مطالب مرتبط با کلیدواژه

مرکزیت زدایی


۱.

کارکرد تاریخ شفاهی در انعکاس صدای طبقات اجتماعی خاموش(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: تاریخ شفاهی تاریخ اجتماعی مرکزیت زدایی طبقات فرودست تاریخ درمانی بهداشت تاریخی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۶۸ تعداد دانلود : ۴۴۲
از مهم ترین ویژگی های تاریخ شفاهی دموکراتیک بودن آن است، بنابراین می تواند دربرگیرنده مسائل طبقات مختلف اجتماعی باشد. نیز از آن جا که تاریخ شفاهی دچار تنگناهای سایر گرایشات تاریخ در حیطه پوششیِ موضوع نیست، می تواند از تاریخ نگاری مرکزیت زدایی کرده و آن را به سمت مردم معمولی توسعه دهد. تا پیش از دهه دوم قرن بیستم میلادی و ظهور فعال مکتب آنال، تاریخ نگاری توجه چندانی به مردم معمولی و گروه های فرودست جامعه نداشته است. از آن پس به ویژه طی هفت دهه گذشته تاریخ شفاهی به همراه دیگر سبک های روزآمد، تلاش بسیاری صورت داده است تا تاریخ نگاری را از نخبه گرایی و مرکزیت گرایی به سویه های متکثر اجتماعی راهبری کند. هدف این پژوهش روشن نمودن جای و جایگاه تاریخ شفاهی در تاریخ اجتماعی است، از این رو با دو پرسش اساسی مواجه بوده است که: ۱. چرا باید طبقات فرودست و گروه های نادیده و یا کمتر دیده شده جامعه را به کانون توجه تاریخ بازگرداند؟ ۲. تاریخ شفاهی چگونه می تواند فرایند آزادسازی (democratisation of history) و مرکزیت زدایی (decentralization of history) تاریخ را عملی کند؟ برای این منظور به سراغ تعدادی از این طبقات مغفول در تاریخ رفته و وضع و موقعیت آن ها و نحوه تعامل تاریخ شفاهی با آنان را مورد بررسی و ارزیابی قرار داده است.
۲.

کارکرد پسامرگ مؤلف در گفتمان پسامدرنیسم در آثار احمد بیگدلی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: پسا ‌مدرنیسم کلان روایت مرکزیت زدایی پسامرگ مؤلف احمد بیگدلی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۲۴
پسامدرنیسم با تقویت خرده روایت ها در برابر کلان روایت های مدرنیته می کوشد، این اعتبار یگانه را به نفع شبکه متوازن اقتدار در هم بشکند. همین تقابل، هسته مرکزی گفتمان پسامدرن را شکل می دهد که در کارکرد روایی مشخصه های آثار پسامدرن نیز قابل رهگیری است. یکی از ویژگی های داستان های این جریان موقعیت مؤلف در آنهاست که به دلیل نامعین بودن مرزهای مدرنیسم متأخر و پسامدرنیسم، با مفهوم «مرگ مؤلف» گره خورده است، اما شواهد نشان می دهد که بازگشت مؤلف به متن، نگاه نزدیکتری به اندیشه پسامدرن است. بنابراین در این پژوهش کوشیده شده است تا براساس مفهوم پسامرگ مؤلف و کارکرد آن در تقابل با کلان روایت متن، آثار احمد بیگدلی که به ساختار پسامدرنیسم نزدیک است، مطالعه شود. نتایج به دست آمده نشان می دهد که او اگرچه اغلب از روش های غیرمستقیم برای علنی کردن حضور خود استفاده کرده است، اما توانسته با اتصال های کوتاه جهان داستان به واقعیت و ایجاد سطوح هستی شناسانه گوناگون، متن را از محور مرکزی خوانش و معنا خارج و عوامل دیگری چون مؤلف، خواننده و فرامتن را نیز دخیل کند. بااین حال محافظه کاری او در استفاده از این شیوه منجر به آن شده است که از شدت احساس پارانویا میان مؤلف و متن کاسته شود.