مطالب مرتبط با کلیدواژه

فروپاشی ساسانیان


۱.

نقش خاندان مهران در تحولات سیاسی ایران در دوران ساسانیان(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: تحولات سیاسی بهرام چوبین خاندان های کهن خاندان مهران فروپاشی ساسانیان

حوزه‌های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی تاریخ ایران باستان ساسانی سیاسی
  2. حوزه‌های تخصصی تاریخ گروه های ویژه شخصیت ها
تعداد بازدید : ۲۴۴۲ تعداد دانلود : ۳۴۶۵
خاندان های کهن به علت داشتن املاک و رعایای فراوان و همچنین لیاقت و شجاعت در فن جنگاوری و سوارکاری، در طول تمام سلسله های ایران باستان، در موفقیت ها و ناکامی های سلسله های ایران باستان تأثیر مستقیم داشتند. خاندان مهران نیز یکی از اعضای همین خاندان های بزرگ بود که در زمان ساسانیان توانستند همچنان موقعیت خود را حفظ کنند و در تحولات سیاسی این سلسله نقش فعال و مؤثری داشته باشند. خاندان مهران همانند دیگر خاندان های کهن، از پایه های اصلی دولت ساسانی بودند و جایگاه ممتازی در ساختار سیاسی، نظامی، اقتصادی و اجتماعی کشور داشتند و مناصب کشوری و لشکری فراوانی در این دوره بر عهده داشتند. در این مقاله تلاش شده با روش توصیفی- تحلیلی و با استناد به منابع به نقش خاندان مهران در تحولات سیاسی ایران در دوران ساسانی پرداخته شود.
۲.

دیرینه شناسی گفتمان فروپاشی ساسانیان (تقابل نظم های گفتاری در گذار از ایران باستان به عصر پس از حمله اعراب)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: نظم گفتار دیرینه شناسی فروپاشی ساسانیان هویت ایرانی گفتمان باستان گرا میشل فوکو شاهنامه تاب آوری هویتی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۲۲
مقاله حاضر، بر پایه چهارچوب نظری کتاب «نظم گفتار» فوکو، به «دیرینه شناسی گفتمان فروپاشی ساسانیان» می پردازد. پرسش محوری، نه واکاوی علل تاریخی این سقوط یا نتایج و پیامدهای آن، بلکه بررسی چگونگی شکل گیری و تقابل «نظم های گفتاری» متفاوت درباره خود این رویداد و نقش این تقابل در بازتعریف هویت ایرانی در دوران معاصر است. یافته ها حکایت از آن دارد که پرسش فراگیر «چرا ساسانیان سقوط کردند؟» خود، یک «گزاره گفتمانی» است که در میدان گفتمان باستان گرایانه و در چهارچوب «ارادت به حقیقتی» خاص عمل می کند. این گفتمان مسلط، با ریشه دوانیدن در گفتار سوژه های خود و با به کاربستن «دستگاه های طرد» (از قبیل منع موضوع، بخش بندی دیوانگی و ارادت به حقیقت)، روایتی هژمونیک مبتنی بر دوگانه «شکوه پیشااسلامی/تباهی پساعربی» را طبیعی سازی کرده و عناصر پیوستگی و تعامل را به صورتی نظام مند محو می سازد. در مقابل، یک «گفتمان مقاومت» (با نمایندگانی چون مطهری، مسکوب و اسلامی ندوشن) با بازگرداندن عناصر طردشده (همچون تداوم نهادی، مقاومت فرهنگی و نقش زبان فارسی)، این نظم گفتاری را به چالش می طلبد. شاهنامه فردوسی، نه در مقام متنی صرفاً ادبی، بلکه به مثابه یک «رویداد گفتاری» بنیادین و الگویی برای «تاب آوری هویتی» عمل می کند که با آفرینش یک «امپراتوری فرهنگی»، امکان گذار از تقابل به تلفیقی خلاقانه را فراهم می سازد. در نتیجه، تاب آوری هویت ایرانی در گرو «گشودگی گفتمانی» و توانایی بازتعریف خویش از رهگذر مفصل بندی نوین عناصر فرهنگی، به جای انجماد در روایت های هژمونیک مبتنی بر حسرت تاریخی و تقابل است. دست آخر، این نوشتار می کوشد تا با ایجاد «گسستی معرفت شناختی» و عبور از تاریخ نگاری علّی-سنتی، سهم اندکِ خود را در گشودن عرصه ای برای تحلیل قدرت و مقاومت در مطالعات مربوط به فروپاشی امپراتوری ساسانی و بازتعریف هویت ایرانی ایفا کند.