اثر رژیم محور نرخ ارز بر تورم در ایران: رویکرد بیزی با استفاده از مدل ترکیبی رگرسیون مبتنی بر فرآیند دریکله(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات اقتصادی دوره ۶۰ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۵۳)
1490 - 1520
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش، بررسی تأثیر رژیم محور نرخ ارز بر تورم با تمرکز بر نقش رشد نقدینگی، نوسانات قیمت جهانی نفت برنت و مخارج دولت است. در این راستا، از رویکرد ترکیبی بیزی مبتنی بر فرآیند دریکله (DPMR) بر داده های ۱۳۸۳Q۱ تا ۱۴۰۲Q۴ استفاده شد. مدل ، پنج خوشه ساختاریافته شناسایی کرد که در هر یک، شدت و جهت تأثیر متغیرها بر تورم متفاوت است. واریانس درون رژیمی از بسیار پایین (رژیم باثبات) تا بسیار بالا (رژیم ناپایدار) متغیر است. رژیم ها عبارتند از: نفت محور با تورم بالا (شوک های نفتی محرک اصلی، سیاست داخلی خنثی)؛ پایدار با اثر نفت کنترل شده (انضباط مالی و تثبیت ارزی مؤثر)؛ ناپایدار با اثر همزمان نفت و دولت (بحران ساختاری، تورم فزاینده)؛ تورم ناشی از تقاضای داخلی (فشار هزینه های دولت، نفت بی اثر)؛ ضدتورمی/رکودی (اثرات معکوس پول و مخارج، رکود تورم زدا). همچنین یافته ها نشان می دهد نوسانات قیمت نفت پایدارترین و قوی ترین محرک تورمی است که حتی در رژیم های باثبات، اثرات شدید و مثبت دارد. رشد نقدینگی اثر مثبت اما پراکنده دارد؛ میانه منفی و تنوع بین خوشه ای بالا نشان دهنده عدم ثبات رابطه پول–تورم است. در رژیم های بحرانی خنثی یا معکوس، در رژیم رکودی تورم زدا عمل می کند. این ناهمگنی، سیاست پولی زمینه محور را الزامی می سازد. مخارج دولت عملکرد دوگانه دارد: کنترل تورم در رژیم های نفت محور و رکودی (۱، ۲ و ۵) از تثبیت قیمت؛ و تحریک تورم در رژیم های بحرانی و تقاضایی (۳ و ۴) از طریق فشار بر تقاضای کل. این ناهمگنی ساختاری، روابط علّی ثابت را رد می کند و بر زمینه مندی سیاست گذاری تأکید دارد. پیامد سیاستی به طور قاطعانه نشان می دهد که نسخه واحد برای مهار تورم ناکارآمد است، و سیاست گذاران باید رژیم محور عمل کنند.