اردشیر بنیان گذار حکومت ساسانی، ساختار اداری نوینی برای حکومت ایجاد کرد. شاهان ساسانی به مانند اسلاف پارسی شان، سکه نقره و طلا ضرب می کردند. طلا در حکم واحد پولی دوم، در کنار و کمک کار نقره بود. گزارش ها از حجم عظیم طلای ساسانی که به خزانه می رسید، خبر می دهند. طلا برای هزینه های نظامی و جنگ ها، دستمزدها، باج ها، به عنوان یادبودهای فرهنگی و یا به صورت زیورآلات... مورد استفاده بود. به گواهی منابع، در این دوره بیشترین طلای جهان تهیه و تدارک و جذب می شد و تقریباً همه مسیرهای تجارت طلا در جهت قلمرو ساسانیان بود. (لقب یا مقام؟) زَربد، شاهدی براین مدعاست که عقیده محققان در نمایشی و تشریفاتی بودن طلای ساسانی مورد شک قرار گیرد. این مقام اداری جدید با تصویر عمومیِ منابع تاریخی، مناسب و همخوان است. بنابراین، باید نقش طلای ساسانی و کارکردش در فرهنگ و جامعه ساسانی، با ارزیابی دقیق و رویکردی نوین مورد پژوهش قرار گیرد. این مقاله سعی در واکاوی کاربرد اجتماعی و اقتصادی طلا و بازنگری در کارایی و رواج آن در اقتصاد و جامعه ساسانی دارد. همچنین درصدد نقض این فرضیه قدیمی است که طلای ساسانی در ضرب سکه و نیز اقتصاد دولتی و جامعه مذهبی ساسانی نقشی نداشته است.
بازتوصیف دولت سازی در ایران و تبیین نقش عمل سیاسی، اراده جمعی و آزاد انقلابیون با توسل به نظریه های کلاسیک دولت بهتر نمایانده می شود. زمینه های اندیشگی و فرهنگی شکل گیری انقلاب اسلامی و تأسیس جمهوری ویژه آن، همخوانی با نظریه کلاسیک «کنش سیاسی» هانا آرنت دارد. تبیین های راست گرایانه آرنت از انقلاب و روند شکل گیری آنها در زمره تبیین های اخلاقی و اندیشه ای شناخته شده است که می کوشد نوعی تبیین و تفسیر از اندیشه کنش جمعی منتج به انقلاب را ارائه دهد. این پژوهش چگونگی شکل گیری و تداوم منطقی و تاریخی عملِ سیاسی در انقلاب ایران را با کمک بیانات امام خمینی(ره) پیگیری می کند و اینکه چگونه عاملیت خلاقانه جمعی، هدف تأسیس آزادی را تعقیب می کرد. بر پایه یافته های این مطالعه، کنش سیاسی امری همدلانه، خودجوش و تجلی اراده متعهدانه افراد برای تأسیس آزادی، مقاومت در برابر سلطه و رسیدن به رهایی است. کنش سیاسی بر شیوه عمل و چهارچوب یک جامعه سیاسی و الگوی یک دولت اثر می گذارد، عرصه سیاست و قدرت را موازنه می بخشد و عمل کنشگران در عرصه عمومی را به مثابه حرکت اراده جمعی به سوی فضایی آرمانی معرفی می کند. دولت در چنین تعریفی، هویتی متکامل در راستای میل درونی انسان ها است.
منابع تاریخی درخصوص پرورش و ترفیع رضاخان از یک سرباز ساده قزاق به رده های بالای نظامی، پیش از کودتای اسفند ۱۲۹۹ش، روایات مختلفی دارند. تاریخ شفاهی تاج الملوک آیراملو، همسر دوم رضاخان که از قدرت بی بهره نبود، این امتیاز ویژه را دارد که دارای پیوستگی منطقی و ابهامات کمتری است. به دلیل آشنایی تاج الملوک با بسیاری از مسائل، جزئیات و روایت از درون خانواده، با نقد تاریخی و مقایسه آن با دیگر منابع، می توان به جزئیات بسیاری از وقایعی که هنوز دارای ابهام اند، دست یافت. بررسی و تحلیل شیوه ورود رضاخان به بریگاد قزاق و پیشرفت سریع وی در امور نظامی، زمینه های ارتباط با مستشاران انگلیسی و انتخاب وی به فرماندهی نیروهای قزاق در کودتای سوم اسفند، با وجود نظامیان صاحب منصب، هدف این مطالعه است که با شیوه توصیفی و روش تحلیل روایت ارائه می شود. ویژگی مهم خاطرات تاج الملوک این است که به دلیل حضور و معاصر وقایع بودن، بازنمایی صحنه تاریخی را همزمان با همان شرایط توصیف می کند و کمتر تحت تأثیر منابع، شرایط و ارزشهای زمان های است.
تاریخ نگاری سندمحور، رویکردی خُرد و جزءنگر به پدیدارهای تاریخی دارد. این رویکرد، واکنشی به ناامیدی از روایت های کلان از تاریخ است که به نادیده انگاشتن سهم عمده ای از عناصر تاریخی اقوام در راستای یکسان سازی تحلیل ها می انجامد. پژوهش حاضر پاسخ به پرسشی در زمینه شیوه ها، موارد استفاده و جایگاه این دست از اسناد در میان مراجع تاریخی است. بازنمایی اهمیت و اولویت اسناد خاندانی در مطالعات جامعه شناختی مورد رجوع این مطالعه می باشد که می تواند به تردید در برخی پیش فرض ها یا انگاره های مورد پذیرش محققان انجامد. ارائه شواهد و اسناد جدید و تفسیر آنها در این مطالعه پابه پای یکدیگر به پیش می روند و تفسیری نو از این اسناد بیان خواهد شد. روش مطالعه در این پژوهش توصیفی و تحلیلی بر مبنای منابع کتابخانه ای و استخراج داده های متنی اسناد خاندانی است که با ارائه رهیافت های علمی واکاوی می شود و در توصیف الزامات و چالش های پیش روی محققان این حوزه می کوشد. تاریخ نگاری مبتنی بر اسناد خاندانی به دریافت داده های تاریخی و فرهنگی که به ندرت در تواریخ و اسناد حکومتی و رسمی حضور داشته و کمتر در تیررس نقد و شناخت مورخان هستند، کمک خواهد کرد و کاوش در تبارشناسی اسنادی خاندان ها و یاری در ایجاد و توصیف اطلس تاریخی قوم نگارانه را وجه عمل خود قرار می دهد؛ درنهایت این پژوهش در حوزه روش شناسی کاربردی قرار می گیرد و می کوشد شیوه های برخورد و استفاده از داده های تاریخی و قومی اسناد خاندانی را تمرین کند.
هدف: حکومت صفوی پس از جنگ چالدران، صلح (آماسیه، 962.ق) با عثمانی ها را پذیرفت که در مفاد آن جزئیات حدود و ثغور مورد پذیرش طرفین نرسیده بود و همین پایه منازعات آتی گردید. در توافقی که میان شاه عباس صفوی و سلطان مراد سوم صورت پذیرفت، زمینه شکل گیری اسنادی به نام سنورنامه که نوعی توافق و بر تعیین سرحدات بود شکل گرفت. هدف این پژوهش ساختارشناسی و تحلیل محتوایی این نوع اسناد است.
روش و رویکرد پژوهش: این پژوهش، با روش توصیفی و تحلیلی و بر پایه سنورنامه های در دسترس و متن برخی که در نسخ خطی و منابع کتابخانه ای مکتوب است به ساختارشناسی این دست از اسناد می پردازد.
یافته ها: سنورنامه ها بیان می کنند چه آگاهی تاریخی نسبت به تعارضات منطقه ای بین خاندان های حکومت گر و اقوام ساکن در سرحدات غربی وجود داشته و همچنین جزئیات بیشتر و ملموس تری از حدود قلمرو دو کشور ایران و عثمانی را ارائه می کنند. این معاهدات مرزی به فراخور شرایط، مفاد و کارکرد آن ها گسترش زیادی یافت.
نتیجه گیری: سنورنامه ها، اسناد دیپلماسی مسالمت آمیز سیاسی و نظامی در راستای جلوگیری از یک درگیری یا در خاتمه یک نزاع قومی تهیه شده اند و در آن ها بر روی حدودی معین مصالحه صورت می گرفت. بر پایه یافته های این مطالعه، سنورنامه ها به تدریج از یک توافق نامه امنیتی سرحدی، به مصالحه ای سرگشاده و تنظیم گر روابط مذهبی دو کشور و اقوام سرحدی و همچنین ناظر ارتباطات عشایر گردید.
مفهوم واژه ملت و ایدئولوژی منتسب به آن ملی گرایی، در طول تاریخ دست خوش تغییراتی شده است. اگر در گذشته صرفاً به شکل وطن پرستی و علاقه به موطن شناخته می شد، به تدریج به پدید آمدن حاکمیت هایی که داعیه حکومت ملی داشتند، یاری رساند. نهضت های ملی به گسترش و رشد مفهومی ملت افزودند و حتی آن را به یک ایدئولوژی برای پیشبرد تبادلات انسانی مبدل ساختند. در برابر آن مفهوم اُمت باوری و ایدئولوژی منتسب به آن (اسلام گرایی)، زمینه سیاسی به خود گرفت و اسلام سیاسی پس از آن مطرح شد. گستره معنایی این دو مفهوم در طول زمان نوسان داشته و به واسطه قدرت حاکمیت، وابستگی نظام به یکی از این دو ایدئولوژی ارتقای کاربردی یافته و پا را فراتر از حدود جغرافیایی و تعیّن مکانی خود گذاشته است و مؤلفه های نوینی برای خود طراحی کرده اند. این پژوهش، با رویکرد اندیشه نگر و تحلیل منابع کتابخانه ای در پی پاسخ به این پرسش است که انقلاب اسلامی و طیف های فکری جمهوری ویژه آن چه قرائتی از مفاهیم ملت و اُمت دارند و این قرائت چه تحولی یافته است؟
این مطالعه ظرفیت های بررسی ساختار درونی اندیشه امت و ملت، توضیح چگونگی معنایابی مفاهیم، رقابت یا غیریت سازی این مفاهیم در طیف های مختلف فکری جامعه را بررسی می کند و به تحلیل گفتمان اندیشگی این جریان ها می پردازد. در نهایت این مطالعه می کوشد با روش ایده آل تیپ وبری، غایت آمال هر جریان را توصیف کند و آرمان هر طیف در تعامل یا تقابل با امت یا ملت مطرح می گردد.
محور سیاست خارجیِ آمریکا در دهه چهل و پنجاه میلادی بر کمک های اقتصادی، نظامی و فنی به ملل جهان سوم بود. کشورهایی که ازنظر ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک دارای موقعیت حساس تری در معادلات حال و آینده بودند؛ تا علاوه بر افزایش نفوذ آمریکا، از خطر سقوط این کشورها به ورطه کمونیسم جلوگیری کند. ایده «تهدید کمونیسم» به برنامه کمک های خارجی دولت و بنیادهای آمریکایی در پیشبرد سیاست خارجی آمریکا انسجام، جهت و اهمیت استراتژیک داد. تلاش های آموزشی، کمک های فرهنگی و عمرانی بنیادهای آمریکایی در کشورهای جهان سوم، مکمل کمک های خارجی و مالی دولت آمریکا بود. شرایط ورود بنیاد خاور نزدیک به ایران، آثار فعالیت های توسعه ای آن بر عمران روستایی ایران و بررسی اینکه آیا سیاست ها و فعالیت های این بنیاد با سیاست خارجی دولت آمریکا در ایران تنظیم می گردید، مسئله این مطالعه است که با روش تحلیل تحقیق تاریخی و برپایه منابع اسنادی انجام گرفته است. یافته های این پژوهش نشان می دهد درحالی که بنیاد خاور نزدیک اصل خود را «پرورش اراده خیر و خودیاری روستائیان» معرفی می کرد، ترومن رئیس جمهور آمریکا، بنیاد خاور نزدیک را «پتانسیلی برای تقویت استراتژی گسترده مهار» (کمونیسم شوروی) تعریف می کرد و با ارائه حمایت های مالی، یک رابطه متقابل با آن ایجاد نمود. بنیاد با فشار دولت آمریکا، برای تسریع در برنامه های خاص توسعه ای و مورد تأیید وزارت خارجه آمریکا روبه رو شد که منجر به انحراف در اهداف اولیه بنیاد گردید.
موقعیت ویژه ایران در جنگ جهانی دوم و همسایگی با شوروی کمونیستی، ایران را در معرض نفوذ کمونیسم قرار داده و منافع آمریکا در خاورمیانه را دچار تهدید می کرد. خواست دوسویه ای در حکومت غرب گرای پهلوی دوم و آمریکای پس از جنگ جهانی، برای رساندن کمک های اقتصادی و سیاسی آمریکا به ایران و نفوذ سرمایه داری به ایران و منطقه، برای مقابله با شوروی کمونیستی وجود داشت. بنیادهای آمریکایی ازجمله بنیاد فورد در عرصه جنگ سرد به عنوان سربازان جنگ های ترکیبی و فرهنگی، وارد کشورهای در معرض نفوذ کمونیسم گردیدند تا طرح های اقتصادی و اجتماعی مختلفی را اجرایی نمایند. مسئله این پژوهش، بررسی فعالیت های بنیاد فورد، اهداف و نتیجه فعالیت های این بنیاد در ایران و همچنین بررسی نسبت سیاست ها و فعالیت های این بنیاد با سیاست خارجی دولت آمریکا در ایران می باشد که با روش تحلیل تحقیق تاریخی و برپایه منابع اسنادی انجام گرفته است. برپایه یافته های این پژوهش، برنامه ها و اهداف بنیاد فورد برای توسعه ایران در بُعد اقتصادی، حول محور توسعه اجتماعی و روستایی و خودکفایی و توسعه اقتصاد ارضی ایران و در بُعد سیاسی، ایجاد ثبات از طریق گسترش دموکراسی بود؛ درصورتی که هدف اصلی دولت آمریکا در کمک های مستمر مالی به رژیم پهلوی، تکیه بر انجام پروژه های پرزرق وبرق و ظاهری، برای گذار از بحران ها و جلب توجه طبقه متوسط مدرن شهری به حکومت پهلوی و ایجاد ثبات از هر طریق ممکن بود. این تناقض در سیاست رسمی دولت آمریکا و اهداف بنیاد فورد در ایران به خروج این بنیاد از ایران منتج گردید.
با آغاز جنگ سرد، شوروی در تقابل شدیدی با آمریکا به عنوان نماد امپریالیسم قرار داشت. حمایت اقتصادی و اعزام کارشناسان اصل چهار به ایران، از نظر شوروی به عنوان اقدامی علیه شوروی و به منظور ترویج ارزش های سرمایه داری تلقی می شد. این تلقی متأثر از تقابل ایدئولوژیکی و ژئوپلیتیکی کمونیسم با جهان سرمایه داری بود. بنابراین هواخواهان کمونیسم در ایران، باید شرایط را چنان بر کارشناسان آمریکایی سخت می کردند که خود مستعفی و از ایران خارج شوند. حزب توده، مهم ترین نیروی حامی کمونیسم در ایران، از گسترش نفوذ آمریکا در ایران نگران بود و کمک های اصل چهار ترومن را تهدیدی برای خود و امنیت ملی ایران قلمداد می کرد. مسئله این پژوهش که با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با تمرکز بر اسناد منتشرنشده و مطبوعات ارائه شده، این است که حزب توده در دوران نخست وزیری دکتر مصدق چه مواضع و تاکتیک های رسانه ای در مقابل کارشناسان اصل چهار آمریکا اتخاذ کرده بود و آثار این مواضع بر تغییر رویکرد آمریکا در ارائه کمک های اصل چهار چگونه ارزیابی می شود؟ بر پایه یافته ها، حزب توده هم گرا با مشیِ جهانی کمونیسم، به ضدیت با گسترش نفوذ آمریکا پرداخت و در نشریات وابسته خود، مخالف کمک های اصل چهار و شیوه زندگی آمریکایی بود. این حزب با ایجاد اعتصابات و تاکتیک های متنوع تخریب رسانه ای در راستای اهداف خود، تلاش می کرد برنامه کمک های آمریکا را یوغی بر گردن ایرانیان بنمایاند که از سوی جاسوسان مستشار نما عرضه می شد تا هم دولت مصدق را محدود و هم اقدامات کارشناسان آمریکایی را کم یا بی اثر کند.