ها نه تنها بدن ها را نابود می کنند، بلکه با بازتعریف «حقیقت»، ذهنیت جامعه را نیز به اشغال درمی آورند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که اندیشه تکفیر، برساخته ای تاریخی است که در تقاطع دین، قدرت و بحران های هویتی شکل گرفته است. اگرچه این گفتمان در کوتاه مدت با توسل به خشونت، خود را بازتولید می کند، اما تناقض ذاتی آن (نفی تکثر ذاتی اسلام) مانعی اساسی برای تداوم آن است. مقابله با این پدیده، مستلزم تقلیل ایدئولوژی تکفیر به جایگاه حاشیه ای آن از طریق بازخوانی انتقادی تاریخ و ترویج گفتمان های جایگزین مبتنی بر عقلانیت و مدارا است.