مائده انصاری

مائده انصاری

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۳ مورد از کل ۳ مورد.
۱.

تبیین توپوگرافی حافظه جمعی شهر(مطالعه موردی: شهرهای مناطق بیابانی)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵ تعداد دانلود : ۹
حافظه جمعی نقشی کلیدی در هویت بخشی و انسجام اجتماعی شهر ایفا می کند. امروزه با تغییر شیوه زیست مردم و مداخلات شهری ناآگاهانه به بهانه توسعه شهری و اعیانی سازی، کالبدهای تاریخی و خاطره انگیز در معرض تهدید قرار دارند. این پژوهش، با هدف تبیین توپوگرافی حافظه جمعی شهر از طریق مدلسازی مفهومی، تلاش کرده است تا با بهره گیری از روش مرور نظام مند همراه با تحلیل مضمون محتوای غربال شده به ادغام دیدگاه های رشته های مختلف بپردازد. این مدل در شهرهای مناطق بیابانی شامل یزد، کرمان، طبس و کاشان به کار بسته شده است. یافته ها نشان می دهد توپوگرافی حافظه جمعی، نگاشتی استعاری از خاطرات مشترک است که از تعامل میان چارچوب های فضا، مکان و رفتارهای اجتماعی شکل می گیرد و در تأثیر نیروهای قدرت، سیاست و گفتمان های مسلط، دستخوش تغییرات و بازتفسیرهای متنوع می شود. مدل مفهومی در سه مسیر «شکل گیری»، «بازخوانی/بازتولید» و «تاب آوری» عمل می کند.اقلیم، مهاجرت، اقتصاد سیاست، گردشگری و فناوری عوامل مداخله گری اند که الگوهای کالبدی و روایت ها و رویدادهای اجتماعی را تعدیل می کنند. کاربست مدل نشان داد سامانه های سنتی آب رسانی، بازارها، میادین، حسینیه ها و خانه های درون گرا لنگرهای اصلی حافظه در شهر های اقلیم بیابانی اند. هم چنین لایه مخاطرات در طبس و بم، مسیرهای یادسپاری را بازچینش کرده است. بر مبنای مدل، سه بسته سیاستی پیشنهاد می شود: «شکل گیری» وانتقال دانش بومی، «بازسازی/کنترل» لایه ها با رویکرد پالیمپسست، و «تاب آوری حافظه محور» جهت مواجهه با مخاطرات/ اختلالات. ابزارهایی چون «اطلس حافظه»، «شاخص های شدت و جهت» و «کریدورهای حافظه» برای طراحی حساس به زمینه معرفی می شود.
۲.

بررسی شرایط امکان تحقق حقیقت مکان و سکنی گزیدن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی فلسفه و منطق فلسفه غرب رویکرد تاریخی عصر جدید کانت تا ابتدای دوره معاصر
  2. حوزه‌های تخصصی فلسفه و منطق فلسفه غرب رویکرد موضوعی فلسفه های مضاف فلسفه هنر
تعداد بازدید : ۲۰۵۰ تعداد دانلود : ۸۹۴
مکان به عنوان یکی از مفاهیم پایه در معماری و شهرسازی از طریق معماری به عنوان هنر آشکار می شود. مبنای نظری این مقاله اندیشه «مارتین هایدگر» فیلسوف و پدیدارشناس آلمانی (1976-1889) است. بر این اساس برآنیم تا دریابیم مکان چگونه آشکار می شود و هنر (در اینجا معماری) اساساً چه نقشی درآشکارگی مکان ایفا می کند؟ در روزگار مدرن توجه به گوهر مکان به فراموشی سپرده شده و مکان به امری کمی تنزل یافته است. با استفاده از روش تحقیق پدیدارشناسی هرمنوتیک برای آشکار کردن و رسیدن به حقیقت مکان سراغ هنر می رویم. از دیدگاه هایدگر در هنر حقیقت آشکار می شود؛ چرا که هنر یکی از طرق اساسی تحقق حقیقت به معنای نامستوری است. بر همین اساس هنر معماری هنری است که می تواند مکان را به عنوان یکی از ارکان خود، نامستور و آشکار کند. معماری به واسطه «ساختن»، خصوصیات یک محیط را عینی می سازد و فضای خالی را به مکانی غنی برای رسیدن به هدفی به نام سکنی گزیدن، تبدیل می کند. معماری به عنوان هنر چیزی را بازنمایی نمی کند، بلکه حقیقت مکان را حاضر و دیدنی می سازد. هدف اصیل معماران این است که مکان را در نسبت با نوع هستی آدمی به عنوان وجود در جهان آشکار کنند و بی مکانی روزگار مدرن را کمرنگ نمایند. در این مقاله ابتدا دیدگاه هایدگر پیرامون کار هنری تبیین می شود و سپس در یک مطالعه تطبیقی تأثیر این دیدگاه در آشکار شدن مکان در معماری در مقام هنر مورد بررسی قرار می گیرد.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان