مقاله حاضر در جستجوی چگونگی تأثیر علم هرمنوتیک و مفهوم آن در معماری به وسیله ی روش های طراحی معماری وابسته به بستر یا متن پروژه می باشد. روش های طراحی ذکر شده در این پژوهش دارای مفهوم طراحی مشترکی هستند و آن مفهوم متن معماری می باشد. روش های طراحی معماری موردمطالعه در این تحقیق زمینه گرایی و توسعه گرایی می باشد. روش تحقیق کتابخانه ای در جمع آوری اطلاعات و سپس تحلیل و بررسی این اطلاعات و همچنین ارائه نمونه های موردی مربوط به روش های طراحی معماری مذکور، روش این پژوهش بوده است. از نتایج این تحقیق می توان به توصیف روش های طراحی زاینده در تولید فرم ها و کالبدهای معماری و شهرسازی از طریق تفسیر و خوانش متن موجود اشاره کرد. با استفاده از مفاهیم این روش ها می توان در بافت های تاریخی از روش های زیر در طرح معماری بهره برد 1. استفاده از آثار و بقایای قدیمی یا حتی توصیفات آن به عنوان ایده، ساختار یا زیرنقش طرح جدید 2. طراحی اثری حاوی روح، مفاهیم، کارکرد یا خاطرات بنای پیشین.
بیان مسئله: انسجام نماهای شهری نقشی بی بدیل در سامان سیما و منظر شهری دارد. نماها خود ابعاد و اجزای متشکله متفاوتی دارند. کیفیت ساختاری و نحوه چینش این ابعاد و اجزا، چه در یک نمای واحد، چه در نحوه استقرار نماهای مجاور و چه در زمینه گسترده تری چون نماهای یک شهر نیاز به انسجام دارد. لازمه ایجاد این انسجام، وجود اصول و قوانینی است؛ اثربخشی مقررات در این زمینه مسئله تحقیق می باشد. اهداف: سنجش کارایی ضوابط و مقررات نماسازی مدون توسط شهرداری ها و دیگر دستگاه های ذی ربط در بازه زمانی سال های 1347 تا 1400 در ایجاد و حفظ انسجام در نماهای شهری و اجزای آن است. روش ها: نوع تحقیق کیفی و روش آن اکتشافی-تبیینی با نگرشی انتقادی است. ابتدا کاراترین «عوامل انسجام بخش نماهای شهری» تعیین گردید. تحلیل «قوانین نماسازی» در بازه زمانی ذکرشده، صورت پذیرفت. سپس هر یک از «مفاد مصوبات» با تک تک «مؤلفه های انسجام» با روش فوق تحلیل گردید. یافته ها: اثربخش ترین و جامع ترین قانون، مصوبه بهار 1393 طراحی نما در تهران می باشد. در زیر معیارهای انسجام بخش، جذابیت بصری و سپس ارتباطات محتوایی، ویژگی مصالح و معنا بیشتر متأثر از قوانین بودند. کمترین توجه نیز در مورد تناسب نما با زمینه، خوانائی، خطوط پیکره و تناسب عرض قطعات بود. نتیجه گیری: نتیجه بیانگر روند رو به رشد و در راستای حرکت به شمولیت هر چه فراتر و صراحت و شفافیت بیشتر قوانین نماسازی در انسجام بخشی نماهای شهری است؛ هرچند هنوز جای کار دارد.
مقدّمه: یکی از مشکلات اجتماعی انسان در روزگار معاصر، «فقدان هویّت» بخصوص در مواجه با معماری مدرن است که نتیجه تعامل انسان با این نوع معماری است. در مقابل معماری مدرن، معماری سنّتی شهرها، «حس بودن» را در مخاطب ایجاد می کند. هدف از این پژوهش، بررسی رابطه فضای چندگانه حسی بازار سنّتی کرمان به عنوان یک نمونه از معماری سنّتی- در شکل گیری هویّت در فرآیند ادراک مخاطب است.
داده و روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی- تحلیلی است. در این پژوهش، ابتدا شاخص های قابل سنجش با پرسشنامه سنجیده می شوند و سپس داده ها در نرم افزار SPSS و GIS بررسی می شوند. از روش درون یابی معکوس فاصله برای تحلیل داده های مکانی و از روش استدلال منطقی برای استنباط از خروجی های نرم افزارGIS وSPSS استفاده می شود که به ترتیب به شکل نقشه های پهنه بندی، جداول و نمودار های آماری نشان داده می شود.
یافته ها : از مقایسه فضاهای چندگانه حسی بازار سنّتی کرمان از طریق نقشه های خروجی GIS، که پهنه بندی پراکنش شدّت مناظر حسی در بازار سنّتی را نشان می دهد فهمیده می شود که وزن و شدّت مناظر حسی (مؤلفه های محیطی-ادراکی) از دیدگاه مخاطبان متفاوت است و منظر بویایی-چشایی بیشترین شدّت و منظر بینایی در کنار منظر بساوایی کمترین شدّت را دارند؛ از طرفی، از مقایسه فضاهای چندکارکردی بازار از منظر مؤلفه های محیطی-ادراکی این نتیجه به دست می آید که شدّت این مؤلفه ها در این فضاها به ترتیب از زیاد به کم، متعلق به 1- قدمگاه، 2- چهارسوق، 3- بازار گنجعلی خان، 4- بازار اختیاری، 5- بازار حاج آقا علی، 6- قیصریه ابراهیم خان، 7- میدان گنجعلی خان، 8- بازار وکیل، 9- بازار مظفری و 10- بازار نقّارخانه و سراجی است.
نتیجه گیری: فضای چندگانه حسی و فضای چندکارکردی بازار سنّتی کرمان با هم افزایی حسی در راستای تشدید میزان مؤلفه های محیطی- ادراکی در روند ادراک چندحسی، سبب هویّت مندی بازار سنّتی در ذهن مخاطب می شوند و از طرفی، هویّت اجتماعی فرد را نیز، در این نوع معماری افزایش می دهند. این امر به دلیل ویژگی های خاص کالبدی-کارکردی-اجتماعی بازار سنّتی کرمان و نیز، ساختار سیستماتیک این بازار است؛ همچنین در فرآیند شکل گیری ادراک چندحسی، علاوه بر اینکه تک تک فضاها برای مخاطب هویّت مند می شوند، برآیند هویّت مندی کل فضاهای بازار سنّتی نیز اتفاق می افتد.
ارتباط روانشناختی افراد با محیط اطرافشان، در بسیاری از سبک های معماری مقوله ای مهم است. مجتمع های تجاری به عنوان یکی از پربازدیدترین مکان های عمومی دارای طراحی های خاصی هستند. بازشناسی تیپ های شخصیتی و ارتباط آن با زیبایی شناسی هندسی در مجتمع های تجاری می تواند نقش مهمی در رفتار خریداران داشته باشد. پژوهش حاضر به روش توصیفی و تحلیلی با تکیه بر داده های آماری و کتابخانه ای به روش کمی و کیفی به بررسی موضوع می پردازد. جامعه موردمطالعه در پژوهش حاضر تمامی بازدیدکنندگان از پنج مجتمع تجاری چابهار با نام های صالحیار، پردیس، فردوس، صدف و ابریشم است. پرسشنامه ها شامل چهار قسمت است که در آن به سنجش تیپ های شخصیتی، ادارک از ویژگی های ساختمان، پاسخ به زیبایی شناسی و رفتار خرید پرداخته شد. درنهایت به حجم نمونه ای 50 نفری رسیده شد که تقریباً از هر مجتمع ، ده نفر مصاحبه شونده سنجیده شدند. داده های حاصل بخش جمعیت شناختی توسط نرم افزار SPSS مورد تحلیل آماری قرار گرفته و دیگر تجزیه و تحلیل های سؤالات مصاحبه به وسیله نرم افزار Smart PLS ارائه شده است. در نهایت نشان داده شد زنان قضاوتی در مقایسه با زنان ادراکی زمان بسیار پایین تری به خرید اما دفعات بیشتری به خرید کردن اختصاص می دادند. افراد شمی_حسی با لذت کلی از تأثیر زیبایی شناسی و رفتار خرید مورد تأیید قرار گرفت که بُعد فکری احساسی بر جنبه های زیبایی معماری و تحریک به رفتار خرید موفق تر عمل می کند. آنهایی که شخصیت برون گرایی دارند، بیشتر به صورت هیجانی و بی دلیل اقدام به خرید می کنند. اهداف پژوهش بررسی رابطه معنادار بین زیباشناسی هندسی بر رفتار خرید بازدیدکنندگان مجتمع های تجاری چابهار. بررسی رابطه معنادار بین ادراک از ویژگی های ساختمان بر رفتار خرید بازدیدکنندگان مجتمع های تجاری چابهار. سؤالات پژوهش آیا زیباشناسی هندسی بر رفتار خرید بازدیدکنندگان مجتمع های تجاری چابهار از ارتباط معناداری برخوردار است؟ آیا ادراک ویژگی های ساختمان تأثیری بر رفتار خرید بازدیدکنندگان مجتمع های تجاری چابهار تأثیر دارد؟
معماری در بیان معانی فرهنگی و نمادین و در چگونگی تعاملات افراد نقش به سزایی دارد. بسیاری از ارزش های فرهنگ و نمادین از طریق انتخاب در مصالح، رنگ، فرم، اندازه، مبلمان و محیط پیرامون ساختمان بیان می شود. مطبخ و آشپزخانه جزئی لاینفک از معماری ایرانی- اسلامی در تاریخ معماری ایران می باشد. هدف از انجام این پژوهش بررسی سیر تاریخی مطبخ تا آشپزخانه در معماری خانه های ایرانی- اسلامی می باشد. این پژوهش به روش توصیفی و تاریخی انجام شده است و با تکیه بر داده های منابع کتابخانه ای انجام شده است. در نهایت، نتیجه ای بدین شکل حاصل شد که مطبخ شکل اولیه آشپزخانه بوده و وجه اشتراکاتی نیز با آن داشته که در طول تاریخ تغییر شکل داده و به شکل مطبوع تر و کاربردی تری مبدل شده است. نکته قابل تأمل دیگر در این خصوص تفاوتی است که در میان سازه مطبخ یا آشپزخانه در میان اقشار مختلف جامعه وجود داشته است.اهداف پژوهش:بررسی گسست های مرتبط با پارادایم در معماری خاص محیط مطبخ تا آشپزخانه.بررسی گونه های مختلف مطبخ و آشپزخانه در میان اقشار مختلف در دوره های زمانی متفاوت.سؤالات پژوهش: براساس دیدگاه توماس کوهن، گسست پارادایم در گونه های مختلف مطبخ و آشپزخانه چگونه است؟گونه های مطبخ و آشپزخانه در میان اقشار مختلف در زمان های متفاوت چگونه است؟
تا اویل قرن چهاردهم درایران مطبخ در سلسله مراتب طراحی یک خانه در داخل حیاط ساخته میشد و تنها دسترسی آن از حیاط مرکزی بود. تحولات فناوری در دوره مدرن زمینه را برای تغییرات اساسی در فضای آشپزخانه فراهم نموده و این فضا از کاربرد پخت وپز در اوایل دوره پهلوی به کاربردهای پخت وپز، شستشو و نگهداری مواد اولیه تغییر داده و به همراه سایر فناوریهای ساختمانی مانند لوله کشی آب و گازشهری باعث شد که آشپزخانه از بیرون به داخل منتقل و مقوله ی تفاخر که تا قبل آن در محیط مطبخ معنای خاصی نداشت در آشپزخانه به شکل محسوسی معنا پیدا کند. در این پژوهش با جمع آوری اطلاعات مبتنی بر منابع کتابخانه ای و نیز برداشت های میدانی از محیط به بررسی مقوله تفاخر در آشپزخانه و سیر تطور آن اقدام شده است. نتایج بررسی ها نشان داد که تفاخر در محیط مطبخ در گذشته بسیار محدود یا وجود نداشته است و در آشپزخانه کنونی هم صرفا برای طبقه متوسط مطرح میشود و بتدریج در سطوح بالاتر مجدداً از بین میرود و تبدیل به فضایی خدماتی میشود. لذا میتوان اینگونه گفت که تفاخر مقوله ای پیوسته و ثابت نبوده و جهش هایی در هر دوران داشته ودر میان هر قشری از جامعه نیز با شکلهای مختلف مشاهده است.