تحقیقات بنیادین علوم انسانی
تحقیقات بنیادین علوم انسانی سال 10 بهار 1403 شماره 1 (پیاپی 34) (مقاله علمی وزارت علوم)
مقالات
حوزههای تخصصی:
این پژوهش، پارادایم های توسعه را به مثابه «فناوری های اجتماعی» تحلیل کرده و استدلال می کند که کارآمدی بلندمدت آنها در گرو انسجام در یک زنجیره تحلیلی متشکل از «مبانی معرفتی»، «دانش تولیدی»، «تجویزهای نهادی» و «پیامدهای عملکردی» است. این مقاله با به کارگیری روش تحلیلی-تطبیقی، به واکاوی ریشه های گسست در این زنجیره در پارادایم توسعه غربی و مقایسه آن با ظرفیت های بدیل در الگوی پیشرفت اسلامی می پردازد. یافته ها نشان می دهد که آسیب پذیری های ساختاری پارادایم غربی را می توان ریشه یابی شده در چهارچوب معرفتی حاکم بر آن (به ویژه اومانیسم سکولار و فردگرایی) دانست. نوآوری این تحقیق، ارائه یک مدل تبیینی است که نشان می دهد چگونه یک چهارچوب معرفتی خاص، زمینه های بروز بحران های سیستماتیک را فراهم می آورد و در نقطه مقابل، چگونه الگوی پیشرفت اسلامی از طریق یک فرآیند استنباط منطقی از مبانی توحیدی، ظرفیت طراحی نهادهایی با مقاومت ساختاری ذاتی را داراست. این پژوهش با ترسیم یک افق تمدنی بدیل، بر ضرورت عبور از اصلاحات سطحی و حرکت به سوی بازاندیشی بنیادین در مبانی حکمرانی برای تحقق پیشرفت عادلانه و پایدار تأکید می ورزد.
مؤلفه های امکان ساز جامعیت دین و تأثیر آن در علم دینی: مطالعه موردی اسلام(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بحث از جامعیت دین و اثبات آن برای دینی خاص، یکی از مباحث بنیادین دین شناختی به شمار می رود که در حوزه های گوناگون مرتبط با دین، مانند استنباط احکام، طراحی نظام های فرهنگی، اجتماعی و سیاسیِ مبتنی بر دین و تولید علوم انسانی دینی، نقشی تعیین کننده دارد. اثبات جامعیت دین، پیش تر بر اثبات امکان جامعیت دین مبتنی است و این امکان به وجود ویژگی هایی در عرصه هایی مانند پدیدآور، محتوا و زبان دین وابسته است. این پژوهش با ارائه سازوکاری نو برای تحلیل جامعیت دین، با بهره گرفتن از روش عقلی و تحلیلی به بررسی این ویژگی ها در عرصه های نام برده پرداخته و با تطبیق ویژگی های نام برده بر دین اسلام، امکان جامعیت آن را نتیجه گرفته است. این نوع نگاه به جامعیت آثار و نتایجی در «علم دینی» به دنبال خواهد داشت که در بخش پایانی نوشتار به برخی از آنها اشاره شده است.
نقد و بررسی ماهیت علم دینی؛ مطالعه موردیِ نقد تعریف های علم اقتصاد اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دینی بودن اقتصاد، به مثابه یک علم مهم در عرصه علوم اجتماعی، برای مسلمانان و اندیشمندان آن ها یک دغدغه بزرگ است. شکی نیست که فقه، اخلاق و مکتب اقتصادی به مثابه علومی دینی در مراکز حوزوی و دانشگاهی تلقی به قبول شده است؛ اما در پذیرش علم اقتصاد اسلامی مشکلاتی وجود دارد. به نظر می رسد شناخت دقیقی از علم اقتصاد اسلامی که بر پایه های صحیح دینی و علمی مبتنی باشد وجود ندارد. شناخت های ناقص موجب دور شدن حوزه و دانشگاه از یکدیگر شده و وحدت این دو سازمان مؤثر برای حل آن دغدغه بزرگ را خدشه دار می کنند. برای دست یابی به تعریف دقیق علم اقتصاد اسلامی، ابتدا تعریف های پژوهشگران اقتصاد اسلامی را بر اساس (هدف، موضوع و روش) بیان و نقد کرده و سپس به تعریفی می رسیم که دارای ویژگی های ذیل است: ۱- موضوع، هدف نهایی و روش علم اقتصاد اسلامی جهان شمول است؛ ۲- جهان شمول بودن روش بدین معناست که با یک روش کیفی و کمی مبتنی بر سنت های الهی «امداد» و «صبر و ارتباط» همه نظام های اقتصادی اسلامی و غیراسلامی تحلیل می شوند؛ ۳- به علت تفاوت های کیفی «امدادهای عام» و «امدادهای خاص»، ممکن است تحلیل های اقتصادی جهان شمول کمتر داشته باشیم (بومی شدن بیشتر تحلیل ها).
نقد؛ طریق تقرب به حقیقت: تحلیلی مبتنی بر عقلانیت نقاد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در عقلانیت نقاد، علم مجموعه ای از حدس های ابطال پذیر برای حل مسئله ای در ارتباط با واقعیت است که هنوز ابطال نشده اند. معیار سنجش نظریه های علمی نیز صدق (به معنای تطابق با واقع) است. در مقابل، فناوری ها، برساخته های بشری هستند که هدف آن ها پاسخ به نیازهای غیرمعرفتی یا تسهیل در پاسخ به نیاز معرفتی است. در این رویکرد پیشرفت علم و فناوری از الگوی واحدی تبعیت می کند. فعالیت علمی و فناورانه از مواجهه با یک مسئله یا مشکل آغاز می شود. برای حل مسئله یا رفع مشکل، راه حلی پیشنهاد می شود. این راه حل نقادی شده و اشکالات آن برطرف می گردد تا نظریه علمی به حقیقت نزدیک تر شود یا فناوری کارآمدتری به دست آید. در این مقاله ابتدا به اختصار نشان داده می شود که چگونه نقد از سه طریق زمینه ساز تقرب به حقیقت می شود. بخش عمده مقاله به این مسئله خواهد پرداخت که چگونه نقد فناوری های نرم و انسانی مرتبط با علم، ازجمله نقد نهادهای متولی علم، نقد سیاست ها و برنامه های ناظر به توسعه علم، نقد دانشگاه و نقد شاخص های علم سنجی می تواند زمینه ساز تقرب به حقیقت باشد. در پایان نیز به این بحث اشاره خواهد شد که اگر بر این باوریم که جهان بینی حاکم بر علم غربی حقیقت نما نیست، و تقرب به حقیقت جز با همراهی معرفت علمی و معرفت دینی محقق نمی شود، باید پذیرفت که نمی توان با علم ورزی در قالب نهادهای توسعه یافته ذیل جهان بینی سکولار غربی به شکل مطلوب به حقیقت نزدیک شد و باید با نقد نظام مند، مبتنی بر مبانی فلسفی، خلاقانه، اخلاق مدار و دین مدارِ فناوری های نرم و انسانی ناظر به علم، زمینه را برای تقرب هرچه بیشتر به حقیقت فراهم آورد.
تبیین فرآیند نظریه پردازی حکمی در تولید علم معماری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
چگونگی تولید نظریه حکمی در علم معماری از موضوعات پر اهمیت تحقق مکتب معماری اسلامی است؛ به عبارتی تحقق معماری حکیمانه و اسلامی در ساختارهای جامعه منوط بر تولید نظریه های حکمی و مدیریت آن ها می باشد. اما مشاهده می شود پژوهش های پراکنده با روش شناسی های گوناگون و گاهی بدون توصیف روش شناسی، امکان تولید مکتب معماری حکمی را تضعیف نموده است. به عبارتی جایگاه مدیریت دانش در علم معماری مورد غفلت برخی صاحب نظران واقع شده است؛ درحالی که می توان با تولید الگوی نظریه پردازی در معماری، اراده فردی جریان های حکمی را به اراده جمعی تبدیل کرد و در نهایت تولید علم را مدیریت نمود. براین اساس پژوهش حاضر در تلاش است با بررسی چالش های موجود در فرآیند نظریه پردازی و نقد آن ها، به یک الگوی مشخص دست یابد، لذا روش تحلیلی – تفسیری و کشفی در این پژوهش مورد توجه بوده است که ابتدا به توصیف فرآیند نظریه پردازی پرداخته و سپس با نقد و تفسیر به معرفی مدلِ تولید نظریه در دانش معماری دست می یابد که به نظر می رسد مدل معرفی شده تا حدود زیادی قادر است به پراکندگی روش شناسی ها و فرآیندهای نظریه پردازی در دانش معماری سامان دهد. در این راستا تولید نظریه در معماری را در پنج گام موضوع شناسی، فعالیت و ساحت شناسی، فلسفه مضاف، نقد و تولید معرفی می نماید.
بازنگاهی به جنسیت نفس با نظر به اندیشه های صدرالمتالهین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعات جنسیتی همواره مورد توجه اندیشه وران و به ویژه فیلسوفان بوده است. این موضوع در تلاقی فلسفه، روان شناسی، جامعه شناسی و مطالعات جنسیت قرار دارد و از همین رو، ظرفیت آن را دارد که به بازخوانی انتقادی بنیادهای معرفتی در علوم انسانی بینجامد. تحقیق پیش رو که با هدف بررسی جنسیت نفس انسان از نگاه صدرالمتألهین بنا نهاده شده، در رویکردی کیفی، از روش تحلیلی توصیفی و نیز از تکنیک ها و ابزارهای روش تحلیل اسنادی بهره گرفته است. پرسش اصلی نوشتار حاضر آن است که جنسیت نفس براساس اندیشه های ملاصدرا چگونه تبیین می شود؟ یافته های پژوهش نشان می دهد که: جنس یا همان جنسیت زیستی به تفاوت های زیستی زن و مرد اشاره دارد و شامل صفات زیستی و فیزیولوژیکی او می گردد. صدرالمتألهین که در هستی شناسی جنسیت، آن را خارج از ماهیت انسان و حیوان می داند، در رد فصل بودن ذکورت و انوثت، براهینی چند اقامه می کند. همچنین از اصول مهم صدرایی در مباحث نفس شناسی، تشأن یا شأنیتی است که قوای سافل و آلاتشان نسبت به قوای عالی نفس داشته و به مثابه ظل و سایه آن به شمار می روند. برساخته بر آن، هرچند نرینگی و مادینگی به معنای متعارف خود (جنسیت زیستی)، پس از شکل گیری بدن، معنا می یابد اما حقیقت این صفت، در مرتبه بالاتر ریشه داشته و چون روح انسان در عوالم پیشین با همین جهات و صفات، تقید یافته، جنسیت (جنسیت غیرزیستی) را نیز باید در عوالم پیشین برای نفس، مورد تأکید قرار داد.