مطالب مرتبط با کلیدواژه

محاکات


۴۱.

تحلیل تطبیقی استعاره کلاسیک: از محاکات ارسطویی تا نظریۀ تخیّل در اندیشه ابن سینا(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: استعاره خیال فن شعر فن خطابه محاکات

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۷ تعداد دانلود : ۵۱
چیستی و تعریف استعاره، همواره از مساِئل مهم در حوزه فلسفه ادبیات بوده است. ارسطو نخستین اندیشمندی است که در دو اثر ارزشمند خود، بوطیقا «فنّ شعر» و ریطورریقا «فنّ خطابه»، استعاره را از شیوه های متعارف زبان متمایز می کند و آن را از انواع محاکات برمی شمارد. وی پیوندی عمیق میان استعاره، لذّت و تخیّل برقرار می کند و در فنّ خطابه استفاده از استعاره را منجر به ایجاد لذّت در مخاطب می داند؛ بدین ترتیب که شنونده را به مشاهده امور وا می دارد. ابن سینا نیز با الهام از دیدگاه های ارسطو در فنّ شعر، نظریه شعری خود را ارائه داده است. او تحقّق شعر را در گرو اجتماع وزن و سخن مخیّل می داند با این تفاوت که سادگی کلام را اصل شمرده و استعاره های لطیف و غیر بعید را منشأ لذّت تلقی می کند. از منظر ارسطو، استعاره فاقد اعتبار معرفتی و صرفاً واجد ارزش زیبایی شناختی ست؛ دیدگاهی که ابن سینا نیز در پیوند استعاره با تخیّل برآن تأکید دارد. بااین حال، در ترکیب قیاس استعاری، استعاره می تواند کارکرد معرفت شناسانه بیابد. مقاله حاضر، با رویکردی توصیفی- تحلیلی در پی آن است تا ضمن معرفی چیستی و تعریف شعر از دیدگاه ابن سینا، دیدگا ه های او درباره شعر و محاکات را بررسی کرده، تعبیرات وی در باب اجزای سخن را تحلیل کند، میزان تطبیق و نزدیکی آرای او به نگره استعاری ارسطو را نشان دهد و جایگاه معرفتی استعاره در نسبت با حقیقت را در اندیشه این دو متفکّر روشن سازد.
۴۲.

شناختی بودن شعر از دیدگاه فیلسوفان مسلمان

کلیدواژه‌ها: محاکات شعر شناخت علم حصولی منطق

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۱ تعداد دانلود : ۵۷
روش شناسی فیلسوفان مسلمان بر آن بوده که شعر را از مقوله شناخت بیرون بدانند. از دیدگاه آنان شعر کارکرد روان شناختی دارد و نه شناختی. از این رو به مرور از بررسی فلسفی آنان حذف می شود. حذف بررسی فلسفی شعر از إشارات ابن سینا آغاز می شود؛ هر چند در میان پیروان منطق نه بخشیاو بدون هیچ ابداعی گاه به گاه فن شعر به صناعات خمس افزوده می شود. با چشم پوشی از این رخداد منطقی در لابه لای گفتار ایشان دلایلی وجود دارد که بر اساس آنها شعر نیز عامل شناخت انسان از واقع است ولی نوع شناختی که ایجاد می کند تفاوت دارد. این جستار بر آن است دیدگاه ایشان را درباره چیستی شناخت بررسی کند و نشان دهد گفتار آنان این قابلیت را دارد که شعر نیز عامل شناخت باشد و برای فاعل شناسا شناخت حاصل کند. روش بررسی، تحلیل و تبیین است و نتیجه حاصل آن است که شعر فرآیند شناختی است با این تفاوت که نوع شناخت و آثار آن با آنچه فیلسوفان مسلمان انتظار داشته اند تفاوت دارد.
۴۳.

جایگاه نقاشی در سده های میانی با نگاه به شالوده بازشماری دانش ها و هنرها در تمدن اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: احصاء العلوم تمدن اسلامی طبقه بندی علوم محاکات نقاشی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۱ تعداد دانلود : ۵۳
دسته بندی دانش ها و هنرها در تمدن اسلامی با فارابی آغاز شد. هرچند فارابی در احصاءالعلوم ، دانش ها و هنرها را در پیوند با سرشاخه های اصلی شناسایی می کند، جاماندن نقاشی از دسته بندی، جایگاه آن را در تمدن اسلامی پرسش برانگیز کرد. چرا نقاشی در دسته بندی دانش ها و هنرها در تمدن اسلامی هرگز جایابی نشده بود؟ موانع جایابی نقاشی چه بود؟ شناخت جایگاه نقاشی، نیازمند بازیابی رشته پیوند آن با شاخه های دانش و هنرها است. رویکرد فارابی به شعر، و نیز بررسی موانع دسته بندی شعر در میان دانش ها و هنرها، سرآغاز جستجو در باره جایگاه نقاشی است. فارابی در إحصاء العلوم ، شعر را از دید همانندی با زبان، در شاخه زبان و در قوانین صناعت شاعران و کتاب الشعر ، شعر را از دید منطقی و محاکات، در ساختار منطقی بررسی کرد. پژوهش کنونی با تأکید بر همانندی شعر و نقاشی در پی بازیابی جایگاه نقاشی در نظام دسته بندی دانش ها و هنرها است. این پژوهش بنیادی است و به روش تحلیل مفهومی با تأکید بر اندیشه های فارابی و دیدگاه های حکمای مسلمان پیش می رود. پژوهش بر این یافته درنگ می کند که نقاشی در هماهنگی با ارزش های بنیادی تمدن اسلامی، توانست سه مایه اصلی برتری دانش ها و هنرها را که اساس دسته بندی بود به دست آورد. نقاشی در همانندی با شعر، فضیلت های برتر آرمانی و مذهبی، به بیانگری والاترین موضوع ها راه برد؛ در پیوند با دانش هایی مانند هندسه، نورشناسی و کیمیا بر بنیان های استوار ریخته شد، و با راه یافتن به درون دربارها، نقش تعلیمی خود را گسترش داد.این ویژگی ها، به جایابی نقاشی در میان شاخه های دانش ها و هنرها منجر شد.