دیالکتیک امید و ناامیدی در داستان شیخ صنعان و پیرچنگی عطار نیشابوری براساس نظریه «اصل امید» ارنست بلوخ(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حکایت ها و آموزه های عرفانی همواره بیانگر سیر تکاملی و رشد درونی انسان بوده اند. انسان در جهان مادی باوجود تمام پستی وبلندی ها و واقعیت های تلخ، همواره به دنبال سعادت و آسایشی کامل بوده است. بر همین مبنا، امید یکی از کلیدی ترین مفاهیم در زندگی بشر به شمار می آید. فلاسفه، اندیشمندان و نظریه پردازان بسیاری در گستره مفاهیم ادبی، از امید به مثابه میل درونی انسان سخن گفته اند. در این میان، امید و باور به آرمان شهر موضوعی است که ارنست بلوخ، معروف به «فیلسوف امید»، بدان پرداخته است. در این پژوهش، با روش توصیفی تحلیلی دو داستان «شیخ صنعان» و «پیرچنگی» از عطار نیشابوری، باتکیه بر «اصل امید» ارنست بلوخ بررسی شده است. یافته ها نشان می دهند که انسان همواره با امید و میل به زندگی و رسیدن به جهانی والاتر، از واقعیت ها می گذرد و با گذر از ناامیدی، با درک عمیق آرمان شهر به آن نزدیک تر می شود. این همان اصل «نه هنوز» بلوخ است؛ اصلی که بنیان حرکت به سوی اتوپیا و حرکت دیالکتیک پیش رونده نامیده می شود؛ یعنی انسان هنوز آن چیزی نیست که باید باشد. ازاین رو، همه پدیده ها «نه هنوز» هستند که برای دست یافتن به غایت خود دگرگون شده اند تا به امید و آرمان جایشان در انتهای زمان واصل شوند. همسو با این نظریه، عطار با اشعار عرفانی خود و ارائه جهان بینی عمیقی از تجارب روحی و عرفانی و با دیدگاه جدانبودن بنده و خالق، تمامی رنج ها را بی معنا می داند و ایمان، عشق و امید را تنها راه نجات و نیروی محرک و انگیزه ای برای داشتن آینده ای بهتر معرفی می کند. او همچنین امید و درد را به عنوان دیالکتیک تز و آنتی تز، از عناصر کلیدی برای رسیدن به کمال یا وحدت می داند.