نسبت دین و مدرنیته: شاخص های اساسی و جهت تمدنی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
پرسش از نسبت دین و مدرنیته سابقه ای به اندازه طول تاریخ مدرنیته دارد. تاکنون اندیشمندان پاسخ های متفاوتی به این پرسش داده اند. داعیه این پژوهش آن است که با تفکیک دو منظرِ شاخص های اساسی و جهت تمدنی، پاسخ به این پرسش متفاوت خواهد بود. در این مقاله با روش توصیفی - تحلیلی به بررسی این دو منظر در منابع پرداخته شده است. بسیاری از اندیشمندان متقدم دوران مدرن، معتقد به حذف دین در سیر مدرنیته و آینده جوامع بشری بودند. آنها از حیث توصیفی جهت تمدنی انسان مدرن را در فاصله گیری مستمر بشر از دین تا محو نهایی آن از زندگی انسان پیش بینی می کردند و از حیث هنجاری، بر لزوم جایگزینی مرجعیت خرد خودبنیاد و دانش تجربی با مرجعیت دین تأکید داشتند. با آغاز دوران پسامدرن یا مدرنیته متأخر، هرچند خردگرایی و علم گرایی دوره قبل با انتقاد مواجه شد، اما مرجعیت امیال انسانی و آزادی انسان از هرآن چه محدودیت تلقی می کردند، به مثابه جایگزین مناسب و لازم همه مرجعیت های پیشین مورد تجویز قرار گرفت. با این وصف، مدرنیته از آغاز تا کنون از حیث شاخص های اساسی در تقابلی آشکار با دین بوده و منجر به تقویت سکولاریسم شده است؛ اما از حیث جهت تمدنی، وضعیت مطابق با پیش بینی های اولیه پیش نرفته است. سکولارشدن مورد انتظار متأثر از مدرنیته، بنا بود همه ابعاد زندگی بشری اعم از لایه های نهادی، زندگی فردی و حتی لایه آگاهی را تحت الشعاع خود قرار دهد؛ اما از نیمه سده بیستم، شاهد ظهور و اوج گیری جنبش هایی دینی بودیم که هریک بسته به دامنه خود، از سطح آگاهی تا سطح نهادی و اجتماعی - سیاسی زندگی بشر را متأثر می نمودند. ظهور جنبش های ضدسکولاریسم و نمونه اعلای آن یعنی نهضت دینی مردم ایران که منجر به انقلاب اسلامی شد، نمونه هایی آشکار از مسیر متفاوت جهت تمدنی مدرن از پیش بینی های اندیشمندان مهم و مؤثر مدرنیته بود. بررسی عوامل مؤثر در این تغییر جهت، نیاز به طراحی نظریه های نوینی که قادر به تبیین انسان شناختی و جامعه شناختی از جایگاه دین در زندگی بشر باشند را ضروری می نماید.