مقالات
حوزههای تخصصی:
بحران های زیست محیطی مثل افزایش دمای هوا، خشک سالی، گردوغبار، پاندمی ها، از بین رفتن سفره های زیرزمینی آب و...پیامدهای قطعی در حوزه های اجتماعی، سیاسی و امنیتی دارد و ضرورت همکاری های دولت ها، نهاد ها و گروه ها را در سطح منطقه ای و بین المللی دوچندان کرده است. این مقاله قصد دارد با شناسایی روندهای آینده ساز زیست محیطی در سطح نظام بین الملل؛ آینده های محتمل زیست محیطی در سطح بین المللی را تا سال 2030 ترسیم نماید و سناریوهای پیش روی جمهوری اسلامی ایران را در این حوزه نشان دهد. سؤال پژوهش این است که آینده های محتمل زیست محیطی در سطح نظام بین الملل تا سال 2030 کدامند؟ نتایج پژوهش نشان می دهد؛ رشد شتابان فناوری های سبز، تغییر الگوهای جمعیتی، استمرار پاندمی ها، استمرار تغییرات آب و هوایی و افزایش رقابت دولت ها به دلیل محدودیت منابع، آینده های محتمل نظام بین الملل در حوزه زیست محیطی تا سال 2030 خواهد بود. نتایج پژوهش همچنین نشان می دهد جمهوری اسلامی ایران در مواجهه با بحران های زیست محیطی جهانی با چالش های جدی مواجه خواهد شد و محدودیت های سیاسی و اقتصادی نیز در این چالش ها تنیده خواهد شد. در حالی که عموم کشورها در مواجهه با این چالش ها به فناوری سبز روی خواهند آورد، محدودیت های ایران برای استفاده از فناوری سبز پیشران مهمی تا سال 2030 خواهد بود. رویکرد روشی پژوهش، آینده پژوهی با فن برون یابی روندهای آینده ساز با استفاده از ماتریس «تحلیل تأثیر متقابل روندها» است.
شراکت و جایگاه آن در استراتژی امنیتی ایالات متحده آمریکا در قبال خاورمیانه 2019-2009
حوزههای تخصصی:
در عصر حاضر قدرت های بزرگ بر آنند که از هزینه های خود در خارج از مرزها بکاهند و کمترین حساسیت را نسبت به فعالیت های خود در افکار عمومی ایجاد کنند. ایالات متحده نیز در تلاش است که با ایجاد شراکت های کوتاه مدت و موضوع محور با بازیگران دولتی و غیردولتی، هزینه های خود را کاهش و از احساسات ضد آمریکایی در جهان بکاهند. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش است که راهبرد امنیتی ایالات متحده آمریکا در قبال خاورمیانه پس از 2009 چه تحولاتی داشته است. راهبرد امنیتی ایالات متحده در دو دهه اخیر به سوی سرمایه گذاری بر شراکت های خود به طور عام در جهان و به طور خاص در خاورمیانه در حرکت است و این منطقه با وجود سخن از بازگشت به آسیا، همچنان برای این کشور در کلاس امنیتی قرار دارد. این پژوهش با اتکا به نظریه اتحاد استفن والت در نحله واقع گرایی بر این فرضیه استوار است که ایالات متحده هرگز از تلاش خود برای ممانعت از ظهور قدرت های منطقه ای در خاورمیانه فروگذار نخواهد کرد و در این مسیر بر شراکت های خود سرمایه گذاری و از آنان بهره خواهد برد. این مطالعه در نهایت به این نتیجه می رسد که ایالات متحده برای پیشبرد این استراتژی روش های جنگی خود را هوشمندانه تر کرده است و بر آن است که بار مسئولیت و هزینه ها را در قالب شراکت استراتژیک بر دوش شرکای منطقه ای خود قرار دهد. همچنین ایالات متحده فارغ از آنکه چه کسی سکان دار دولت باشد، از راهبردهای مختلفی برای رسیدن به این مقصود استفاده و همه در نهایت به سنت کلاسیک خود که همانا رهبری بر جهان است، پایبند می ماند و خاورمیانه از این بازی مستثنا نیست.
آسیب شناسی تاثیر هوش مصنوعی بر دیپلماسی عمومی
حوزههای تخصصی:
هوش مصنوعی به سرعت در تمام جنبه های دیپلماسی که تصمیمات سیاست خارجی را اجرا و اهداف ملی و جهانی را دنبال می کند در حال استفاده است. چالش های امنیتی، دیپلماسی سنتی و دیپلماسی عمومی در ابعاد نوآورانه خود (الکترونیک، مجازی و سایبرنتیک) ذاتاً با فناوری های هوش مصنوعی درهم آمیخته اند. هدف این مقاله آسیب شناسی تأثیر هوش مصنوعی بر دیپلماسی عمومی است. سؤال اصلی تحقیق این است که نقاط قوت، ضعف و نیز فرصت ها و تهدیدات اجرای گسترده هوش مصنوعی در دیپلماسی عمومی کدامند ؟ این مطالعه با استفاده از روش تحلیل سوآت انجام شده است و روش جمع آوری داده های آن نیز کتابخانه ای است. نتایج مقاله نشان می دهد کار با کلان داده و استفاده از قابلیت های هوش مصنوعی به دیپلمات ها مزیت رقابتی می دهد و ساختارهای حاکمیتی را تا حدی از سلسله مراتبی به خطی تبدیل می کند. پذیرش هوش مصنوعی می تواند دیپلمات ها را توانمند کند و اثربخشی ابزارهای دیپلماتیک را در دستیابی به اهداف ملی در زمان صلح و جنگ افزایش دهد. هوش مصنوعی نحوه تعامل و ارتباط دولت ها با مردم را در محیط خارجی تغییر می دهد. همچنین، هوش مصنوعی می تواند دیپلماسی عمومی را با ارائه ابزارهایی برای ایجاد پیام های هدفمندتر و راهبردی تر، تجزیه و تحلیل احساسات عمومی در زمان آنی و شخصی سازی استراتژی های تعامل در بحبوحه تنوع فرهنگی متحول کند که در نتیجه دامنه و اثربخشی ابتکارات دیپلماسی عمومی را تقویت می کند.
بازتاب انسان شناسی کنفوسیوسی در سیاست خارجی چین
حوزههای تخصصی:
نظریه پردازی در روابط بین الملل تا حد زیادی به مباحث فلسفی مرتبط با ماهیت انسان گره خورده است. یکی از نگاه های انسان شناسانه که تحت تاثیر تقویت گرایش به نظریات غیرغربی و افزایش قدرت چین بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته متعلق به سنت فکری کنفوسیوسی است. در این مقاله تلاش شده به این پرسش پاسخ دهیم که چه تفسیری از ماهیت انسان در سنت کنفوسیوسی ارائه شده و این تفسیر تا چه حد در نگرش و کنش های دولت چین در نظام بین الملل ظهور و بروز یافته است. استدلال مقاله این است که در سنت کنفوسیوسی انسان موجودی ماهیتاً اخلاقی و ارتباطی فرض می شود به این معنا که خیرخواهی به مثابه یک فضیلت اخلاقی ریشه در ذات انسان دارد و موجودات بشری در بستر روابط، تعاملات و نقش های اجتماعی به وجود و کارکرد این فضیلت آگاهی یافته و لاجرم آن را در تصمیمات و کنش هایشان تحقق می بخشند. رگه های از آموزه خیرخواهی به عنوان برآیند روایت انسان شناسانه سنت کنفوسیوسی با دو معنای عشق به دیگری و مسئولیت پذیری در سیاست خارجی چین قابل پیگیری است و سبب برجسته شدن مؤلفه هایی چون پرهیز از جنگ، پرهیز از مداخله گرایی و مسئولیت پذیری محدود و محتاطانه شده است. این تحقیق در زمره مطالعات کیفی قرار دارد و با رجوع به اسناد و منابع کتابخانه ای به گردآوری داده ها مبادرت ورزیده است.
تجارت آزاد ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا از منظر پیش ران ها و پس ران های ژئواکونومیک
حوزههای تخصصی:
ژئواکونومی به یکی از فاکتورهای نوظهور تأثیرگذار جهانی در سطح استراتژیک تبدیل شده است. این شاخص متأثر از روندهای متداخل و پیچیده سیاسی و اقتصادی در جهت منافع کشورها در یک دینامیسم منطقه ای و بین المللی شکل می گیرد. از این منظر امضای موافقت نامه تجارت ترجیحی بین جمهوری اسلامی ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا و توسعه آن به موافقت نامه تجارت آزاد را می توان یک شاخص تأثیرگذار در سطح ژئواکونومیک در نظر گرفت. در این چارچوب و با عنایت به ضرورت های فهم روندهای متعارض و متداخل در خلال دینامیسم های ژئواکونومیک، پژوهش حاضر در پی پاسخ به این سؤال است که چه پیشران ها و پس ران های ژئواکونومیکی در قبال ایران و اتحادیه اقتصادی اوراسیا وجود دارند؟ در پاسخ، از جمله مهم ترین پیش ران ها می توان به حضور ایران در فرایند همگرایی اوراسیایی، خروج از بن بست ژئوپلیتیک، دست یابی به یک مکانیسم ضدتحریمی در اوراسیا به ویژه در بازه پس از جنگ اوکراین و شکل دهی به بلوک انرژی اوراسیایی در ژئواکونومی جدید منطقه ای و بین المللی اشاره کرد. مهم ترین پس ران های ساختاری و اقتصادی-سیاسی نیز مؤلفه هایی همچون لزوم تغییرات در ساختار اقتصاد خرد و کلان داخلی ایران، فراهم آوردن زیرساخت های نرم افزاری و سخت افزاری، اختلافات سیاسی-اقتصادی داخلی در اتحادیه اوراسیا و تغییر روندهای ژئواکونومیک میان منطقه ای تأثیرگذارند. این مقاله با استفاده از چارچوب مفهومی ژئواکونومی، مبتنی بر رویکرد استنتاجی- قیاسی و با استفاده از توصیف، توضیح و تحلیل در پی پاسخ به سؤال اصلی و اثبات فرضیه است.
نقش و جایگاه مولفه انرژی بر همگرایی کشورهای منطقه خلیج فارس
حوزههای تخصصی:
منطقه خلیج فارس به دلیل منابع قابل توجه انرژی، به ویژه ذخایر نفت و گاز طبیعی، از دیرباز منطقه ای بااهمیت ژئوپلیتیک بوده است. موقعیت جغرافیای این منطقه می تواند محل ترانزیت شرق به غرب و جنوب به شمال باشد. خلیج فارس از هشت واحد سیاسی تشکیل شده است دارای ظرفیت های اقتصادی، سیاسی، امنیتی و... است؛ که هرکدام از آن می تواند دلیلی برای همگرایی یا واگرایی باشد. با وجود تنش های قابل توجه ژئوپلیتیک و تلاش ها برای تنوع بخشی اقتصادی، وابستگی مشترک به منابع هیدروکربنی، وابستگی متقابل اقتصادی و همکاری سیاسی را تقویت می کند. سؤال اصلی که این مقاله قصد بررسی آن را دارد این است که انرژی از چه نقش و جایگاهی در همگرایی کشورهای منطقه خلیج فارس برخوردار است؟ یافته های پژوهش بیانگر آن است که همگرایی در محیط خلیج فارس با چالش هایی همراه است که یکی از این حوزه ها انرژی باشد. عبارت اند از اول؛ وابستگی قدرت های بزرگ به انرژی خلیج فارس و دوم؛ نقش خلیج فارس در ترانزیت انرژی حوزه خزر. این پژوهش همچنین نتیجه گیری می کند که در حالی که چالش ها همچنان وجود دارند، همکاری استراتژیک در زمینه انرژی همچنان به عنوان رکن اصلی وحدت و ثبات منطقه ای در خلیج فارس باقی می ماند و نقش حیاتی آن را در چشم انداز انرژی جهانی برجسته می کند.