مقالات
حوزههای تخصصی:
یکی از چالش های چشمگیر متأخر علیه جریان اصلی و حتی انتقادی روابط بین الملل نوشته های پسا استعمارگرایان بوده است. پسا استعمارگرایی که به عنوان یک جریان انتقادی متأثر از پسا ساختارگرایی و تا حدی آنتونیو گرامشی و نیز تاریخ فرودستان هند در کنار آثار متقدمی چون نوشته های فرانتس فانون و آلبر ممی، نخست در نقد ادبی و سپس در مطالعات اجتماعی ظهور کرده بود، وارد رشته روابط بین الملل نیز شد اما در مطالعات بین المللی در ایران جایگاهی درخور نیافته است. هدف این مقاله بررسی مساهمت ممکن پسا استعمارگرایی در مطالعات بین الملل در ایران است. می دانیم که از یک سو اروپا محوری حاکم بر رشته مغایر تمایل آن به اتکا بر تجربه های بومی است و از سوی دیگر تا حد زیادی می توان گفت مطالعات بین الملل در ایران عملاً مبتنی بر مفروضاتی اروپا محور است. مقاله نشان می دهد که چگونه پسا استعمارگرایی با فرا رفتن از تقسیم بندی های دووجهی که شاخص اندیشه اروپا محور است و منجر به آن می شود که همه چیز از امنیت تا قدرت تا تاریخ تا دولت و ... نه تنها از نگاه دووجهی نگریسته شود و کارگزاری در همه حوزه ها به کارگزار غربی محدود شود، فرا می رود و به کارگزاران غیر غربی توجه می کند و بر سرشت هم پیوند همه پدیده ها از جمله خود شرق و غرب تأکید می کند.
فهم روابط جهانی از منظر کردارگرائی
حوزههای تخصصی:
در این مقاله سعی شده است ضمن ارائه تصویری از نظریه کردارگرائی در روابط بین الملل، شاخص هایی از این نظریه استخراج شده و محیط روابط جهانی با کمک این شاخص ها مورد بررسی قرار گیرد. بر این اساس گرایشی از کردارگرائی برگزیده شده است که به مفاهیم مطرح شده توسط پیر بوردیو اتکا می کند و نحوه فهم کاملاً متفاوتی از پدیده های بین الملل و جهانی ارائه می نماید. بر مبنای ادبیات و شاخص های برآمده از این نظریه تلاش شده تا نشان داده شود که روابط بین الملل وارد فضای جدیدی شده است که می توان نام روابط جهانی بر آن گذاشت. این فضای نوین دیگر فضای رقابت نظامی اقتصادی دولت ها بر سر قدرت بیشتر و بر اساس محاسبه عقلائی سود و زیان تلقی نمی شود بلکه فضایی است که در آن میدان های مختلفی برای کنش بازیگران مختلف پدید آمده است. در این میدان های جدید عادت واره هایی تازه پیدا شده که هم نحوه ادراک بازیگران و هم شیوه عمل و کردار آن ها را دگرگون ساخته است. در این میدان های تازه گونه های مختلفی از سرمایه شکل گرفته و تأثیرگذار است و کنشگران با استفاده از این سرمایه ها می توانند در شبکه اقدام جهانی حاضر شوند. درنتیجه نه فقط شیوه فهم روابط بین الملل بلکه روش های اقدام و عمل در آن تحول یافته و این جریان تحول در شبکه اقدام جهانی ادامه خواهد داشت.
الگوهای همکاری و تعارض در روابط ایران و عربستان و تاثیر آن بر نظم منطقه ای خاورمیانه2023-1979
حوزههای تخصصی:
چرایی و چگونگی حاکم شدن گونه خاصی از نظم در یک سیستم منطقه ای و شناسایی متغیرهای موثر در این فرآیند از جمله پرسش های مهم مطالعات امنیتی است. در بسیاری از متون کلاسیک روابط بین الملل، نظم و امنیت منطقه ای ذیل روابط قدرت های بزرگ تعریف شده ا ند. پژوهش حاضر اما سطح تحلیل منطقه ای را در بررسی پرسمان امنیت منطقه ای حائز اهمیت دانسته و بر این دیدگاه استوار است که نظم منطقه ای در کنار تاثیرپذیری از نقش آفرینی قدرت های بزرگ مبتنی بر کنش بازیگرانی در سطح منطقه است که اهداف امنیتی خود را بر اساس روندهایی از ثبات و همکاری یا ناامنی و تعارض تعریف می کنند. در این راستا هدف اصلی پژوهش تبیین الگوهای نظم منطقه ای با تمرکز بر الگوهای تعارض و همکاری ایران و عربستان به عنوان دو بازیگر اصلی محیط امنیتی خاورمیانه است. پرسش اصلی این است که رقابت های منطقه ای ایران و عربستان چه تاثیری بر الگوهای نظم منطقه ای داشته و آینده آن متاثر از رقابت دو کشور چگونه است؟ فرضیه ای که در پاسخ به این پرسش مطرح میشود پویش های منطقه ای و مناسبات امنیتی متقابل ایران و عربستان را عاملی مهم در شکل گیری و تحول نظم منطقه ای دانسته و معتقد است مناسبات امنیتی دو کشور متغیری تعیین کننده در آینده نظم منطقه ای است. روش انجام پژوهش تحلیل کیفی با بهرمندی از روش ردیابی فرآیند است. متغیر وابسته پژوهش نظم منطقه ای و متغیر مستقل الگوهای تعارض و همکاری ایران و عربستان در دوره های تاریخی مشخص است.
برداشت رهبران منطقه آمریکای لاتین از چین؛ بررسی موردی برزیل و آرژانتین
حوزههای تخصصی:
برزیل و آرژانتین در زمره کشورهایی با وزن بالای سیاسی و اقتصادی در آمریکای لاتین هستند که طی چند دهه اخیر مناسبات سیاسی و اقتصادی خود با چین را توسعه دادند. اکثر مطالعات در حوزه روابط بین الملل به رابطه کشورهای امریکای لاتین با قدرت های بزرگ از منظر نظریه وابستگی می نگرند که توسعه مرکز را در گروی عقب ماندگی محیط پیرامونی می دانند ولی در این مطالعه تلاش شده تا با مطالعه برداشت رهبران دو کشور بزرگ منطقه یعنی برزیل و آرژانتین توضیح داده شود که کشورهای مذکور سعی در تنظیم سیاست خارجی خود به گونه ای دارند که با جایگزین نمودن قدرت های نوظهوری مانند چین در آمریکای لاتین از میزان وابستگی نامتقارن خود به هژمون های سنتی در منطقه مانند ایالات متحده و اروپا کاسته و بر میزان خودمختاری خود بیفزایند. در این مطالعه با بهره مندی از اسناد بالادستی کشورهای موردمطالعه، داده های آشکار و روش تحقیق بریکولاژ این فرضیه اثبات می شود که در دوران حکومت های چپ گرا در امریکای لاتین تمایل بیشتری برای ارتباط گیری با چین وجود دارد و در دوران حکومت های راست گرا عکس این موضوع صدق می کند و نتیجه گیری می شود که علت اصلی تمایل رهبران این کشورها حتی بعضاً در دولت های راست گرا اقدام به موازنه تهدید در مقابل سلطه امریکا بر منطقه امریکای لاتین است.
سناریوهای تغییر در شورای امنیت سازمان ملل متحد؛ با تأکید بر رویکرد ایالات متحده آمریکا و پیامدهای احتمالی برای جمهوری اسلامی ایران
حوزههای تخصصی:
پس از یک دوره نسبتاً آرام، به نظر می رسد با جهت گیری کاسب کارانه، بلند پروازانه و رفتار جسورانه آمریکا، دوره جدیدی در چرخه عمر شورای امنیت به وجود آمده است. ازنظر آمریکایی ها، نهادهای بین المللی و به خصوص ساختارهای مهمی همچون شورای امنیت تا وقتی مورد حمایت و مقبولیت قرار دارند که منافع آمریکا در آن ها تأمین شود. با این رویکرد و درحالی که در دنیای چندقطبی جدید، تا حدودی شکاف هایی میان رأی و نظر آمریکا و سایر قدرت های عضو شورا و کشورهای عضو مجمع عمومی مشاهده می شود، به نظر می رسد آمریکا به دنبال تمهیداتی جدید است تا منافع خود را بهتر تأمین کند. تهیه و تدوین طرح برای اصلاح شورای امنیت یکی از مهم ترین راهکارهایی است که آمریکا آن را دنبال می کند. با توجه به روشن نبودن دورنمای ساختار شورای امنیت و رویکرد آمریکا و جامعه جهانی در این خصوص، سؤال اصلی این پژوهش آن است که اصلاح ساختار شورای امنیت سازمان ملل متحد در چارچوب منافع ملی ایالات متحده آمریکا، چه پیامدهایی را برای جمهوری اسلامی ایران به دنبال خواهد داشت؟ در پاسخ به این سؤال، این پژوهش، با هدف آینده نگاری و با بهره گیری از روش سناریونویسی پیتر شوارتز، تمامی سناریوهای محتمل و پیامدهای آن برای جمهوری اسلامی ایران را مورد بررسی قرار می دهد.
واکاوی و تحلیل نقش سیاست قومی در ساختار سیاسی افغانستان (دوره ی معاصر)
حوزههای تخصصی:
ساختار سیاسی در افغانستان بر محوریت سیاست قومی شکل گرفته است و حاکمیت این کشور از بدو تأسیس تاکنون بر پایه تک قومی(پشتون) استوار بوده و از مشارکت گروه های عمده قومی در ساختار سیاسی کشور به شدت اجتناب کرده است. هدف اصلی در این پژوهش تحلیل و ارزیابی سیاست تک قومی در ساختار سیاسی بوده درحالی که این کشور دارای تنوع قومی است. پرسش اصلی در این مقاله، عبارت است از: نقش سیاست قومی در ساختار سیاسی افغانستان، در دوره معاصر چگونه بوده است؟ در پاسخ، به این پرسش، این فرضیه مطرح می گردد که ساختار سیاسی بر مبنای سیاست قومی در افغانستان، بر محوریت قوم حاکم بوده است و دولت های مختلف از ویژگی ها و رویکردهای همسان و ناهمسان برخوردار بوده و علاوه بر آن، کوتاهی های دولت های حاکم، گاهی با مقاومت جامعه سنتی و قبیله ای افغانستان مواجه شدند. سیاست قومی دارای الگوها و مدل های سه گانه است که حاکمان افغانی در برخی دوره های حاکمیت خود از مدل همانندسازی قومی و در برخی از دوره های دیگر از مدل تکثرگرایی قومی، بهره گرفته است و درنهایت برخی از حاکمان از الگو و مدل وحدت در کثرت استفاده کردند. روش تحقیق در پژوهش حاضر، روش توسعه ای و کاربردی است. یافته های این تحقیق نشان می دهد که افغانستان، یکی از کشورهای است که دارای تنوع قومی است. دولت های مختلف، مبتنی بر نوع نگاه به مؤلفه تنوع قومی و با توجه به ویژگی های این ساختار موزاییکی اقوام، اقدام به سیاست قومی کرده است. بااین وجود، حاکمان افغانستان تاکنون نتوانستند از رهیافت و مدل سیاست قومی بر طوری مناسب بهره مند شوند. ازاین رو، این کشور تا هنوز نیز، دستخوش تضادها و حتی تقابل قومی است و همچنان از ناامنی و بی ثباتی آن رنج می برند.