حسین واحدی

حسین واحدی

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۱ تا ۲۲ مورد از کل ۲۲ مورد.
۲۱.

بررسی تطبیقی تجربه زیسته مراجعان از روان درمانی حضوری، مجازی، و ترکیبی: مطالعه ای پدیدارشناسانه.(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۵ تعداد دانلود : ۳۰
هدف: با گسترش فناوری های ارتباطی، ارائه خدمات روان درمانی در بسترهای حضوری، مجازی و ترکیبی افزایش یافته و هر یک می تواند تجربه متفاوتی برای مراجعان ایجاد کند. هدف پژوهش حاضر بررسی تطبیقی تجربه زیسته مراجعان از روان درمانی در این سه بستر با رویکرد پدیدارشناسی توصیفی بود. روش پژوهش: پژوهش حاضر با روش پدیدارشناسی توصیفی و در سال ۱۴۰۴ در شهر تبریز انجام شد. نمونه پژوهش شامل ۳۵ نفر از مراجعان روان درمانی بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و در سه گروه حضوری (۱۱ نفر)، مجازی (۹ نفر) و ترکیبی (۱۵ نفر) قرار گرفتند. مشارکت کنندگان پیش از ورود به پژوهش، خدمات روان درمانی را در یکی از این سه بستر از متخصصان حوزه مشاوره و روان شناسی با حداقل مدرک دکتری دریافت کرده بودند. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته گردآوری و با استفاده از روش تحلیل کلایزی (1978) تحلیل شدند. یافته ها: تحلیل داده ها به استخراج شش مضمون: کیفیت رابطه درمانی، تجربه هیجانی مراجع، عوامل عملی و محیطی، ادراک اثربخشی فرآیند رواندرمانی، ادراک نقش مشاور و فرآیند درمان و ادراک مراجع از خود و تغییرات شخصی انجامید. روان درمانی حضوری با شکل گیری رابطه ای عمیق تر و احساس حضور و همدلی بیشتر همراه بود. روان درمانی مجازی سهولت دسترسی و احساس آزادی بیشتر در بیان را فراهم می کرد، اما با محدودیت های فنی و کاهش نشانه های غیرکلامی مواجه بود. رواندرمانی ترکیبی تجربه ای انعطاف پذیرتر و متوازن تر ایجاد کرد و به تداوم و پایداری فرآیند روان درمانی کمک نمود. نتیجه گیری: یافته ها نشان می دهد که هر بستر روان درمانی دارای ظرفیت ها و محدودیت های خاص خود است، اما رواندرمانی ترکیبی می تواند به عنوان رویکردی کارآمد در پاسخ به نیازهای متنوع مراجعان و ارتقای اثربخشی خدمات درمانی مورد توجه قرار گیرد.
۲۲.

کاوشی در باب بی اشتیاقی دانش آموزان متوسطه دوره دوم به مطالعات فلسفی از منظر معلمان: مطالعه ای داده بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹ تعداد دانلود : ۳۲
هدف این پژوهش، مطالعه کیفی علل و زمینه های عدم تمایل دانش آموزان دوره دوم متوسطه به مطالعات فلسفی است. روش پژوهش از نوع کیفی بوده و با شیوه نظریه داده بنیاد انجام شده و تلاش بر این است تا با بهره گیری از مصاحبه عمیق، فرآیند ایجاد انگیزش مطالعات فلسفی بواسطه واحد یادگیری آموزش فلسفه در دوره متوسطه دوم را شناسایی کند. مشارکت کنندگان این پژوهش 25 نفر از معلمان شهر تبریز هستند که به روش نمونه گیری مبتنی بر هدف انتخاب شدند. فرآیند نمونه گیری تا اشباع اطلاعاتی ادامه پیدا کرد. یافته های حاصل از مصاحبه های مشارکت کنندگان نشان می دهد که مقوله های نقص در فرآیند کاوشگری و بسط مهارت ها، عدم توسعه مهارت های دانش آموزان و بی توجهی به ظرفیت تخصصی معلمان به مثابه شروط علی و مقوله های عدم بسترمندی آموزش فلسفه در آموزش و پرورش، ضعف در کیفیت آموزشی واحد یادگیری فلسفه و عدم احساس نیاز به آموزش فلسفه به عنوان شرایط زمینه ساز بی انگیزگی دانش آموزان به مطالعات فلسفی است. تحلیل داده های حاصل از مصاحبه ها همچنین حاکی است که مقوله های کالایی شدن آموزش و پرورش، تسلط آموزشهای سنتی و پولی شدن آموزش شروط مداخله گر است. مشارکت کنندگان مقوله های مطلوبیت ساختار و تعاملات آموزش و پرورش، بهبود محیط آموزشی و توجه به شیوه های فعال در آموزش فلسفه را به مثابه استراتژی های ایجاد انگیزه در دانش آموزان برای مطالعات فلسفی دانستند. مقوله های فرهیختگی دانش آموزان، تبلور خردمندی و زیست اخلاقی دانش آموزان از منظر مشارکت کنندگان پیامدهای انگیزش مطالعات فلسفی دانش آموزان است. مقوله محوری در این پژوهش مفهوم هژمونی سیستماتیک نظام بازاری بر آموزش و پرورش است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان