ایران قاجاری و حقوق بین الملل: از مواجهه تا درک مفاهیم و ساختارها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تحول نظم حقوق بین الملل در قرن نوزدهم، دولت های شرقی را در برابر منظومه ای از اصول نوین قرار داد که بنیادهای سنتی مناسباتشان را به چالش می کشید. مفاهیمی چون «حاکمیت سرزمینی»، «برابری حقوقی دولت ها»، «منع مداخله» و «الزام آوری معاهدات» که برخاسته از عقلانیت مدرن و منطق اروپامحور بودند، به مثابه زبان مشترک نظم جدید عمل کرده و ورود به آن را ناگزیر می ساختند. ایرانِ قاجاری که در میانه فشارهای سیاسی، رقابت های استعماری و الزامات دیپلماتیک قرار گرفته بود، ناچار شد به بازاندیشی در جایگاه خویش در این نظام نوظهور بپردازد. این پژوهش با رویکردی تحلیلی-تاریخی، می کوشد نحوه مواجهه ایران با این اصول را واکاوی کند. روش کار بر مبنای تحلیل انتقادی اسناد دیپلماتیک، متون حقوقی و گزارش های مأموریت ها و سفرنامه هایی چون سفارت نامه ، حیرت نامه و شرح مأموریت آجودانباشی سامان یافته است. یافته های تحقیق نشان می دهد که ایران نه صرفاً در مقام پذیرنده منفعل این مفاهیم، بلکه در جایگاه کنشگری آگاه ظاهر شد و کوشید مفاهیم مدرن را متناسب با بستر فکری، سیاسی و فرهنگی خویش بازتعریف کند. هرچند ساختارهای استعماری و نابرابری های ژئوپلیتیکی، میدان مانور ایران را محدود می ساخت، گفتمان حقوقی ایرانی به تدریج گرایشی بومی پیدا کرد و به سمت تعریف هویت مستقل حقوقی در چهارچوب نظم نوین متمایل شد. این مطالعه نشان می دهد که گذار ایران به حقوق بین المللِ مدرن فرآیندی خطی و ساده نبوده، بلکه حرکتی پیچیده، پرچالش و در عین حال سازنده بوده است؛ حرکتی که ضمن پذیرش اجتناب ناپذیر اصول مدرن، بر نوعی مقاومت و بازآفرینی مفهومی نیز استوار بود.