مقالات
حوزههای تخصصی:
پیروزی مشروطیت گفتمان جدیدی بود برای روزنامه نگاران زن تا دراین بستر به تغییرگفتمان فرهنگی بیاندیشند. بیشتر نشریات زنان درتهران فعالیت داشتند ومعدودی ازآنها درخارج از مرکز منتشر می شد. بدیهی است روزنامه نگاری محلی ویژگی های خاصی دارد واختصاص آن به زنان آن را ویژه تر می کند. دراین پژوهش دو نشریه محلی زنانه که دراوایل دوره پهلوی فعالیت داشتند مورد بررسی قرار می گیرد. نشریه پیک سعادت نسوان که درشمال کشور منتشر می شد ونشریه نورافشان که درجنوب کشور به چاپ می رسید. هدف این مقاله بیان اشتراکها وتفاوت های دوفضای فرهنگی درشمال وجنوب کشور است که بر خواستها ونوع مواجهه این دونشریه تاثیر گذارده است. این مقاله با بهره گیری از آرشیو نشریات وبه شیوه توصیفی- تحلیلی تنظیم شده است ودر پی پاسخ به این پرسش است که تفاوت محل انتشاراین دونشریه چگونه در دغدغه های زنان روززنامه نگاری که از دومحیط فرهنگی متفاوت برآمده بودند تاثیرگذارده است. دستاورد پژوهش حاکی ازآن است که گرایش درشمال تحت تاثیرهمسایه شمالی و اندیشه های سوسیالستی عمدتاً حول نگاهی سلبی به تجدد ودرجنوب مبتنی برنگرش ایجابی به تجدد وتوسعه محور بوده است.
بررسی عملکرد سیاسی و نقش فرهنگی- تمدنی ملکه أروی صُلیحی بانوی حکومتگر یمن(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
علی بن محمد صلیحی، دولت صُلیحی یمن (439-532ق) را در قرن پنجم هجری بنیان گذاشت. برجسته ترین حکومتگر دولت صلیحی پس از موسس آن، ملکه أروی بود. او نخستین بانوی حکومتگر شبه جزیره عربستان در دوره اسلامی است که القابی چون «بلقیس صغرا» و «سیده ملوک الیمن» داشته است. هدف این پژوهش بررسی حکومت ملکه أروی و آن دسته از اقدامات فرهنگی و تمدنی اوست که در مجموع برتری وی را نسبت به سایر زنان حکومتگر در تاریخ یمن دوره اسلامی نشان می دهد. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی درصدد پاسخ به این سؤال است که عملکرد سیاسی و نقش فرهنگی- تمدنی ملکه أروی صُلیحی نخستین بانوی حکومتگر یمن در دوره اسلامی، چگونه بوده است؟ یافته ها نشان می دهد که ملکه أروی صلیحی بواسطه هوش و پشتکارش توانست حکومت خود را تثبیت و بیش از نیم قرن در یمن تداوم دهد. نفوذ معنوی دولت صلیحی در زمان ملکه أروی در شبه جزیره عربستان و حتی شبه قاره هند گسترش یافت. توجه خاص او به عدالت، امور فرهنگی، مذهبی و عمرانی باعث شد تا او به عنوان برجسته ترین بانوی حکومتگر در تاریخ یمن دوره اسلامی شناخته و مورد احترام قرار گیرد.
عناصر فکری و باور سیاسی در تاریخنگاری مصلح الدین لاری(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
مصلح الدین لاری مورخ، فقیه، متکلم، عالم و صاحب کتاب مرآت الادوار و مرقات الاخبار است. این اثر تاریخی در میان آن همه حاشیه نگاری و شروح نویسی وی تا حدی یگانه است. با این حال، او از رهگذر همین حاشیه نگاری برآثار کلامی، فقهی و به تاریخ علاقمند گردید. او مسلمانی متدین، مؤمن و علاقمند به علوم اسلامی و مشاهیر اسلام بود . مهمترین انگیزه و رویکرد او به تاریخنگاری ناشی از این دلبستگی بود. در واقع ، شیوه ی تاریخ نگاری لاری صرفاً بیان رخداد های سیاسی و نظامی نیست بلکه ترکیب و تلفیقی بهم پیوسته از تاریخ، افکار و دانش های مختلف است . حال مسأله این نوشته آن است تا نگرش، بینش و روش تاریخ نگاری لاری با توجه به گرایش های کلامی و باورهای سیاسی او که حاصل مجموع مطالعات اوست به بحث گذارده شود. با توجه به این مسأله، دستاورد تحقیق حاکی از آن است که وی بدون آنکه شاید متوجه گردد دچار تناقض هایی میان دریافت های فقهی -کلامی با باور های سیاسی – تاریخی در تاریخ نگاری شده است .از جمله علی رغم آن شخصیت فقهی – کلامی، به شدت از عنصر غلبه جویی سیاسی و نظامی دفاع کرد و حتی رفتاری های ناهنجار حاکمان را توجیه نموده است. حال با توجه به موارد فوق ، مقاله پیش رو درصدد است تا با روش توصیفی تحلیلی به بررسی عناصر فکری ، باروهای سیاسی و تاریخی مصلح الدین لاری در کتاب مرآت الادوار و مرقات الاخبار بپردازد.
نظریه اخلاقی سیاست در حکمرانی حکومت های ایران باستان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
در تعالیم و آموزه های اخلاق فردی و اجتماعی، در ایران باستان، همواره نوعی اعتقاد و ایمان مذهبی به حقایق فرابشری و عمل بر طبق مبادی اخلاق، براساس رضای پروردگار وجود داشته است. آیین زردشت، با کیش دوگانه پرستی اخلاقی، بیشتر در سرزمین ایران باستان، نوعی هم گونگی با طبیعت انسان دارد. مسأله مقاله حاضر این است که چرا ایرانیان عهد باستان، برای حکمرانی، به نظریه اخلاقی بودن سیاست معتقد و پایبند شدند؟ روش تحقیق در این مقاله، تاریخی با رویکرد کیفی بوده است، اطلاعات لازم به شیوه کتابخانه ای گردآوری شد که پس از تطبیق، به توصیف و تحلیل داده ها منجر شد.
زنان در افسانه های بومی و محلی شمال ایران(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
افسانه های بومی و محلی، دربر گیرنده تجارب فردی و اجتماعی یک قوم است. تمامی اندیشه ها و باورهای جمعی در یک منطقه، از طریق افسانه ها و انتقال آن ها به نسل دیگر زنده می ماند. روحیات یک قوم، از طریق بازخوانی افسانه ها با درک بیش تری امکان پذیر است. این افسانه ها طی قرن های متوالی با نقل شفاهی میان مردم ماندگار شده و گاه به روایات محلی، به صورت داستانی از مردم این مناطق درآمده است. افسانه های گیلانی و مازندرانی مملو از داستان هایی است که به شکل روایی جای ماندگاری در داستان های حماسی و عاشقانه به خود اختصاص دادند. نوشتار حاضر که به روش کتابخانه ای و میدانی جمع آوری گردیده، در تلاش است به این پرسش پاسخ دهد که، «چگونه افسانه های شمال ایران، موجب حفظ و انتقال فرهنگ بومی و محلی و ارزش های اجتماعی یک قوم شده است»؟ این نوشتار همچنین، افسانه هایی را که زنان قهرمان اصلی آن هستند مورد بررسی و مطالعه قرار داده است. یافته های پژوهش نشان می دهد، مردم شمال ایران ضمن باور به افسانه ها، از طریق نقل سینه به سینه و روایات شفاهی و بهره گیری از قالب های ادبی از جمله شعر در جهت حفظ آنها، تلاش کردند.بر اساس درون مایه های افسانه های موجود در این نواحی، زنان مظهر صفاتی همچون، نجابت، زیبایی، قدرت، استقلال، گذشت و جاودانگی به شمار می آمدند. زن در نگاه افسانه ه ای مردم این مناطق، پیوندی ناگسستنی با طبیعت دارد.
رویکرد انتقادی در تاریخ نگاری عصر ایلخانی (مطالعه موردی واقعه سقوط بغداد)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
واقعه ی سقوط بغداد از مهم ترین و تأثیرگذارترین رویدادهای قرن هفتم هجری به شمار می رود که پیامدهای عمیق سیاسی، فرهنگی و فکری در سراسر جهان اسلام برجای گذاشت. هر یک از مورخان این دوره، این حادثه را از دیدگاه و منظر خاص خود، متأثر از زمینه های فکری و روش شناختی خویش روایت کرده اند. پژوهش حاضر با بهره گیری از روش تاریخی و بر پایه ی رویکرد توصیفی تحلیلی، در پی شناسایی و واکاوی مؤلفه های گفتمان انتقادی در تاریخ نگاری عصر ایلخانی است. این پژوهش با تمرکز بر آثار چهار مورخ برجسته ی این دوره عطاملک جوینی، منهاج سراج، رشیدالدین فضل الله و وصاف الحضره به بررسی نحوه ی روایت و تحلیل آنان از واقعه ی سقوط بغداد می پردازد. پرسش اصلی تحقیق آن است که شاخص ها و معیارهای گفتمان انتقادی در آثار این مورخان چیست. فرضیه ی پژوهش بر این مبناست که تأکید بر نقش اراده و مسئولیت انسان در تاریخ، تحلیل علل و عوامل مادی، تبیین روابط علّی و پرهیز از نگرش مشیت گرایانه، زمینه ساز شکل گیری گفتمان انتقادی و گذار به تاریخ نگاری تحلیلی در دوره ی ایلخانی بوده است.