مخالفت گسترده روشنفکران ، دانشجویان و کارگران فرانسوی با لایحه اشتغال و ناتوانی دولت دومینیک دوویلپن در تصویب آن ، تقابل دو نگاه متمایز فلسفی به اجتماع را بازتاب داد : «نگاه عدالت طلب» که انقلاب فرانسه را ممکن نمود و «نگاه توسعه طلب» که سرمایه داری لیبرال را تحقق داد . مردم فرانسه با دغدغه «اصل عدالت» و مکمل آن «اصل سودمندی» به خیابانهای پاریس سرازیر شدند و حفظ وضع موجود را خواهان شدند چرا که وضع موجود را پاسدار عدالت سنتی و الگوهای اقتصادی همسو با منافع شخصی خود یافتند
اگرچه شمار بازیگران داخلی و بین المللی افزایش یافته است ولی دولتها همواره ماهیت محوری و مرکزی در صحنه بین الملل دارند . همین امر به شکل گیری سیستم بین الملل در پنج دوره تاریخی انجامید . در همه این دوران ، نیازهای بازیگران بین المللی تعیین کننده روشها و فعالیتهای هر دوره بوده است . این تاثیر وابسته به ظرفیت و توانمندی مادی و معنوی بازیگران بوده است . در این زمینه پیاده سازی صلح یا همکاری و یا هر نیت دیگری نیازمند به قدرت است . بدون در دست داشتن قدرت ، حرکت به سوی صلح و همکاری محدود می شود . نویسنده این فرضه را به آزمون میگذارد که نیات خوب و ساختارهای انسانی تصمیم گیری در نظام بین الملل پاسخگو نمی باشند و برای دستیابی به آرمانهای دموکراتیک و مقدس همکاری به انباشت قدرت نیازمندیم...
نویسنده در صدد نقد و بررسی رابطه روشنفکران و تودههای مردم است وی در پاسخ به این پرسش که چرا روشنفکران جهان سومی نتوانستهاند مانند الگوهای غربیشان راهبر تودهها باشند و فاقد عملکرد غنابخش اجتماعی و پالودهسازی ارزشی هستند؛ معتقد است خودمحوری روشنفکران و جدایی بین گفته و عمل آنان موجب این جدایی اجتماعی شده است آنان بر خلاف مباحث انتزاعیشان در فعالیتهای اجتماعی خود کوچکترین توجهی به ارزشهای متعالی که شعارش را میدهند ندارند و آنها را معیاری برای رفتارهای خود قرار نمیدهند بلکه وسیله بهرهبرداری مادی خویش قرار میدهند.
"حقوق بشر یکی از مفاهیم درجه یک مطرح در روابط بینالملل است. این موضوع یکی از عوامل تأثیرگذار متعددی است که بر روابط بینالملل اثر ویژه خود را دارد. مقاله پیش روی با توجه به این واقعیت تلاش میکند تا با دوری از کند و کاو انتزاعی به تحلیل متنی هنجارهای حقوق بشر بپردازد. زیرا هنجارهای حقوق بشر با توجه به متن داخلی، متن اخلاقی و متن سیاسی در روابط بینالمللی جایگاه ویژهای مییابند. همین امر سببساز این پرسش پایهای میشود که آیا میتوان از حقوق بشر جهانی سخن گفت؟
نویسنده برای پاسخ به این پرسش، دو رهیافت کمینه و بیشینه به حقوق بشر و نظام بینالملل را مورد بررسی قرار میدهد. آنگاه نسبیگرایی اخلاقی و فرهنگی و جهانشمولی حقوق بشر در نظام بینالملل مورد بررسی قرار میگیرند. تجربه عملکرد بازیگران بینالمللی نشان میدهد که به رغم ماهیت، اصول و عملکرد هنجارهای حقوق بشر، آنها به بهرهبرداری ابزاری از حقوق بشر پرداختهاند. اگرچه به دلیل تمایزات فرهنگی و منافع، نگاه استراتژیک به حقوق بشر غیرقابل انکار است، اما همچنان دیده میشود که کشورهای غربی به رهبری آمریکا به استفاده گزینشی از هنجارهای حقوق بشر برای تقویت موقعیت جهانی خود دست میزنند و کشورهای غیرغربی در چالش با آن هستند.
"