مسأله جانشینی به عنوان یکی از مسائل پایدار تاریخ ایران، بازتاب ها و پیامدهای فروانی در عرصه های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور داشته است. این مقاله می کوشد تا با رویکردی نو یکی از پیامدهای مسأله جانشینی یعنی حذف و قتل وزیران قاجاری را در بستر فرهنگ سیاسی ایران و در پیوند با مسأله جانشینی مورد ارزیابی و تحلیل قرار دهد. هدف این پژوهش پاسخ به این پرسش است که چرا مسأله جانشینی در دوره قاجار سبب حذف وزیرانی شد که در فرآیند جانشینی دخالت داشتند. فرضیه این پژوهش بدین قرار است: مسأله جانشینی و دخالت وزیران مطرح قاجاری با توجه به فرهنگ سیاسی ایران که مبتنی بر بی اعتمادی سیاسی بود، سبب سوء ظن و بدگمانی شاهان قاجار به وزیران خویش و هراس آنان نسبت به از دست رفتن جایگاه خود می شد و همین امر سبب بروز پدیده وزیرکشی به عنوان مخرج مشترک مسأله جانشینی و بی اعتمادی سیاسی می شد.
بلوچستان در آغاز قرن سیزدهم قمری، کانون بحران های سیاسی و اجتماعی شد. دولت قاجار اقدامات گوناگونی، برای برقراری امنیت و تثبیت حاکمیّت دولت مرکزی در این منطقه انجام داد. این نوشتار با هدف بازشناسی عوامل بحران زا در بلوچستان، می کوشد به روش توصیف تاریخی و اسنادی و با مراجعه به منابع دست اول، به این پرسش ها پاسخ دهد: ناآرامی های بلوچستان از آغاز دولت قاجار تا دوران ناصرالدین شاه چگونه پدید آمد؟ دولت مرکزی ایران برای مهار این شورش ها، به چه اقداماتی دست زد؟ این بررسی نشان می دهد که در اثر کوشش حاکمان ایالت های کرمان و خراسان، سرانجام در دوره ناصرالدین شاه، آرامش نسبی به منطقه بازگشت. دولت انگلستان که این موضوع را به سود خود نمی دید، برای جلوگیری از گسترش نفوذ ایران در تمامی مناطق بلوچستان، به تعیین خطوط مرزی براساس منافع استعماری خود دست یازید و مرزهای کنونی جنوب شرق ایران نتیجه دخالت های آن کشور است.
شیخ محمد خیابانی و رئیسعلی دلواری قهرمانان مبارزات ضد بیگانه در شرایط سخت و دشوار بیثباتی سیاسی اواخر سلسله قاجاریه بودند. این گزارش مروری گذرا بر دلیرمردیهای این دو فرزند پاک وطن دارد.
عصر ناصری در تاریخ معاصر ایران نقطة عطفی در بیداری افکار، توسعة علوم، و رسوخ اندیشه های نوین، و به تبع آن گسترش فعالیت های عمومی، به شمار می رود. با این حال زنان همچنان از حضور و نقش آفرینی درخور توانایی خود بی بهره بوده اند. آنان که بنا به دلایل تاریخی، فرهنگی، سیاسی، و نیز دینی کم تر امکان بروز و ظهور اجتماعی داشتند، با ورود به عرصه های فرهنگ مذهبی و سنت های اجتماعی نقش آفرین شدند. در این دوره سنت ها و آئین های مذهبی از گستردگی و فراگیری برخوردار شدند و همین امر به زنان فرصتی داد که به رغم موانع فرهنگی، تمدنی، و مذهبی به این عرصه وارد شوند و گذشته از مقابله با محدودیت ها نقشی در بسط و توسعه مراسم مذهبی ایفا کنند. نقش آفرینی زنان و اثرگذاری آنان در فولکلور، به ویژه در ایام محرم و بسط آن در دوره های بعدی، از مسائل درخور توجه در این دوره است. زنان که در نگره حاکم بر اندیشة مردم، به ویژه در زندگی شهری، عنصری درجة دوم شمرده می شدند از فرصت های پیش آمده برای حضور و نقش آفرینی استفاده کردند و به تشکیل، مدیریت، و اجرای برخی از آئین ها و مراسم برخاستند. این که به راستی چه میزان در این حوزه توفیق یافتند و از چه راه ها و ابزارهایی در این راستا یاری جستند و تبعات حضورشان چه بود، در این مقال به بحث گرفته می شود. اساس رویکرد مقاله آن است که زنان با برگزاری مراسم محرم و سوگواری ها یا تأمین مخارج آن و نیز با برگزاری تعزیه و نذری دادن بر ضرورت حضور اجتماعی خود مهر تأیید زدند، چنان که زمینه های بازنگری هایی را در نگاه مردانه به آئین ها فراهم ساختند.
برخی از مورخان در نگاشتن تاریخ انقلاب مشروطه، تنها به چند شهر بسنده کرده اند و نقش مناطق و شهرهای دیگر در این انقلاب را نادیده گرفته اند. یکی از مناطقی که نقش سازنده اش در انقلاب مشروطه فراموش شده است، خراسان و مرکز آن، مشهد است. برخی گمان می کنند به دلیل جو مذهبی حاکم بر مشهد، مردم شهر در مشروطه جایگاهی نداشتند و حتی در برابر آن ایستادگی کرده اند. در ا ین مقاله با تکیه بر منابع دست اول، نشان می دهیم که بر خلاف این برداشت رایج، مردم مشهد نقشی درخور توجه در انقلاب مشروطه داشتند و نه تنها نظاره گر منفعل انقلاب نبودند، بلکه مبارزات آن ها در دوران قبل از مشروطه زمینه ساز برخی از حرکت ها و مبارزاتی بود که به انقلاب مشروطه منجر شد. همچنین در این مقاله در پی آزمون این فرضیه هستیم که مبارزات مشهد پس از پیروزی انقلاب (1907- 1912) و مقاومت در برابر استبداد و حامی خارجی آن، موجب هراس روسیه، بازیگر برجسته ی نظام جهانی، از ادامه ی آشوب ها و کشیده شدن دامنه ی اعتراضات به شهرهای دیگر شد. به این ترتیب روس ها پس از سرکوب تهران و تبریز، به سرکوب مشروطه در مشهد و شکستن تقدس بارگاه امام رضا (ع) پرداختند تا بقایای مشروطه خواهان را دچار ترس و وحشت کنند و به جنبش مشروطه خواهی ایرانیان پایان دهند.