مقالات
حوزههای تخصصی:
امروزه جهان به بازاری بزرگ از تصاویر و برندها مبدل شده است. دستیابی کشور ها به تصویر و انگاره ای قوی از خود در فضای خارج و داخل، از جمله سیاست های راهبردی آنان به شمار می آید. همانند سازمان ها و افراد، کشورها نیز دارای تصویر و برندی از خود هستند. این انگاره و تصویر در سطح کشورها، به «تصویر ملی» شهرت دارد. این تصویر ابزاری است که دیگران و سایر ملت ها، به واسطه ی آن، کشور مورد نظر را درک می کنند. علاوه بر جنبه بیرونی تصویر ملی، ادراک و ذهنیت مردم آن کشور در فرایند ساخت آن موثراست. تصاویر ساخته شده دربرگیرنده ابعاد مختلفی است. یکی از ابعاد مرتبط با آن، حوزه فرهنگ است. با گسترش وسایل نوین ارتباطی، فضای مجازی و به خصوص شبکه های اجتماعی نقش مهمی در فرایند ساخت و مدیریت تصویر ملی بر عهده دارند. طبق آمار منتشر شده در خصوص شبکه های اجتماعی، تلگرام یکی از محبوب ترین شبکه های اجتماعی ایرانیان به شمار می آید. لذا مطالعه داده های مبتنی بر این پلتفرم، جهت فهم زیست ایرانیان در فضای مجازی حائز اهمیت است. پژوهش حاضر مبتنی بر این نگاه و با بهره گیری از روش تحلیل مضمون، 9 مضمون فراگیر خلقیات منفی ایرانیان، تحریف تاریخ، ناکارآمدی سیستم فرهنگی کشور، نقض گسترده آزادی ، حقوق زنان، حسرت و ناکامی نهادینه شده در ایران، رواج فرهنگ غربی در ایران، ناکارآمدی سیستم آموزشی کشور و مرجعیت سلبریتی ها را به عنوان انگاره های فرهنگی تاثیرگذار در ساخت تصویر ملی استخراج نموده است.
آینده نگاری راهبردی تعامل حوزه و نظام اسلامی با تاکید بر الگوی سازمان فقه حکومتی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
آینده نگاری حوزه پژوهشی نوین و رو به رشدی است. در این تحقیق سعی شده است افق دو دهه پیش روی تعامل حوزه های علمیه و نظام مقدس اسلامی با عنوان سازمان فقه حکومتی تصویر سازی شود. سه دسته نظریه حداکثری، حداقلی و میانه درباره توانایی فقه سنتی برای صورت بندی سازمان فقه حکومتی وجود دارد. شیوه آینده پژوهی در این مقاله، پنل تخصصی است تا نقشه سیستم، ترسیم و با رویکرد تجزیه و تحلیل تاثیرات متقابل، گروه هایی از سناریوهای آینده سازمان فقه حکومتی تنظیم شود. محصول نهایی، سه گروه سناریو (تراز، مازاد عرضه و مازاد تقاضا) است که از دو عدم قطعیت اصلی «عرضه» (توانایی حوزه برای تولید محصولات و دانش فقه حکومتی) و «تقاضا» (مراجعه مسئولان و جامعه به حوزه برای تامین نیازها) به دست می آید. اولین حالت، «تراز» یا سناریوی «ضُحی» است که مثبت بودن عرضه و تقاضا را در بر دارد. دو سناریوی دیگر در صورت منفی بودن عرضه (هفت خوشه سبز) یا تقاضا (سحاب بی مَطر) ترسیم می شود. برای هر گروه از این سناریوها شاخص ها و توصیه های راهبردی ارائه شده است.
دلالت های نظریه اعتباریات علامه طباطبایی به مثابه یک نظریه فرهنگی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
از آنجا که جامعه و فعل اجتماعی در دامان فرهنگ شکل می گیرد، سیاستگذاری با هدف هدایت فعل اجتماعی به سمت و سوی خیر و منفعت عمومی نیز در واقع سیاستگذاری فرهنگی و محتاج رهنمودهای یک نظریه فرهنگی است. آنگاه اگر جامعه ایرانی نخواهد کنش و واکنش خود در جهان پیرامون را در چارچوب افکار، الگوها و مفاهیمی که نظریه های فرهنگی معاصر صورتبندی می کنند، سامان دهد، نیازمند زبان مشترکی برای فهم فرهنگ و دلالت های اجتماعی آن در چارچوب سنت حکمی و فلسفی خودش خواهد بود. به همین منظور در این مقاله نظریه اعتباریات علامه طباطبایی با در نظر گرفتن مضامین مشترک نظریه های ف رهنگی مورد بازخوانی قرار گرفته است. گردآوری اطلاعات در این راستا به روش اسنادی انجام شده و تحلیل محتوا در چارچوب روش شناسی بنیادین صورت پذیرفته است و نتایج به دست آمده حاکی از آن است که نظریه اعتباریات علامه علاوه بر فراهم نمودن امکان توصیف ماهیت فرهنگ و دلالت های اجتماعی آن برای کنش انسانی، چارچوبی برای صورت بندی یک نظریه فرهنگی متمایز ارائه می کند.
واکاوی فرآیند نهادینه سازی نظارت اجتماعی در مدیریت و شکوفایی فرهنگ وقف(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
اساس و محور شکوفایی هر نظام پیشرفته برای گذر از چالش ها نیازمند نظارت و توجه دقیق به لایه های حساس کنشی(رفتاری) است چرا که بالندگی هر جامعه مترقی مرهون مدیریت کارآمد است. نهاد وقف تحت تاثیر بی توجهی به ارکان نقش آفرین آن به دلایل ضعف معرفتی و نظارتی کمرنگ شده و ظرفیت های بالقوه این نهاد برای جامعه سازی درسراشیبی افول قرار گرفته است. این تحقیق ضمن واکاوی عوامل موثر بر نهادینه سازی نظارت اجتماعی با توجه به وضعیت مطلوب درصدد ارائه فرآیندی کارآمد برای توانبخشی نظارت اجتماعی در بقا و شکوفایی فرهنگ وقف با استفاده از روش تحلیل مضمون و تحلیل شبکه مضامین است تا به ارائه الگویی برای نظارت اجتماعی در مدیریت و شکوفایی فرهنگ منتج گردد. پژوهش گر با بررسی چالش های مختلف در این زمینه و تحلیل آن ها سعی دارد مولفه ها و ادبیات تحقیقات مرتبط را اخذ و در نهایت به تعریفی دقیق از نظارت اجتماعی پردازد تا از پی آن، راهکارهایی را برای حفظ و ماندگاری این نهاد ارزشمند بیابد. واژگان کلیدی: موقوفات، نظارت، نهاد، مدیریت، مشارکت.
بازخوانی مفهوم «خیر عمومی» در سیاست گذاری فرهنگی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
در این مقاله بر پایه تحلیل نظری و بررسی متون فلسفی و سیاستی مرتبط با مفهوم «خیر عمومی»، به بازیابی مفهومی آن پرداخته شده است؛ ازاین رو، در ابتدا به بررسی ریشه های تاریخی این مفهوم و سپس به دیدگاه های نظریه پردازان معاصر مانند جان رالز، حسین، بوت و داگلاس توجه شده است. در نهایت، با استفاده از یک الگوی پنج مؤلفه ای، معیارهایی برای ارزیابی تعاریف ارائه شده است. این معیارها عبارت اند از: هنجاری بودن، زمینه استدلال عملی، معرفی امکانات خاص، ارجاع به گروه خاص منافع انتزاعی و ضرورت همبستگی اجتماعی. بر اساس این الگو، رویکردهای وحدت گرا، جماعت گرا و نظریه عدالت انصاف گرای رالز، به دلیل تأکید بر همبستگی اجتماعی، در ارائه تعریف از «خیر عمومی» موفق تر عمل کرده اند. در مقابل، رویکردهای فایده گرا، فردگرا و خودگرایی عقلانی، به دلیل عدم توجه به همبستگی و دغدغه متقابل، در این زمینه با نقایص جدی مواجه شده اند. در نهایت، این مقاله، «خیر عمومی» را به آن دسته از «امکانات عمومی» - اعم از مادی، فرهنگی یا نهادی - اطلاق می کند که اعضای یک جامعه، به منظور برآوردن تعهدی اجتماعی مبنی بر اینکه همه باید از «منافع عمومی» مشترک مشخصی مراقبت کنند، در اختیار دیگر اعضاء قرار می دهند.
روش شناسی بنیادین "تحلیل گفتمان فوکو" به مثابه چارچوب نظری فهم و تبیین جامعه، تاریخ و فرهنگ(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
نظریه و روش تحلیل گفتمان میشل فوکو کاربرد چشمگیری در بررسی و تحلیل مسائل فرهنگی و اجتماعی کشور و جامعه ما که متاثر از آموزه های وحیانی می باشد را یافته است. بدیهی است، تحلیل گفتمان به مثابه یک نظریه علمی و ابزار تحلیلی، در بستر معرفتی و فرهنگی خاصی ریشه دارد و به همین دلیل لازم است، پیش از کاربست آن در مطالعه و تحلیل مسائل فرهنگی و اجتماعی، بسترهای شکل گیری آن شناسایی و بررسی شود. این مقاله با بهره گیری از چارچوب مفهومی و روشیِ روش شناسی بنیادین، مبادی و مبانی معرفتی و زمینه های غیرمعرفتی تحلیل گفتمان فوکو را به بوته نقد سپرده است. براساس یافته های به دست آمده، فوکو در زمینه های غیرمعرفتی علاوه بر ویژگی های فردی مانند هر نظریه پرداز دیگری متأثر از زمینه های اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و تاریخی زمان خود بوده است و مبانی معرفتی نظریه و روش تحلیل گفتمان او در هستی شناختی ساختارگرایی، ماتریالسم تاریخی و اگزیستانسیالیسم است. او از حیث معرفت شناختی، موضع برساخت گرایانه دارد و قائل به برساختی و اعتباری بودن معنا و فقدان حقیقت است. روش شناسی فوکو نیز بر اصول «واژگونی، ناپیوستگی، دگرسانی و برونی بودن» استوار است. به اعتقاد او انسان موجودیت و هویتی ورای هویت جامعه ندارد و به نوعی در روابط و ساختار های اجتماعی حل شده است.
فهم کل گرایانه از حق بر سلامت در فرهنگ اسلامی، اقتضائات سلبی و ایجابی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
امروزه روشن شده که مقوله سلامت صرفاً وابسته به بعد بیولوژیکی انسان نیست، بلکه فرهنگ نیز با الگوهایی که محصول نگرش و فرایندهای پیچیده اجتماعی است، در این زمینه موثر و مرتبط می باشد و نمی توان آن را به صورت تک عاملی بررسی کرد. فراتحلیل های انجام شده در خصوص ناتوانی مداخلات درمانیِ برآمده از مدل طبی محض، نقصان این نوع نگاه را در موضوع سلامت انسان به خوبی نشان می دهد و این ناکامی، باعث گردیده که پارادایمی جدید در این حوزه پدید آید که این موضوع را در تعامل مستقیم با دو مقوله صحت بیولوژیکی و فرهنگ تبیین نماید؛ به طوری که باورهای درست یا غلط، شیوه زندگی و الگوهای فرهنگی، پیامدهای مهمی را برای حفظ و ارتقای سلامتی یا بیماری افراد در پی دارد و با تحلیل رفتارهای فرهنگی، بتواند سطح سلامت یا شیوع یک نوع بیماری را سنجش نماید. از این رو، سلامت با ابتنا بر فرهنگ، به مثابه یکی از لوازم اولیه حق بر دسترسی به زندگی متعادل و شرط ضروری برای ایفای نقش های اجتماعی تلقی می گردد. از آنجا که در تعالیم اسلامی نیز توجه جدی به ابعاد غیر بیولوژیک در سلامت فرد وجود دارد و با توجه به تاثیر آن در دست یابی به مدل مطلوب سلامت که بیشترین هماهنگی را با نحوه و ساختار وجودی و فطرت انسانی دارد،
انسان به مثابه حی متأله و دلالت های آن بر کنش فرهنگی بر اساس اندیشه های آیت الله جوادی آملی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
انسان مدرن که به مثابه سوژه تکوین یافته است، برحسب نسبت هستی شناختی – معرفت شناختی نوینی قوام یافته است. برونداد چنین نسبتی در تعامل این نحوه انسان با دیگران؛ اعم از دیگر انسان ها و طبیعت، بروز و ظهور می یابد. انسان مدرن همان طور که روابط اجتماعی و فرهنگی خود را برمدار «تسلط» سامان داده است، در رابطه با طبیعت نیز «تسلط» نقش ویژه ای را ایفا می کند. پژوهش حاضر، سعی کرده است تا نسبت هستی شناختی – معرفت شناختی دیگری بر مبنای اندیشه استاد جوادی آملی به تصویر کشیده و نحوه شکل گیری فرهنگ و روابط انسان را متناسب با آن نسبت وجودی – معرفتی نشان دهد. روش تحقیق مقاله، تحلیلی – برهانی است. انسان به مثابه حی متأله برونداد هستی شناسی اندیشه های حکمی استاد جوادی آملی است که مبتنی بر آن، هستی شناسی فرهنگ و کنش شناسی خاصی شکل می گیرد و نیز طبیعت به صورت مرتبه ای وجودی از هستی در تعامل با انسان قرار دارد. مناسبات انسان با هستی در تعامل وی با طبیعت از دریچه فرهنگ، تأثیر بنیادینی به جا خواهد گذاشت.