در سخن شاعران متفکر بن مایه هایی هست که علاوه بر کثرت تکرار و وسعت کاربرد، با جهان بینی و منظومه دانش های گوینده ارتباط دارد. از این جمله، بن مایه درخت در دیوان و آثار منثور ناصرخسرو است که با دستِ کم 177بار کاربرد در مرکز مضامین و تصاویر حکیمانه ای قرار گرفته که ریشه آنها به باورهای دینی و اعتقادات فلسفی و کلامی شاعر بازمی گردد. بن مایه درخت در آثار ناصرخسرو غالباً در دو محور مهم به کار رفته است: نخست، تصویر دنیا در هیئت درخت، و انسان به صورت میوه و ثمر آن؛ و دیگر، تصویر انسان به صورت درخت، و تصویر خصال نیک او در صورت میوه های شیرین و سودمند و تصویر صفات ناپسند او در هیئت میوه های تلخ و زیان بار. در پژوهش حاضر، ضمن جست وجو در زمینه ها و سرچشمه های این بن مایه، ابعاد گوناگون آن بررسی و تحلیل شده است. نتیجه تحقیق جایگاه ویژه و منحصربه فرد درخت را در ذهن و ضمیر شاعر و تأثیرپذیری او را در ایجاد مضامین و تصاویر مربوط به آن از معارف اسلامی و آثار اسماعیلیه و اقران آنها نشان می دهد.
اگر ادّعا کنیم سیاست، محوری ترین موضوع در زندگی و منظومه های نظامی البتّه به جز لیلی و مجنون است، مدّعای ما هیچ گونه مغایرتی با واقعیت ندارد. امّا اثبات آن در همه منظومه ها، و به تبعیت از آن در همه برهه ها از زندگی نظامی، نیازمند استنادها و استدلال های اقناع کننده است. او موضع گیری های خود را یا به شیوه کنایی و کلّی گویی، و یا با استفاده از نمونه های تاریخی و به صورت تمثیلی بازگو می کند تا حریم عزلت و عافیت طلبی او به مدد این گونه محافظه کاری ها از درگیری با حوزه سیاست و قدرت در امان بماند. مخزن الاسرار، تصویرهایی از بایدها و نبایدهای سیاسی و اجتماعی را در یک زمینه اخلاقی مذهبی به نمایش می گذارد. خسرو و شیرین، نمودی از بایدها و نبایدها در رفتارهای عاطفی سیاسی است، و هفت پیکر و اسکندرنامه نیز نمایشی از ارزش های آرمانی در حوزه کنش ها و منش های صرف سیاسی به شمار می روند. این منظومه ها، به رغم همه تفاوت ها، در یک موضوع اشتراک دارند که عبارت است از ترسیم ایده آل ها و آرمان های انسان ها در همه زمان ها و مکان ها. سخن شاعر در ابتدا بر سر یک جامعه اخلاقی و اعتقادی یا مدینه فاضله دینی دور می زند. سپس درصدد تصویر حالات عاطفی و عاشقانه و کنش های مطلوب و نامطلوب آدم ها در برابر آن بر می آید. آن گاه به جامعه سیاسی و شخصیت های مطلوب آن می پردازد و مدینه فاضله سیاسی خود را در دو مرحله و با دو شکل متفاوت آن آن چه به طور نسبی در تاریخ وطن موجود بوده است و آن چه به صورت مطلوب در تاریخ جهان بوده است به روایت می گذارد تا نارضایتی خود را از وضعیت موجود با پناه بردن به بیگانه چاره گری کرده باشد.