فریبا اسفندیاری

فریبا اسفندیاری

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲ مورد از کل ۲ مورد.
۱.

واکاوی تجارب زیسته دختران نوجوان در نقش همسر(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۱ تعداد دانلود : ۲۷
در کودک-همسری یکی از پدیده های اجتماعی است و می تواند آسیب های فراوانی را به وجود بیاورد. برای رویارویی با آسیب های این پدیده، شناخت بسترهای آن ضروری است؛ بنابراین پژوهش حاضر با هدف شناسایی تجارب زیسته دخترانی که در نقش همسر می باشند انجام شد. این پژوهش با استفاده از رویکردکیفی و روش پدیدارشناختی به دنبال پاسخ به پرسش فوق است. جامعه موردمطالعه کلیه دختران دارای تجربه ازدواج در سن کودکی در شهرستان شوشتر است. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند با نوزده مورد از دختران شهرستان مصاحبه شد. تجربیات آن ها از طریق مصاحبه عمیق نیمه ساختاری جمع آوری و بازنویسی گردید و با استفاده از روش کلایزی، جملات و عبارات مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان می دهد مشروعیت قانونی، سنت ها، فضای آشفته خانواده، هنجار پاک دامنی و ترک تحصیل از علل عمده این ازدواج ها هستند. سنتی بودن آداب و رفتار خانواده ها، فضای آشفته مالی خانواده، انتخاب والدین و فشار هنجاری، هنجار پاکدامنی و زیست ناامن، عدم حمایت زن توسط خانواده، عدم توجه والدین به تحصیل فرزندان، تبعیض (نابرابری جنسیتی)، عدم آگاهی و بینش درست، زن منفعل و بی قدرت از دید کنشگران نتیجه کودک همسری این زنان حقوق شان در زمینه تحصیل، انتخاب شوهر و زندگی امن همراه با رفاه نسبی به خطر افتاده است. از دید کنشگران، ازدواج بدون عشق و تفاهم، فکر طلاق و فرار، افزایش فردگرایی و انزوای اجتماعی، نداشتن قدرت انتخاب گری و سردرگمی، بارداری زودهنگام و کودک مادری، زن ابزاری جنسی از پیامدهای درک و تصور زنان از ازدواج زودهنگام ومجموعه استراتژی های آنها در مقابله با این پدیده عبارتند از؛ تسلیم شدن، طلب حمایت و خروج از رابطه می باشد.
۲.

مقایسه اثربخشی دو روش مداخله آموزش کیفیت زندگی والدین و آموزش یادگیری اجتماعی- هیجانی دانش آموزان بر کاهش علایم اختلال سلوک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۸۸ تعداد دانلود : ۶۰۸
پژوهش حاضر به منظور مقایسه اثربخشی دو روش مداخله آموزش کیفیت زندگی والدین و آموزش یادگیری اجتماعی هیجانی دانشآموزان بر کاهش علایم اختلال سلوک دانشآموزان انجام شد. این پژوهش به روش نیمهتجربی با طرح پیشآزمون، پسآزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری این پژوهش، دانش آموزان پسر پایه های چهارم، پنجم و ششم ابتدایی مبتلا به اختلال سلوک، شهر شیراز، درسال تحصیلی 97-96 بودند. نمونه پژوهش شامل؛ 45 نفر از این دانش آموزان بود که با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه قرار گرفتند. گروه آزمایشی اول؛ والدین 15 نفر از این دانش آموزان دارای، که برنامه آموزشی مبتنی برکیفیت زندگی درمانی را طی 8 جلسه 2 ساعتی، دریافت نمودند. گروه آزمایشی دوم 15 نفر از دانش آموزان دارای اختلال سلوک که برنامه آموزشی یادگیری اجتماعی – هیجانی را ، طی 8 جلسه 1 ساعتی، دریافت نمودند و گروه سوم؛ گروه کنترل که دانش آموزان و والدین آنها هیچگونه آموزشی دریافت نکردند. پساز انجام مداخلات آموزشی، پرسشنامه علایم مرضی کودکان، به عنوانپسآزمون توسط والدین، تکمیلگردید. در تحلیل داده ها از روش تحلیل کواریانس استفاده شد. براساس نتایج بهدست آمده، درگروههای  آزمایش، نسبت به گروه گواه، در مرحله پسآزمون، کاهش معنادار علایم اختلال سلوک مشاهده شد(001/0  P). هر دو مداخله بر بهبود علایم اختلال سلوک تاثیر مثبت داشته است. اما مداخله به روش یادگیری اجتماعی- هیجانی دانش آموزان، نسبت به آموزش کیفیت زندگی در مادران، اثربخشی بیشتری داشته است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان