بررسی احساس تعلق و معنا نسبت به خانه از دیدگاه هایدگر و بوردیو (در پی جابه جایی و کوچ های درون شهری در بعد مسافت کوتاه)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات جامعه شناختی شهری سال ۱۴ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۵۳
27 - 50
حوزههای تخصصی:
جابجایی مکانی فرآیندی جدایی ناپذیر از بدوخلقت انسان است. اما در بافت شهری جوامع درحال توسعه، جابجایی به شکل کوچ های اجباری و ورود به محله های نوظهور، رخدادی قابل تامل در بستر فرهنگی است.تاثیرات دگرگونی های ناشی از توسعه به شکل مهاجرت های درون شهری در بعد مسافت کم، با تکیه بر دیدگاه هایدیگر و بورودیو درقالب تئوری های احساسی و عاطفی جامعه شناسی در چارچوب مفاهیم «احساس جدا افتادگی» و«احساس درخانه بودن یا نبودن»، برای رمزگشایی ذهنیت و تجربه زیسته کوچنده ها درمسیرحرکت آنها مورد توجه است. پیتربرگر و توماس لاکمن از احساس جداافتادگی به عنوان مکانیسم های یاد می کنند که منجر به « بحران معنا » شده اند . سوال قابل طرح این است آیا شهروند دارای تجربه مهاجرت درشهرموطن (با بعد مسافت کم )، با احساس جداافتادگی، عدم تعلق، « احساس در خانه نبودن» مواجه است؟ فرض ما این است که کنشکرشهری در پی جابجایی درون شهری» و ره آورد تغییرات ناشی از توسعه شهری، غم غربت و گذشته نگری را در موطن خود تجربه می کند. جامعه تحقیق ، در اینجا شهروند د ارای تجربه کوچ و جابجایی از محله های سنتی از غرب، جنوب غربی و هسته مرکزی تهران که وارد محله های ترکیبی و نوظهوری همچون باغ فیض(منطقه 5 شهرداری تهران)،می باشد به سخنی محله هایی که از قالب روستا شهر، بدرآمده و تن به ساختار و بافت امروزی داده اند . از این رو برای برای فهم ذهنیت و تجربه زیسته کوچنده ها ،با تکیه بر دیدگاه فلسفی هایدیگر و نظریات بورودیو به دلیل تغییر در سبک زندگی در چارچوب مفاهیم «احساس جدا افتادگی» و«احساس درخانه بودن یا نبودن» جامعه شناسی احساس رمزگشایی نماییم