شهر تبریز در حریم یک گسل بزرگ و فعال بنا شده است. این گسل با طول حدود 500 کیلومتر از مرزهای غربی آذربایجان تا میانه و سراب نقشه برداری شده است. این سامانه گسلی، رشته کوههای بزرگی مانند بزقوش، میشوداغ و موروداغ را در برگرفته است. و در طول تاریخ علاوه بر تبریز شهرهایی که در مجاورت این گسل بوده اند. بارها دچار ویرانی شده اند .
گسل تبریز در ادامه شمال غربی خود با روند SE – NW دارای ساز و کاری راستا لغز با مولفه راست براست. و یکی از لرزه خیزترین گسل های ایران در ناحیه آذربایجان است. در قسمت های مختلف این گسل وجود آثار ریخت شناسی متعدد ناشی از فعالیت های زمین ساختی در راستای آن است.
یافته های پژوهش نشان می دهد که مناطق با غمیشه، ولیعصر و سیلاب از مناطق مخاطره آمیز شهر هستند. اما از دیدگاه تکتونیکی به لحاظ پراکندگی گسل های فرعی در سراسر منطقه در برابر زلزله آسیب پذیری برای همه جا یکسان است
جاده مرند- جلفا واقع در شمال استان آذربایجان شرقی در مسیر خود از واحدهای توپوگرافی و ژئومورفولوژیکی زیادی عبور می کند که آگاهی از ویژگی های هر کدام از این واحدها و شناخت عوامل مورفوژنز و مورفودینامیک فعال، هدف اصلی این پژوهش می باشد. براساس مطالعات و پیمایشهای میدانی و نتایج به دست آمده از این تحقیق، گسلها، سیل، فرسایش رودخانهای، حرکات دامنهای نظیر ریزش، لغزش، جریانات واریزهای، مورفوژنز بهمنهای برفی و بهمنهای سنگی، کریوکلاستی و مورفوژنز انسانی از عمدهترین عوامل ژئومورفولوژیکی شناخته شده در طول مسیر جاده ریلی و آسفالته مورد مطالعه میباشند. بحرانیترین حرکات دامنهای در محدوده تنگ درهدیز از جایگاه ویژهای برخوردار است. در سالهای اخیر اثر فعالیتهای مردم در تغییر چشمانداز مورفولوژیکی مسیر جاده مورد پژوهش فزونی یافته که نتیجه آن افزایش ناپایداری دامنهها، تخریب پوشش گیاهی و سیل میباشد. نتایج تحقیق، ضرورت درک و آگاهی عمیق و منطقی از فرایندهای ژئومورفولوژیکی منطقه را نشان میدهد بنابراین قبل از هرگونه اقدام و فعالیتهای عمرانی در مسیر جاده، برنامههای مربوط به آمایش سرزمین میبایست بر مبنای شاخصهای ژئومورفیکی لحاظ شوند.
پدیده ژئومورفولوژیکی مهمی که در دامنههای منطقه مورد پژوهش مشاهده میشود و از اشکال مهم ناپایداری محسوب میگردد، وقوع جریانهای واریزهای است.حاکمیت اقلیم خشن در ارتفاعات، وجود رطوبت کافی و افت دمای شبانه، سنگهای رسوبی و آتشفشانی دوران سوم را شدیداً تخریب کرده است. به طوری که در پای دامنههای سنگی منطقه میتوان به وفور مخروطهای واریزهای را دید.عمق فرسایش در جریانهای واریزهای، شاخص بسیار مهمی در شناسایی خصوصیتهای این جریانها و ممیزی واریزههای قدیمی از واریزههای جوان میباشد. واریزههای قدیمی در ارتفاعات پایین قرار گرفتهاند در حالیکه جریانهای واریزهای تیپیک در شرایط کنونی در ارتفاعات بالا تشکیل میشوند.ابعاد جریانهای واریزهای در دامنههای جنوبی قیهداغ و دامنههای شمالی چرکینداغ بسیار متفاوت بوده و با توجه به شرایط خاص مکانی، از نظر ساختار زمینشناسی، ارتفاع و شیب زمینشناسی و توپوگرافی و سایر فرآیندهای حاکم متنوع میباشد.بهدلیل گسترش مکانی جریانهای واریزهای در منطقه و همچنین حضور آنها در کلیه دامنهها به عنوان شاخصی مهم از ناپایداری این نواحی، جریانهای واریزهای نقش مؤثری در تحول مورفولوژی منطقه دارند.این پدیده نسبت به سایر فرآیندهای مورفوژنز دامنه پتانسیل بالایی دارد. جریانهای واریزهای با استفاده از نقشههای توپوگرافی و زمینشناسی و اندازهگیریهای مستقیم میدانی، با هدف شناسایی علل وقوع آنها و عوامل ایجادکننده واریزهها مورد بررسی قرار گرفتهاند.
لغزش زمین از جمله بلایای طبیعی است که عمدتاً در مناطق کوهستانی اتفاق می افتد و مرفولوژی را به طور ناگهانی به هم می زند و خسارات عمده به مناطق مسکونی ، جاده ها، زمین های کشاورزی و غیره وارد می کند. به این دلیل پدیده لغزش همواره مورد توجه دولت ها و مراکز علمی و پژوهشی بوده و روش های مختلفی برای مطالعه آنها ارائه شده است تا بدینوسیله بتوان به شناسایی و مقابله با آن اقدام کرد. در سال 1374 روستای آبکار از توابع شهرستان فارسان در استان چهارمحال بختیاری در اثر رانش زمین با 50 نفر سکنه در زیرزمین دفن شد (قبادی1381، ص164). هدف از مقالة حاضر شناسایی مناطق لغزه خیز است و بنابراین با استفاده از نقشة توپوگرافی و با در نظرگرفتن روش کار ارائه شده توسّط آنبالاکان به تهیة نقشة پهنه بندی خطر زمین لغزش اقدام نموده تا آمایشگران سرزمین و مدیران محیطی بتوانند با آگاهی و شناخت دقیق از مناطق لغزه خیز در کاربری زمین، این گونه مخاطرات ژئومرفولوژیکی را مدّنظر داشته باشند.
محل زندگی انسان ها مهمترین بخش شهر است و سهم عمده ای از سطوح کاربری ها را نیز به خود اختصاص می دهد؛ به گونه ای که در شهرهای کوچک بیش از 60 درصد و شهرهای بزرگ حدود 40 درصد از سطح شهر تحت پوشش کاربری مسکونی است. یکی از موارد مهم و پیچیده برای برنامه ریزان شهری تعیین کیفیت موقعیت استقرار کاربری مسکونی و مطابقت آن با اصول شهرسازی می باشد. پیچیدگی و ازدیاد فاکتورهای موثر در تعیین کیفیت مکانی استقرار کاربری مسکونی، لزوم به کارگیری روش های چند متغیره تصمیم ساز جهت تعیین درجه تناسب کیفی استقرار کاربری مسکونی را می طلبد. هدف عمده مقاله حاضر تعیین وضعیت فعلی الگوی استقرار کاربری های مسکونی در تطابق با استانداردهای مکان یابی کاربری مسکونی های شهرک باغمیشه تبریز می باشد. بدین منظور از روش های ارزیابی چند معیاره مبتنی بر تحلیل سلسله مراتبی برای تولید و تجزیه و تحلیل نقشه ها و لایه های مختلف کاربری ها استفاده شده است. طی این فرآیند ابتدا شاخص های طبیعی و انسانی از دیدگاه ژئوموفولوژیکی مورد نیاز و تاثیرگذار در قالب 8 شاخص شناسایی، تهیه و مورد استفاده قرار گرفته اند و در نهایت نقشه نهایی کیفیت استقرار بر اساس مدل AHP تولید شده است. بر اساس یافته های تحقیق، از کل مساحت 4/300 هکتاری شهرک حدود 100 هکتار در مناطق با استاندارد خیلی کم عمدتاً در قسمت های شمالی، 51/105 هکتار در مناطق با استاندارد کم عمدتاً در قسمت های جنوب شرقی، 74/5 هکتار در مناطق با استاندارد متوسط عمدتاً در قسمت های شمال غرب، 18 هکتار در مناطق با استاندارد زیاد عمدتاً در قسمت های مرکزی به طرف جنوب و 15/71 هکتار در مناطق با استاندارد خیلی زیاد زیاد عمدتاً در قسمت غربی شهرک استقرا یافته اند.
جاده استراتژیک مرند – جلفا در مسیر خود از واحدهای توپوگرافی و ژئومورفولوژیکی زیادی عبور می کند که آگاهی از ویژگیهای هر کدام از این واحدها و شناخت عوامل مورفوژنز و مورفودینامیک فعال و ارایه راهکارهای لازم، هدف اصلی این پژوهش می باشد. براساس مطالعات و پیمایش های میدانی و نتایج بدست آمده از این تحقیق، گسل ها، سیل، فرسایش رودخانه ای، حرکات دامنه ای نظیر ریزش، لغزش، جریانات واریزه ای، مورفوژنز بهمن های برفی و بهمن های سنگی، پدیده های ترموکلاستی، کریوکلاستی و مورفوژنز آنتروپیک از عمده ترین عوامل ژئومورفولوژیکی شناخته شده در طول مسیر جاده ریلی و آسفالته می باشند. بحرانی ترین حرکات دامنه ای در محدوده تنگ دره دیز از جایگاه ویژه ای برخوردار است، در سال های اخیر اثر فعالیت های انسان در تغییر چشم انداز مرفولوژیکی مسیر جاده مورد پژوهش بشدت فزونی یافته که نتیجه آن افزایش ناآرامی دامنه ها، تخریب پوشش گیاهی، سیل می باشد، نتایج تحقیق، ضرورت درک و آگاهی عمیق و منطقی از فرایندهای ژئومورفولوژیکی منطقه است و قبل از هرگونه اقدام و فعالیت های عمرانی در مسیر جاده ها برنامه های خود را باید از فیلتر عبور داده و شاخص های ژئومورفیکی را در برنامه ریزی ها و آمایش سرزمین منطقه لحاظ نمود
چاله بسته قوری گل از دیدگاه ژئومورفولوژی ساختمانی بخشی از منطقه تکتونیکی بستان آباد است . با مطالعه عکس های هوایی می توان منطقه بستان آباد را به صورت یک آنتی کلیناریوم شناخت که در اثر فازهای کوهزایی اواخر دوران سنوزوییک به وجود آمده است و دنباله چین خوردگی تشکیلات نئوژن شمال شرق تبریز است . تالاب قوری گل به مانند بخش های دیگر منطقه در اوایل کواترنر (احتمالاً پلیوستوسن) بر اثر حرکات نئوتکتونیک گسسته شده و حاصل آن پیدایش چندین گسل در امتداد شمال غرب جنوب شرق است که تشکیلات فلیش کرتاسه فوقانی را جا به جا کرده و منجر به پیدایش فوسه تکتونیکی قوری گل شده است در کنار تالاب دو گسل به موازات هم شناخته می شود. گسل اول تقریباً در شمال شرق و گسل دوم از جنوب شرق آن می گذرد که حد وسط این دو گسل تالاب شکل گرفته است.