مطالب مرتبط با کلیدواژه
۱.
۲.
۳.
۴.
۵.
۶.
غزل عاشقانه
حوزههای تخصصی:
عشق پاسخی به معمای وجود انسان و جوابی کامل به عمیق ترین نیاز او برای غلبه برجدایی ورهایی از زندان تنهایی خویش است . مضمون عشق در غزل شکسپیر به متون ادبی فارسی بسیار نزدیک است. غزل سعدی یکی از بهترین جلوه گاه های ظهور عشق است و این عشق را می توان از جهاتی با عشق شکسپیر مقایسه کرد. شکسپیر از نظر زمانی حدود سه قرن با سعدی فاصله دارد اما از نظر محتوا می توان شباهت های قابل توجهی درغزل های هردو یافت.
روش تحقیق در این نوشته، به شیوه ی مقایسه ی معنایی است به این شکل که محتوا و مضمون غزل های شکسپیر با محتوای برخی ابیات غزل های سعدی مقایسه شده است. طی مطالعه ی اجمالی غزل-های عاشقانه ی سعدی و غزل های شکسپیر شباهت های معنایی ومفهومی قابل توجهی ملاحظه شد. ابتدا شباهت ها و سپس تفاوت ها دسته بندی شده است. با توجه به این که تعداد غزل های شکسپیر نسبت به غزل های سعدی کم تر است، بسامد تکرار یک مفهوم در غزل های سعدی بیشتر مشاهده شد، به این دلیل در متن، گاه چندین شاهد مثال از سعدی در برابر یک یا احیاناً چند شاهد مثال از شکسپیر آورده شده-است. شایان ذکر است که امکا ن مقایسه و بررسی تمام غزل های سعدی و شکسپیر در این مجال نبود و این نوشته، چشم انداز روشنی برای پژوهش های بیشتر می تواند باشد.
نگاهی به آموزه های اخلاقی در غزل های سعدی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
افصح المتکلمین سعدی شیرازی، خداوندگار غزل عاشقانه پارسی است که توفیق یافته است عالی ترین و زیباترین احساسات آدمی را با محوریت عشق و دوستی به زبان شعر بیان کند و در این راه کسی را یارای رقابت با او-در نوع خود-نیست.
این غزل ها البته به واسطه گرایش شیخ به اخلاق و آدمیت و نیک رفتاری، که در «گلستان» و «بوستان» و مواعظ به آنها توجه بیشتری داشته است - از رویکردهای اخلاقی و انسان ساز خالی و بی بهره نیست.
مقاله حاضر بر آن است تا رگه هایی از گرایش به اخلاق در غزل عاشقانه سعدی را نشان دهد و بر این نکته تاکید کند که اخلاق در آثار سعدی بر پایه عشق است و دوستی و عشق نیز بر بنیاد اخلاق و انسانیت است. در این صورت شیخ توفیق یافته است به بهانه مضامین عاشقانه و احساسی، تعلیم اخلاق مردمی را هم در مکان توجه قرار دهد.
گذر از ممدوح به معشوق مجازی و حقیقی در غزل عاشقانه (با تکیه بر غزل حافظ)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به توصیف و تحلیل روند جایگزینی بت واره های برساختة آدمی از خدا به سلطان و از سلطان به معشوق می پردازد و نمونه های آن را در غزل عاشقانه نشان می دهد. انسان درپی یافتن گمشدة خویش، در متعالی ترین شکلِ آن، به خداوند چشم داشته است. از آنجا که درک ذات خداوند برایش میسر نبوده، به جلوه های وی در هستی، روی آورده و نظر بر بُت، ممدوح و معشوق دوخته است. شاعران و نویسندگان در مسیر تاریخ ادبی، پس از نگاه کلی نگر خویش به خداوند، نظر ستایش آمیز خود را نخست به پادشاهان، به عنوان برگزیدگان وی(مطابق پاره ای باورهای دیرین) و سپس به ممدوح و معشوق افکنده اند و همان نگرش را نسبت به پرستش، در قالب آرزوهای آرمانی خویش برای دست یابی به الگوی کامل، بدو نسبت داده اند و چون هیچ موجودی در روی زمین کامل نیست و این معشوق آرمانی هم نمی تواند، عاشق را خرسند کند، کم کم چنان که می بینیم موقعیت معشوق آرمانی در قلب عاشق متزلزل می شود. این پژوهش، گزارشی از این رویکرد است.
بررسی و بازتاب اجتماعیات در شعر معاصر بر پایه غزل های حسین منزوی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۷ تابستان ۱۴۰۲ شماره ۲۴
114 - 144
حوزههای تخصصی:
ادبیّات غنائی، کهن ترین نوع ادبی است که شاعر در آن حقیقت وجودی خود را به نمایش می گذارد و در آن عواطف شخصی خود نسبت به زندگی و جامعه را بیان می سازد، به گونه ای که می توان واقعیّت های اجتماعی و جامعه را به صورت بازتاب عینی و به صورت جزئی و محدود در آثار ادبی مشاهده کرد. هدف از مطالعه اجتماعیات در شعر، بیشتر برای تحلیل دغدغه ها و مسائل اجتماعی آن دوره است. حسین منزوی(1325-1383) از جمله بزرگ ترین غزل سرایان عصر حاضر، که به غزل عاشقانه شهرت یافته است؛ موضوع غزل های او بیشتر پیرامون عشق است و بااین حال به مسائل اجتماعی و سیاسی هم در غزل های خود پرداخته است. معشوق در غزل منزوی، چهره متفاوت به خود گرفته و این امر حاکی از نگرش متفاوت شاعر به موضوع عشق است. منزوی در توصیف پردازی های خود دارای سبک شخصی و ویژه ای است که شعرش با دیگر شاعران هم عصرش متمایز شده است. در سروده های غنائی او، مضامین متفاوت و دوگانه ای پیرامون موضوعات و مسائل غنائی، اجتماعی و مذهبی می توان دید. نویسنده در این پژوهش، درصدد آن است تا به شیوه توصیفی – تحلیلی و ابزار کتابخانه ای، اجتماعیات و مسائلی مرتبط با آن را در غزل های منزوی بررسی نماید و به این پرسش پاسخ دهد که مهم ترین موضوعات اجتماعی به کاررفته در غزل منزوی چیست؟ نتیجه پژوهش حاکی از آن است، شاعر توانست زبان جدیدی برای بیان عشق ایجاد نماید به گونه ای که در غزل های عاشقانه او، می توان این تمایز و دوگانگی رویکرد را مشاهده نمود.
تحلیل تطبیقی غزل در شعر محمود محمّد الموسوی و سیّد حسن حسینی
حوزههای تخصصی:
ادبیات تطبیقی به عنوان دانشی بین رشته ای به بررسی ادبیّات ملّت های مختلف می پردازد در این دانش دامنه ادبیّات از مرزهای ملّی و بومی فراتر رفته است و بیان تفاوت ها و اشتراکات دیدگاه های شاعران دو سرزمین به شیوه تطبیقی، از اهمّیّت بالایی در دنیای ادب برخوردار است که در قالب های مختلف شعری بیان می شود. غزل مهمترین قالب غنایی است که بیشترین تحوّل و نوآوری را از نظر محتوا نسبت به دوره های گذشته پذیرفته است. به دلیل تنوّعی که در شکل های غزل وجود دارد، شاعران معاصر عرب و فارس برای بیان اهداف و اندیشه های خود، از این قالب هنری بسیار بهره برده اند. محمود محمّد الموسوی و سیّد حسن حسینی دو شاعر معاصری هستند که سه شکل غزل عرفانی، عاشقانه و دینی در سروده های آنان به چشم می خورد، بنابراین؛ در پژوهش حاضر با رویکردی مقایسه ای در چهارچوب ادبیات تطبیقی با روش توصیفی – تحلیلی، مضمون غزل های محمّد الموسوی و حسینی مورد بررسی قرار گرفته است یافته ها نشان داد که هر دو شاعر با بیانی هنرمندانه به مضمون هایی چون «عشق به خدا، رسیدن به محبوب ازلی، توصیف عشق به خون و آتش، تمنّای وصال، اصالت عشق و...» در غزل های عارفانه و عاشقانه خود پرداخته اند؛ هرچند به دلیل تفکّر انقلابی حسن حسینی، در نوع بیانشان تفاوت هایی وجود دارد، می توان گفت این تفاوت در غزل دینی آن دو نمود بیشتری دارد.
بی رنگ و بی نشان؛ تجربه ی معشوق در غزلی از مولانا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷
39 - 66
حوزههای تخصصی:
مولانا مهم ترین شاعر غزل سرا در تاریخ شعر عرفانی فارسی است که به خوبی توانسته است از میان عوالم روحی متلاطم خود راهی به دنیای شعر و خاصه غزل بگشاید. از آنجا که اوصاف معشوق در شعر عارفانه وام دار توصیفاتی است که در اشعار عاشقانه زمینی بکار رفته است مخاطب شعر میان انتخاب معشوق زمینی و آسمانی دچار سردرگمی می شود. با شناساندن انواع معشوق شعر فارسی با تکیه بر ساحات وجودی آن در کنار اتخاذ یک روش تحقیق مناسب که در آن موقعیت تجربه گر، موضوع تجربه، محتوای تجربه و ساختار زبانی روایت در ارتباطی ساختاری با هم مطالعه شود می توان بر این سردرگمی فائق آمد. در روش پیشنهادی ضمن قائل شدن به دو معشوق زمینی و آسمانی و توجه به ساحات وجودی هر یک از آنها، دو معشوق آسمانی – لاهوتی و زمینی – ناسوتی بنابر مفروضات بیان مسئله از دایره بحث خارج می شود و دو معشوق آسمانی – ناسوتی و زمینی – لاهوتی با توجه به کارکردهای معرفتی آنها اساس بحث قرار می گیرد. سپس چهار مؤلفه تأثیرگذار تجربه گر، موضوع تجربه، محتوای گزارش شده از تجربه و ساختار روایت در ارتباط با یکدیگر تحلیل می شود. به باور نویسندگان با استفاده از چنین روشی می توان در غزلیات عرفانی معشوق محور به ماهیت معشوق و کیفیت تجربه شاعر از آن پی برد. به همین منظور یکی از غزلیات مولانا در ساختار پیشنهادی بازخوانی شد و ضمن نشان دادن ارتباط میان مؤلفه های چهارگانه فوق الذکر در تفسیر غزل مشخص گردید معشوق غزل «بی رنگ و بی نشان» معشوقی زمینی با بُعد وجودی لاهوتی است.