عوامل مرتبط با شکل گیری احساس تنهایی در زنان: یک مرور نظام مند
حوزههای تخصصی:
زمینه: سلامت روان زنان، سنگبنای اساسی برای جامعه ای پویا و پایدار است. زنان، نه تنها قلب تپنده خانواده ها، بلکه معماران آینده از طریق تربیت نسل های نو هستند. کم توجهی به سلامت روان آنها، زنگ خطری برای پویایی و بقای کل جامعه است. هدف: پژوهش حاضر با هدف شناسایی عوامل مرتبط با احساس تنهایی زنان انجام شد. روش: مرور نظام مند اسناد، در بازه زمانی فروردین ۱۳۹۳ تا مردادماه ۱۴۰۳ در چهار پایگاه داده های داخلی و بین المللی Magiran ,SID , PubMed و Scopus انجام شد. از بین ۵۵۹ مقاله اولیه بازیابی شده، در نهایت ۱۹ پژوهش، وارد مطالعه گردید. یافته ها: عوامل مرتبط با احساس تنهایی زنان در سه طبقه فردی (شامل نشانه های جسمانی، هیجانی، معنایی اعتقادی)، عامل خانوادگی(شامل موارد ارتباطی،عاطفی، جنسی) و عامل محیطی اجتماعی (شامل مسائل فرهنگی، حمایتی، شغلی و تحصیلی) دسته بندی کرد. دربخش نشانه های جسمانیِ عامل فردی مواردی نظیر بروز و تشدید نشانه های بیمارهای جسمانی، خستگی مفرط، بی اشتهایی، خواب ناکافی، در بخش علائم هیجانی (مواردی نظیر پرخاشگری، زودرنج بودن، اضطراب، نشخوار ذهنی) و در بخش علائم معنایی اعتقادی (مواردی نظیر بی هدفی، بی معنایی در زندگی؛ فقدان احساس خودارزشمندی؛ نداشتن اعتقاد به ارزش های الهی؛ نبود معنویت و باورهای دینی در زندگی)، بودند که نبود معنویت و بی معنایی در زندگی در این بین، برجسته تر بود و در اکثر کشور های جهان مثل ایران، هند، ژاپن، چین، کانادا و کشور های اروپایی، بررسی ها نتایج مشترکی را نمایان می ساخت. در بخش علائم خانوادگی، مسائل ارتباطی تأثیر عمیق تری دارد و این مؤلفه، در کشور های درحال توسعه مانند ایران و شیلی بیشتر دیده می شود. در بخش علائم اجتماعی، مسائل شغلی در کشور های توسعه یافته همچون: نروژ، کانادا، ایتالیا و اسپانیا، نقش پررنگ تری در احساس تنهایی ایفا می کردند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که عوامل مرتبط با احساس تنهایی زنان اولاً بر حسب شرایط فرهنگی و اجتماعی و جغرافیایی متفاوت است؛ثانیاً زنان برحسب شرایط و نقش هایی که دارند می توانند احساس تنهایی را از زوایای متفاوتی تجربه کنند. به نظر می رسد درسطح کلان، شکل گیری و تشدید احساس تنهایی بیمارگونه، و به تبع آن انزوای اجتماعی، به عنوان یکی از بحران های پردامنه بشر امروز، قابل ارزیابی است؛ این امر را می توان برهم کنشِ علل و عوامل متعددی نظیر گرایش به فردگرایی افراطی، رواج اندیشه های مادّی گرایانه و به ویژه غفلت از ارتباط معنادار با خداوند و رویکردهای ایمانی و الهیاتی دانست.