تحلیل تطبیقی تفسیر آیه فطرت در سپهر معرفتی امام خمینی و استاد مطهری
منبع:
نوآوری های تفسیری دوره ۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۱
139 - 153
حوزههای تخصصی:
مسأله فطرت و ماهیت سرشتی انسان، همواره مورد توجه بشر و محل بحث متفکران، از آیین ها و ادیان مختلف بوده و هر یک بر اساس مبانی اندیشه خویش به نظریه پردازی در مورد آن پرداخته اند. در قرآن نیز انسان و شناخت ابعاد وجودی او، از جمله بحث فطرت به عنوان مهمترین سرمایه وجودی و تکوینی انسان، مورد توجه مفسران و اندیشمندان اسلامی قرار گرفته و آراء متنوعی را دامن زده است. تعابیر فَطَر و فاطر بارها در قرآن آمده، ولی واژ ه فطرت فقط یک بار وارد شده است (روم/۳۰). این واژه در احادیث نیز به تکرار آمده است. کاوش در امر فطرت با توجه به ورود مکرر واژه ی فطر و مشتقات آن در منابع اسلامی، پیشینه ای به قدمت نزول قرآن و صدور احادیث داشته و مباحث لغوی، تفسیری، حدیثی، اخلاقی و تربیتی، فلسفی و کلامی را دامن زده است. این نوشتار به بررسی تطبیقی دیدگاه امام خمینی و استاد مطهری در این زمینه پرداخته است. هر دو بزرگوار فطرت را اصلی بنیادی دانسته و آن را امری مختص حوزه ی انسان و ناظر به چگونگی خاصی در خلقت و آفرینش او معرفی می کنند. استاد مطهری نظریه فطرت را در دو حوزه ادراکات و شناخت ها از یک سو و گرایشات و تمایلات از سویی دیگر مطرح کرده است و در بُعد ادراکی و شناختی، ادراکات تصوری فطری و قبلی را نفی و در مقابل، ادراکات تصدیقی فطری را اثبات می کند. اما امام خمینی فطریات را متمرکز بر گرایش ها و تمایلات مطرح کرده است. امام خمینی تمامی توحید، نبوت، انزال کتب، معاد و حتی وجود و اعتقاد به ملائکه و غیب را مشمول فطریات و برخاسته از آن فطرت اصلی دانسته که همان فطرت بر اصل وجود مبدأ و گرایش به کمال مطلق هستی است. در حالی که استاد مطهری، قلمرو فطرت را در ابعاد چندگانه حقیقت جویی، فضیلت خواهی، پرستش و عشق ورزی، خلاقیت و نوآوری و نیز میل به جمال و زیبایی دانسته و بحث را به گونه ای کلی مطرح نموده و آن را به موارد و مصادیقی همچون انزال کتب، معاد، اعتقاد به ملائکه و غیب تسرّی نداده است و این تفاوت نگاه موجب استنباط نتایج مختلفی شده است.