مقالات
حوزههای تخصصی:
قرآن کریم باور به الوهیت عیسی(ع) را انحرافی در دین مسیحیت می داند و با دلایل مختلف، آن را رد می کند. هرچند مسیحیت رسمی الوهیت عیسی(ع) را در قالب آموزه تثلیث به عنوان مبنای الهیاتی خود معرفی می کند، اما تاریخ الهیات مسیحی نشان می دهد که در صدر مسیحیت، افراد و گروه هایی مخالف الوهیت عیسی(ع) وجود داشته اند. این گروه ها در مسیحیت رسمی بدعت گذار شناخته می شوند. این نوشتار با روش تحلیلی توصیفی به بررسی تطبیقی دیدگاه قرآن کریم درباره رد الوهیت عیسی(ع) و مواضع گروه های بدعت انگاشته شده در اوایل مسیحیت می پردازد. ازاین رو با تمرکز بر فرقه هایی مانند آریوسی ها، ابیونی ها، الکسایی ها و مونا رشیست ها روشن می شود که این گروه ها نیز حضرت عیسی(ع) را صرفاً انسانی برگزیده و پیامبری الهی می دانستند، نه خدا. حاصل اینکه دیدگاه این گروه ها با آموزه های قرآن در باب مسیحیت اصیل همخوانی قابل توجهی دارد و محکومیت آنها به عنوان بدعت گذار، ناعادلانه بوده است، بلکه دیدگاه های آنان به مسیحیت اصیل نزدیک تر به نظر می رسد.
واکاوی تطبیقی راه رهایی از رنج از منظر آیین بودا و اسلام(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مسئله رنج و جست وجوی راه رهایی از آن، یکی از دغدغه های بنیادین بشری است که در ادیان و مکاتب بزرگ جهان مورد توجه قرار گرفته است. این مقاله به بررسی تطبیقی و تحلیلی راهکارهای ارائه شده برای مواجهه با رنج در دو سنت فکری بودیسم و اسلام می پردازد. در بخش نخست، دیدگاه بودا مبتنی بر چهار حقیقت شریف تشریح می شود که شامل شناخت حقیقت رنج، خاستگاه آن در عطش و میل، امکان رهایی از آن، و مسیر عملی رهایی، یعنی راه هشت گانه است. راه هشت گانه به عنوان مسیری متشکل از مؤلفه های اخلاقی، مراقبه و خرد، راهکار اصلی بودیسم برای غلبه بر رنج و رسیدن به روشنایی معرفی می شود. در بخش دوم، رویکرد اسلام با تمرکز بر عوامل کاهنده و زایل کننده رنج بررسی می شود. این عوامل به دو دسته تقسیم می شود: عوامل اعتقادی شامل ایمان و تقوا، عبادت، امید و توکل به خدا و اعتقاد به حیات پس از مرگ؛ و عوامل اخلاقی دربرگیرنده فضایلی چون عفت و پاک دامنی، صداقت و امانت داری، فروتنی و تواضع، انسانیت (شامل عدالت، احسان و عفو) و مسئولیت پذیری فردی و اجتماعی. این پژوهش با تبیین این دو دیدگاه، درک عمیق تری از راهکارهای معنوی و اخلاقی برای تسکین رنج و فرارَوی از آن در این دو سنت دینی ارائه می دهد.
انسان شناسی مسیحی، دوگانه گرا یا سه گانه گرا؟(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پولس رسول در یکی از دیدگاه های الهیاتی اش معتقد است که آدم ابوالبشر با عصیان خود و خوردن میوه ممنوعه، مرگ را برای خود و همه ابنای بشر به ارمغان آورد. اگرچه گاه این مرگ به معنای موت و انفکاک نفس از جسم تفسیر می شود، اما واقعیت این است که این مرگ در همان حالی که انسان از نظر جسمانی زنده است، رخ می دهد و آدمی درحالی که زنده است، مرده است. در باب حل این مسئله دیدگاهی مطرح شد که در آن انسان دارای سه ساحت جسم، نفس و روح است و مرگی که پولس در نظر گرفته، مرگ روح است و به نوعی سه گانه انگاری ارائه شد. البته در برابر این دیدگاه، نگرش دوگانه انگار نیز وجود دارد که آدمی را تنها دارای جسم و روح در نظر گرفته است. اکنون در این نوشتار، با مراجعه به کتاب مقدس و تفاسیر آن، در پی بررسی این دو دیدگاهیم و البته در نهایت با بررسی ادله دو طرف به این نتیجه می رسیم که برداشت سه گانه انگار درباره ساحت های وجودی انسان، از منظر کتاب مقدس چندان موجه نیست و اندیشمندان مسیحی نمی توانند برای تبیین دیدگاه پولس به آن تکیه کنند.
بررسی نظریۀ «توسعۀ آموزۀ مسیحی» هنری نیومن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مسیحیت همواره با چالش تحول آموزه ها مواجه بوده است. با وجود این، تعبیر «تحول» چندان خوشایند کلیسای کاتولیک نیست. مسئله این است که تحول آموزه های دینی تا چه حدی پذیرفتنی است؟ از نظر نیومن، تحول آموزه ای قابل توجیه است و راه حل صحیح کلیسای کاتولیک در این زمینه، نظریه «توسعه آموزه مسیحی» است. او توسعه را امری گریزناپذیر برای هر اندیشه زنده می داند. از نظر وی، فهم یک ایده عمیق بدون طی زمانی طولانی و تفکری عمیق امکان پذیر نیست. مکاشفه الهی تنها با یک توسعه راستین زنده است. رسولان فقط تا حدی مکاشفه الهی را درک کرده اند. در فرایند توسعه بعدی، با تحقق مکاشفه های جدید، جنبه های بدیعی از آن توسط مرجعیت خطاناپذیر کلیسا درک و تضمین شده است. نیومن بر اساس ویژگی های مسیحیت اولیه، تحول آموزه ای را مورد انتظار و ضروری می داند و کوشیده است که ثابت کند آموزه های کنونی همان توسعه های مورد انتظارند و عمل به آنان وظیفه ای منطقی است. او معیارهای هفت گانه ای را جهت تمایز توسعه راستین از فساد ارائه داده است. این معیارها عبارت اند از: حفظ نوع، تداوم و پیوستگی اصول؛ قدرت جذب و یکسان سازی؛ توالی منطقی؛ پیش بینی آینده یک ایده؛ کنشی استوار بر پیشینه خود؛ و قدرت مستمر. این نظریه خالی از اشکالاتی اساسی همچون استواری بر شواهد ضعیف و ندیدن شواهد مخالف نبوده و در زمینه حل مسئله ناتوان است. نویسندگان این مقاله تلاش کرده اند که با استفاده از روش مطالعات اسنادی به تحلیل این نظریه بپردازند.
نقد و بررسی خاستگاه برون دینی الهیات پولسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
الهیات مسیحیت بیش از همه متأثر از اندیشه های خاص پولس در باب عیسی مسیح و نجات بخشی اوست. خداشناسی پولسی با آنچه مسیح و جانشین رسمی او، پطرس، بدان پافشاری می کرد، تفاوت چشمگیری دارد. در الهیات پولس، مسیح، پسر، قدرت و حکمت خداوند است و الوهیت کامل دارد. البته الوهیت او در مرتبه ای پایین تر از الوهیت پدر قرار دارد. مسیح صورت خدای نادیدنی است و او همه چیز را آفریده است. الهیات پولسی خاستگاه درون دینی ندارد؛ چراکه حضرت عیسی(ع) هیچ گاه خود را به عنوان خدا مطرح نکرد. همچنین اناجیل همدید بر عیسای تاریخی و جنبه بشری او تأکید می ورزند. این مقاله کوشیده است که با روش توصیفی تحلیلی خاستگاه اندیشه و الهیات پولس را واکاوی کند. بر اساس یافته های این تحقیق، شواهد تاریخی نشان از آشنایی قابل توجه پولس با اندیشه یونانی و فلسفه افلاطونی، به ویژه افکار فیلون اسکندرانی، دارد. همچنین الهیات گنوسی تأثیراتی بر خداشناسی پولسی داشته و برخی از مفاهیم از آن وام گرفته شده است. بااین حال نسبت این دو در تأثیرگذاری یکسان نیست. پولس، اگرچه قادر به استفاده از مفاهیم فلسفی بود، از آن بهره حداقلی برده است؛ در عوض، وی بیش از همه از ادبیات و محتوای گنوسی متأثر بوده و از آنها استفاده کرده است.
بررسی مسئلۀ شر از دیدگاه مانی و اسحاق لوریا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله به تحلیل تطبیقی دیدگاه های «مانی» و «اسحاق لوریا» درباره مسئله شر می پردازد. مانی بنیان گذار مانویت در قرن سوم میلادی، جهان را عرصه تقابل نیروهای نور و تاریکی می دانست و شر را پیامد غلبه تاریکی بر نور تلقی می کرد. در این نظام، رهایی در گرو مشارکت فعال انسان در تقویت نیروهای نورانی و مقابله با تاریکی است. در مقابل، اسحاق لوریا از مهم ترین اندیشمندان قبالای قرن شانزدهم، نظریه «شکست ظروف» و «تیقون» را مطرح نمود. بر مبنای این دیدگاه، اختلال و ناپایداری کیهانی حاصل فاجعه آغازین است و مأموریت انسان، بازسازی و ترمیم جهان از طریق اعمال اخلاقی و مناسک معنوی است. این پژوهش، ضمن بررسی اشتراکات و تمایزهای بنیادین دو رویکرد، نشان می دهد که هریک تلاشی منسجم برای تبیین چرایی وجود شر و ارائه راهکارهای مقابله با آن ارائه داده اند. تفاوت های آنان بازتاب بسترهای تاریخی، فرهنگی و اجتماعی متفاوت شان است. نتیجه بررسی حاکی از آن است که آموزه های این دو نظام می توانند الهام بخش رویکردهایی نوین برای مواجهه اخلاقی و معنوی با چالش های معاصر، در سطوح فردی، اجتماعی و زیست محیطی باشند.
هنجارشناسی هرمنوتیک متون مقدس در بودیسم مَهایانَه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
الگوها و رویکردهایی که مفسران بودایی برای دستیابی به قصد و نیت قطعی پیشوای خود به کار گرفته یا ابداع کرده اند، در این مقاله مورد تحقیق قرار گرفته است. برخلاف راست کیشان تِرَوادَه که تلاش برای هرگونه تأویل و تفسیر کلام بودا را مردود می دانستند، بوداییان مَهایانَه با این استدلال که بودا برای هر مخاطبْ تعلیمی متناسب را ارائه می کرده است، ادبیات بودایی را به دو دسته تقسیم کرده اند: دسته اول متونی که حامل معنای قطعی بودند و دسته دوم متونی با معانی تفسیرپذیر. پرسش اصلی تحقیق چیستی ملاک های روش شناختی برای وضع معیارهای تفسیر صحیح و جلوگیری از فروغلتیدن مفسران به ورطه تفسیر به رأی است. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که ازیک سو چهارچوب نظری راهبان بودیسم برای تأویل متون، کشف «نیت مؤلف» بود؛ و ازسوی دیگر، ملاک صحت تفاسیر متأخر، «اجماع» بزرگان و اصحاب خرد و نیز تطابق با تفاسیر اسلاف دانسته شد که همانا نگاهی «هنجاری» به تفسیر بود. داده های پژوهش با استفاده از منابع کتابخانه ای گردآوری شده و با روش تحلیلی تأویلی مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفته اند. هدف آن نیز توسعه ای است. در ابتدا دلالت های صریحی که برای فهم درست مواعظ بودا در کَنُنِ پالی آمده است، مورد مطالعه شد و سپس به تلاش های بزرگان مکتب مَهایانَه، همچون ناگارجوُنَه و چَنْدَرْکیرتی و پس از آن سونگ خاپا در بودیسم تبتی، اشاره شده است.
بازنمایی تشبیه و تنزیه در علم الاساطیر یونانی: عوامل و آثار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
«تشبیه» و «تنزیه» به عنوان دو اصطلاح فنی و الهیاتی، از کاربردهای درون دینی و دلالت های برون دینی برخوردارند و به لحاظ مفهومی، برابرنهاد فرض می شوند. فرهنگ اساطیری یونان به اسلوبی ویژه مَحمِل و مَجلای کاربردهای دینی این دو اصطلاح تصور می شود؛ به طوری که ایزدان یونانی در مقام نظر، فراتر از ساحت تشبیه محض فرض شده اند؛ حال آنکه در مقام عمل، فصل الخطاب تشبیه و تنزیه را نمی توان در وصف ایشان به سادگی بازشناخت. ازآنجاکه ظاهراً واکاوی اصل و ابعاد این مسئله به لحاظ پژوهشی تا حدی مغفول مانده، پژوهش فراروی بر بنیاد این مسئله شکل می گیرد که قلمرو های معنایی، نسبت ها و پیامدهای تشبیه و تنزیه بر اساس گزارش های اساطیر یونانی کدام اند؟ یافته ها نشان می دهند که تشبیه در اساطیر یونانی معادل انسان شکل انگاری ایزدان به لحاظ شمایلی، احساسات و رفتار است؛ حال آنکه مقصود از تنزیه، غیریت ایزدان تنها از نظر نامیرایی و برخورداری از قوای فراانسانی است. تشبیه در اینجا موجِد درک همدلانه تر کنش های ایزدان می شود و تنزیه موجبات طلوع ایمان به اثربخشی داداری مطلقاً توانا و ستودنی را فراهم می کند. گرچه شاید ایزدان یونانی مطلقاً تشبیهی در نظر آیند، لیکن اصالتاً تنزیهی و متعالی اند.