۱.
کلیدواژهها:
قصص القرآن یوسف هنرهای تجسمی پیلارام نگارگری
«قصص القران»، نام مجموعه ای از تصویرسازی های فرامرز پیلارام از داستان های قرآنی با محوریت مضامین سوره یوسف(ع) است. مجموعه یادشده که در اواخر ادوار کاری هنری شکل گرفته، از کمال سبکی و نوآوری هنری برخوردار است و شامل پیوند دستاوردهای تجربی دوره نقاشی خط پیلارام، عناصر نمادین سقاخانه و مهارت هنرمند در ترکیب بندی فعال است. پیلارام در این مجموعه آثار با گسست از سنت نگارگری ایرانی در بازنمایی قصص القران به نوعی نظام فراهنجاری دست یافته است که در چهارچوب مفاهیم هنجارگریزی «جفری لیچ»، قابل تبیین است. از منظر لیچ، انواع هنجارگریزی در حوزه لفط و معنی، در هشت قالب واژگانی، آوایی، نوشتاری، نحوی، گویشی، معنایی، سبکی و زمانی قابل صورت بندی است. پرسش اصلی پژوهش حاضر ناظر به این مسیله است که چگونه می توان مفاهیم هشتگانه هنجارگریزی جفری لیچ را بر پیکره مجموعه قصص القران تحلیل کرد؟ این پژوهش کیفی با اخذ روش توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات به روش کتابخانه ای، در صدد پیکربندی مفاهیم ادبی نظریه هنجارگریزی جفری لیچ در حوزه هنرهای تجسمی است. یافته های پژوهش بیانگر آن است، پیلارام با کاربست هندسه و ترکیب بندی فعال، استفاده از زبان بصری مستقل طراحی، کاربست تزیینی و غیرروایی از خط، بهره مندی نمادین رنگ و فضا، امتزاج سویه زیبایی شناسی مدرن و هنرهای سنتی، تبلور مفاهیم پیوند و وحدت ادیان، به گونه ای گسست از سنت مصورسازی قصص القران دست یافته است که با مفاهیم «هنجارگریزی» در پیوند و تناسب است.
۲.
کلیدواژهها:
مکتب سقاخانه نقاشی خط فرامرز پیلارام نوسنت گرا رژیم بازنمایانه نظم پلیسی رانسیر
در دهه 1340، آثار انتزاعی برخی هنرمندان نوگرای ایران، نظیر فرامرز پیلارام، با مکتب سقاخانه پیوندی ناگسستنی برقرار کرده است. مکتب سقاخانه که پیرو سیاست های «بازگشت به خویشتن» دهه های 40 و 50 شکل گرفته، اصطلاح «نو سنت گرا» به آثاری اطلاق می شود که در حین همگن سازی خود با تکنیک های مدرن هنر غرب، به المان های بومی و ملی آمیخته است،. از همین رو، کلیشه های تقلیل گرایانه در تفسیر آثار سقاخانه ای در راستای بازنمایی هویت ملی، ضرورت بازاندیشی نقش این مکتب در غالب شدن برداشت های تک ساحتی از اثر هنری را ایجاب کرده است. هدف از پژوهش پیش رو، پاسخ به سوال هایی است که به واسطه آن ها روشن شود که تحلیل بازنمایانه اثر هنری چگونه می تواند از اثر سیاست زدایی کند و آن را به خدمت نظم پلیسی حاکم در مقطعی تاریخی درآورد. در این تحقیق، تفاوت میان سیاست و نظم پلیسی و جایگاه اثر هنری در ارتباط با هریک از آن ها، با تکیه بر آرای ژاک رانسیر در این باب، به روش توصیفی تحلیلی بررسی و روشن شد که تأثیر هنر سیاسی، نه در انتقال پیام، بلکه در برکندن نظام معنایی مسلط، زیرسؤال بردن امر بدیهی و خلق معناها و روابط جدید میان چیزها است و مبتنی بر این خصوصیات در تقابل با نظم پلیسی که نمود آن نگاه بازنمایانه به اثر باشد، قرار می گیرد. در گام بعدی، عوامل شکل گیری مکتب سقاخانه و جایگاه آثار هنری ذیل آن مورد بازنگری قرار گرفت و نمایان شد که حروف مُنتزَع در نقاشی خط های پیلارام، تلاش در رساندن پیام تصویری مرتبط با عرفان اسلامی/ایرانی، به شکلی «نوین» دارد که بدین طریق هنر ایران با نمایی فاخر از آثار جریان سقاخانه، بتواند جایگاهی در هنر جهانی شده برای خود بیابد.
۳.
کلیدواژهها:
آثار هنرمندان ایرانی مکتب سقاخانه تمثال پنجه دست حضرت عباس (ع)
پنجه دست نمادی است که در بسیاری از ادیان و فرهنگ های جهان با نام «خمسه» (خمسا) شناخته می شود. برخی از هنرمندان مانند حسین زنده رودی، پرویز تناولی، صادق تبریزی، مسعود عربشاهی، فرامرز پیلارام، منصور قندریز، ناصر اویسی و ژازه طباطبایی در قالب مکتب هنری سقاخانه، رویکردی نو به عناصر و آیین های هنرهای سنتی و دینی، چون نمادهای عاشورایی به ویژه دستان حضرت عباس(ع) در حادثه کربلا، در خلق آثار خود دارند. حال این سؤال مطرح می شود که تمثال پنجه دست حضرت عباس(ع) چه معانی و کاربردی در آثار هنرمندان ایرانی مکتب سقاخانه داشته است؟ روش تحقیق از نوع کیفی، با رویکرد توصیفی-تحلیلی و گردآوری اطلاعات کتابخانه ای است. نتایج مشخص کرد که در آثار این هنرمندان تمثال پنجه دست حضرت عباس(ع) تداعی کننده اقتدا به حضرت ابوالفضل(ع) و معنای مقدس شفاعت او می باشد و در جوار کاسه و ستاره شش پر، نشان از واقعه کربلا و سقا بودن و علمداری او دارد.