خوانشی از رابطه ساکن و مسکن بر اساس نظریه قابلیت محیط گیبسون در خانه های قاجاری شیراز(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
معماری و محیط های انسان محور دوره ۲ تابستان ۱۴۰۴ ماره ۲
67 - 85
حوزههای تخصصی:
رابطه انسان و محیط، به ویژه در بستر مسکن، یکی از بنیادی ترین وجوه زندگی انسانی است که تأثیر عمیقی بر کیفیت زیست روزمره دارد. مسکن نه صرفاً یک پناهگاه فیزیکی، بلکه بستری پویا برای تعاملات عاطفی، اجتماعی و فرهنگی انسان با محیط پیرامون است. این پژوهش با اتکا بر نظریه قابلیت محیط جیمز گیبسون، به واکاوی رابطه میان ساکن و مسکن در خانه های تاریخی دوره قاجاریه در شهر شیراز می پردازد. داده ها از طریق مطالعات کتابخانه ای و انجام مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با افرادی که دارای تجربه زیسته در این خانه ها هستند گردآوری شده و مشارکت کنندگان به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شده اند. تحلیل داده ها نیز به شیوه کدگذاری سه مرحله ای (باز، محوری و انتخابی) صورت گرفته است. یافته های پژوهش به ارائه مدلی مفهومی منجر شد که در آن، نیازها، انگیزش ها و فعالیت های ساکن در نقش عوامل درونی، و فضا، معنا و مکان در نقش مؤلفه های محیطی مسکن، در تعامل مستمر و سازنده با یکدیگر قرار دارند. بر اساس چارچوب نظری گیبسون، ادراکات حسی نقش واسطی کلیدی در این تعامل ایفا کرده و بستر شکل گیری رفتارهای انسانی در فضاهای معماری محسوب می شوند. خانه های قاجاری شیراز، علاوه بر پاسخ گویی به نیازهای عملکردی، واجد معانی فرهنگی و تاریخی ژرفی هستند که در تجربه زیسته ساکنان متجلی می گردد. این رابطه چندلایه، نقشی تعیین کننده در تکوین رفتار و هویت فضایی افراد ایفا کرده و نشان می دهد که درک دقیق از قابلیت های محیطی می تواند زمینه ساز حفظ و ارتقای هویت کالبدی و معنایی این خانه ها باشد. بنابراین، مدل مفهومی ارائه شده نه تنها چارچوبی نظری برای تحلیل رابطه ساکن و مسکن در بستر خانه های تاریخی است، بلکه می تواند به عنوان راهنمایی عملی برای طراحان و پژوهشگران معماری در جهت خلق محیط های پایدار، زمینه گرا و انسان محور در معماری معاصر به کار گرفته شود.