مطالب مرتبط با کلیدواژه

روانشناسی فلسفی


۱.

کاربرد مبانی و اصول نفس شناسی ملاصدرا در تعلیم و تربیت(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: روانشناسی فلسفی اصول تربیتی تعلیم و تربیت اسلامی نفس حرکت جوهری اشتدادی ملاصدرا

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۶۲ تعداد دانلود : ۲۸۲
محور اساسی تعلیم و تربیت و بطور خاص تعلیم و تربیت اسلامی، نفس (روان) انسان است. در دانش تعلیم و تربیت، بمنظور تربیت نفس و روان، مبانی و اصولی حاکم است تا با بکارگیری آنها بتوان به اهداف از پیش تعیین شده دست یافت. با توجه به رویکرد دینی در این پژوهش و نیز قابلیتهای حکمت متعالیه صدرایی در این زمینه، به شناسایی و کاربرد مبانی و اصول تعلیم و تربیت نفس بر اساس اندیشه های فلسفی ملاصدرا پرداخته ایم. برخی از مبانی مطرح شده عبارتند از: جوهر مجرد بودن نفس، جسمانیهالحدوث و روحانیه البقا بودن نفس و حرکت جوهری اشتدادی آن در مسیر تکامل. همچنین در ذیل این بحث، به اصول تربیتی استنتاج شده از مبانی و اهداف پرداخته شده که از آن جمله میتوان به تدریج و تعالی مرتبتی، تحول گرایی و اصلاح و بازآفرینی در فرایند تربیت نفس اشاره کرد. در این نوشتار از روش آمیخته توصیفی تحلیلی و استنتاجی، با بکارگیری منابع کتابخانه یی، در توصیف مفاهیم، تحلیل و تبیین مسئله بهره جسته ایم. به این ترتیب، با مراجعه به کتابهای ملاصدرا (بویژه جلد هشتم و نهم اسفار اربعه) و برخی شارحان آثار وی، به استخراج مبانی و استنتاج اصول تربیتی در راستای تربیت نفس (روان) پرداخته شده است.
۲.

بازخوانی تشکیک در عشق از دیدگاه ابن سینا (تبیین نقش قوای نفس در پیوستار بیماری تا تعالی)(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: ابن سینا تشکیک عشق قوای ادراکی نفس عشق بیمارگونه عشق متعالی روانشناسی فلسفی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۳ تعداد دانلود : ۳۳
این نوشتار به عشق از دیدگاه ابن سینا به عنوان یک بیماری تا عالی ترین مرتبه تعالی انسانی می پردازد و هدف آن این است که نشان دهد میان تعابیر به ظاهر متعارض ابن سینا از عشق – در مقام یک عارضه نفسانی (بیماری) در آثار طبی و در مقام یک سیر تعالی بخش در آثار فلسفی – وحدت وجود دارد. این مقاله با مطالعه مروری و کتابخانه ای و به روش تحلیلی-تفسیری، استدلال می کند که عشق در نظام فکری ابن سینا مفهومی مشکک است که بر یک پیوستار واحد قرار دارد، یافته ها پژوهش نشان می دهد، در یک سر این پیوستار، «عشق در معنای عام» به عنوان میل ذاتی و فطری هر موجود ممکن برای نیل به کمال و گریز از نقصان تعریف می شود و در سر دیگر، «عشق در معنای خاص»، تجلی این میل کلی در سطوح مختلف وجود انسان است که کیفیت و جهت آن توسط قوای نفس تعیین می گردد. هنگامی که عشق تحت سیطره قوای پایین تر نفس، به ویژه قوه واهمه، قرار گیرد و از هدایت عقل جدا افتد، به صورت بیمارگونه ظاهر می شود و در مقابل، هنگامی که قوه ناطقه، به عنوان اشرف قوا، جهت دهنده این شوق فطری باشد، عشق به صورت محرکی برای تعالی و رسیدن به کمال غایی، یعنی اتصال به معشوق حقیقی (خداوند)، درمی آید. بنابراین، تفاوت مصادیق گوناگون عشق – از زمینی تا الهی – نه ناشی از اختلاف در ماهیت عشق، بلکه برآمده از درجه کمال و نقصان قوای نفسانی و نسبت سنجی آن ها با یکدیگر است.