"هرگونه چالشی که در برههای خاص متوجه جامعهای شود، در اصطلاح درقالب بحران جای میگیرد. مدیریت موقعیت بحران، دستکم در پنجاه سال اخیر، بهعنوان راهبردی کاربردی و کلاسیک برای خاموش کردن انتقاد در رسانهها کاربرد داشته است و انتظار میرود رسانه نیز آن را بپذیرد و با آن همگام شود. البته نمیتوان ادعا کرد تمام بحرانها رسانهای هستند، اما بسیاری از آنها از طریق رسانهها ایجاد میشوند.
بهطور کلی کارکرد امنیتی رسانهها در جامعه کنونی، اهمیت غیرقابلانکار یافته و شرایط خاص ملی، منطقهای و جهانی و پیچیدگی اوضاع سیاسی، بر اهمیت این کارکرد افزوده است. رسانهها، بهدلیل وابستگیهای ایدئولوژیک و حزبی خود از زوایای فکری مختلفی به تحولات جامعه مینگرند و در انعکاس و برجستهسازی این تحولات و رویدادها، به شیوههای مختلف عمل میکنند. در این مقاله، به تهدیدهای رسانهای (البته با تأکید بر رسانههای غرب) و بحرانهای حاصل از آن و نحوه مدیریت این بحرانها پرداخته شده است.
" افکار عمومی، بحران، بحران و امنیت، جنگ رسانهای، رسانه
"وبلاگ فرم خاصى از وب سایت است که به طور متناوب به روز مى شود و در آن مطالب به ترتیب تاریخ مرتب مى شوند. این فرم ساده و انعطاف پذیر، وبلاگ را به رسانه اى با پتانسیل بالا براى استفاده هاى شخصى و حرفه اى تبدیل کرده است. مهم تر از همه، فضایى را در اختیار مردم قرار مى دهد تا بتوانند جهان را آن گونه که مى بینند بیان کنند. این پژوهش تلاش مى کند تصویرى از چیستى وبلاگ و ساختار و محتواى آن ارائه دهد. ضمن آن که پرسش اصلى این تحقیق آن است که چه متغیر یا متغیرهایى در شباهت یا عدم شباهت سبک مطالب وبلاگ هاى فارسى روزنامه نگاران ایرانى با ساختار سبک هاى روزنامه نگارى مؤثر است.
در تحقیق حاضر از روش تجزیه و تحلیل محتوا استفاده شده است. تجزیه و تحلیل محتوا یک شیوه تحقیقى است که براى تشریح عینى، منظم و کمى محتواى آشکار پیام هاى ارتباطى به کار مى رود.
در مجموع، این پژوهش نشان داد مطالب وبلاگ ها عمدتاً کوتاه، بدون تصویر، داراى لینک،رویدادمدار، بدون نقل قول و با تمرکز موضوعى و همراه با موضع گیرى منتشر مى شوند.همچنین بسیارى از این مطالب داراى کارکردهاى اجتماعى، خصوصاً «خبرى و اطلاع رسانى» یا «هدایت و راهنمایى» هستند.
در ضمن، مشخص شد شباهت داشتن با ساختار سبک هاى روزنامه نگارى مطالب مورد بررسى با 19 متغیر رابطه معنى دار دارد.
"
در دهه های اخیر، شبکه های اجتماعی همراه، موردتوجه بسیاری از افراد جامعه قرار گرفته اند، چرا که این شبکه ها، از عوامل ظهور و شکل گیریِ اشکالِ جدیدی از ارتباطات انسانی هستند. امروزه گسترش روزافزون استفاده از این شبکه ها در میان جوانان و تبدیل شدن آنها به ابژه های مشترکِ نسلی، توجه پژوهشگران علوم ارتباطات را به بررسی نقش و پیامدهای این شبکه ها بر روابط بین نسلی جوانان با والدین معطوف کرده است. هدف اصلی این پژوهش، شناخت نقش شبکه های اجتماعی همراه در مناسبات نسلی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی است. روش پژوهش، پیمایشی و ابزار گردآوری داده ها نیز پرسش نامه محقق ساخته است. با استفاده از فرمول کوکران، از جامعه آماری- که تمام دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشکده های ارتباطات، حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی را شامل می شد- 400 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب و بررسی شدند. یافته های پژوهش نشان می دهد بین مدت زمان استفاده از شبکه های اجتماعی همراه و تحکیم مناسبات نسلی دانشجویان با والدین، هم بستگی منفی وجود دارد. همچنین بین مدت زمان استفاده از شبکه های اجتماعی همراه و نوع مناسبات نسلی دانشجویان، به لحاظ انسجام و هم بستگی، روابط چهر ه به چهره با والدین و اعضای خانواده و میان میزان استفاده از شبکه های اجتماعی همراه و نوع مناسبات نسلی دانشجویان، از منظر تضعیف پیوند عاطفی در خانواده، رابطه معناداری وجود دارد. در مقابل، بین میزان استفاده از شبکه های اجتماعی همراه و نوع مناسبات نسلی دانشجویان، از منظر شکاف نگرشی در خانواده، رابطه معنادار تأیید نشده است. شبکه های اجتماعی همراه، روند نوسازی در عرصه روابط خانوادگی را تسریع و پیوندهای سنتی در خانواده را تضعیف می کنند، در این زمینه، با تقویت پیوندهای عاطفی میان والدین و فرزندان، می توان از بروز بسیاری از عواقب جبران ناپذیر جلوگیری کرد. واژه های کلیدی: شبکه های اجتماعی، مناسبات نسلی، شبکه های اجتماعی همراه، روابط بین نسلی، جوانان.
به زعم صاحبنظران مسائل توسعه، دوام و بقا و استمرار پایدار در هر جامعه ای به مشارکت همه ی افراد آن جامعه، به ویژه اقشار دانشگاهی و روشنفکر و تحصیل کرده ی آن جامعه بستگی دارد به گونه ای که برخی اندیشمندان مسائل توسعه، دانشگاه را مرکز ثقل تحولات دانسته اند و روشنفکران و تحصیل کردگان را عاملان این تغییر می دانند. از سوی دیگر موفقیت کشورهای در حال توسعه در اجرای برنامه های نوسازی تا حد بسیار زیاد، بستگی به نحوه ی پیشرفت دانشگاهها در آن کشورها دارد. با این پیشینه ی ذهنی، این پژوهش در صدد بررسی دیدگاه اساتید دانشگاهها نسبت به شیوه ی ارتقای مناسبات آنها با نظام و مدیریت کلان کشور است. در ضمن به بحث اینکه وضعیت کنونی این مناسبات چیست و چگونه می توان مشکلات موجود بر سر راه تعامل اساتید با مجموعه ی نظام را از میان برداشت، پرداخته است. این پژوهش در سال 1383 انجام شده است.