مقالات
حوزههای تخصصی:
خلق هنر در هر روزگاری، تحت تأثیر شرایط اجتماعی حاکم بر دوران خود بوده است. به عبارتی، به واسطه بیان خلاقانه هنرمند، اثر هنری بازتابی از روح جامعه محسوب می شود. این پژوهش باهدف تحلیل معانی گفتمانی در آثار محمد مدبر، از نقاشان برجسته مکتب قهوه خانه ای، در پی پاسخ گویی به این پرسش هاست: گفتمان مذهب چه نقشی در آثار محمد مدبر ایفا کرده است؟ و چگونه مذهب، به عنوان یک گفتمان، موجب شکل گیری معانی و کارکردهای گفتمانی در این آثار شده است؟ پژوهش حاضر ماهیتی نظری و بنیادین دارد و بر اساس مطالعات کتابخانه ای، با تکیه بر رویکرد تحلیل گفتمان لاکلا و موفه، به شیوه توصیفی و تحلیلی انجام شده است. یافته ها نشان می دهد که در نقاشی های محمد مدبر، گفتمان مذهب شیعی به مثابه گفتمان هژمونیک، چارچوب اصلی سازمان دهی معناست. مفاهیمی همچون شهادت، مظلومیت و قیام علیه ظلم به عنوان دال های مرکزی، عناصر بصری را سامان می دهند و تقابل هایی نظیر حق و باطل را تثبیت می کنند. چهره های مذهبی، حاملان هویت مشروع و دشمنان آنان، بازنمایی دیگریِ طردشده هستند. گفتمان مذهبی در این آثار واکنشی آگاهانه به شرایط اجتماعی زمانه است؛ دوره ای که سنت های دینی عامه در برابر گفتمان های مدرن در موضع دفاعی بودند. مدبر با تصویرسازی صحنه های عاشورایی و بهره گیری از نمادهای مذهبی، هویتی شیعی و جمعی را بازآفرینی کرده است. این آثار نه تنها روایت گر تاریخ، بلکه کنش هایی گفتمانی برای تداوم معنای مذهب در بستر تحولات زمانه اند.
هنر دوخت سنتی کلاه پولی در روستای چِنِشتِ خراسان جنوبی
حوزههای تخصصی:
از گذشته تاکنون، در تمامی تمدن ها پوشیده بودن سر انسان با کلاه یا پوشش های دیگر از اهمیت زیادی برخوردار بوده است. فارغ از وجوه معنوی احتمالی برای پوشاندن سر، ضرورت حفاظت از این اندام حیاتی در برابر عوامل خارجی (نظیر: گرما، سرما و ضربات احتمالی) منجر به شکل گیری یکی از پوشش های اصلی سر (یا سرپوش) در فرهنگ های مختلف- من جمله ایرانیان- شده است. در راستای حفظ میراث پوشاکی و حمایت از هنرهای بومی و اصیل ایرانی، مطالعه پیش رو در اقدامی پیش دستانه به معرفی و مستندسازی نحوه دوخت نوعی سرپوش مختص به روستای چنشت با نام کلاه پولی (یا کُلوتِه) پرداخته است. هدف این مطالعه یافتن پاسخی درخور به این پرسش های مهم است که: شیوه عملی دوخت کلاه پولی در روستای چنشت چگونه است؟ و عوامل جغرافیایی، فرهنگی و اجتماعی چگونه بر تداوم تولید این کلاه موثر بوده اند؟ این پژوهش بر اساس مشاهدات و مصاحبه های میدانی با هنرمندان محلی و به شیوه توصیفی- تحلیلی نگاشته شده است. نتایج بیانگر آنست که علاقه مندی و پایبندی مداوم به استفاده از این سرآذین در میان زنان و دختران چنشت به حفظ و اشاعه این هنر سنتی منجر شده است. کلوته به عنوان یکی از عناصر پوشاکی زنان روستای چنشت، علاوه بر جنبه زیبایی و حفاظت، به دلیل داشتن سکه های نقره و رشته های گلابتون یک پشتوانه اقتصادی ارزشمندی نیز محسوب می شود.
تحلیل بصری-مفهومی کاربست نگاره های فرش قم در معماری داخلی فضاهای نمایشگاهی
حوزههای تخصصی:
هنر فرش بافی ایران، به ویژه فرش قم، به عنوان یکی از ارزشمندترین نمودهای هویت فرهنگی و هنری این سرزمین شناخته می شود؛ اما تحولات صنعتی، فشارهای اقتصادی و رقابت بازار جهانی موجب تضعیف جایگاه آن و فاصله گیری از اصالت های طراحی شده است. در این میان، بازتعریف شیوه های معرفی و نمایش فرش در فضاهای نمایشگاهی، می تواند به احیای جایگاه فرهنگی و اقتصادی آن کمک کند. مسئله اصلی پژوهش حاضر، شناسایی و تحلیل مؤلفه های بصری و مفهومی نگاره های فرش قم و بررسی امکان بازآفرینی آن ها در معماری داخلی نمایشگاه هاست، به گونه ای که تجربه ای فرهنگی و روایی فراتر از کارکرد تجاری برای بازدیدکنندگان فراهم آید. پژوهش با رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوای متنی و تصویری انجام شده است. در گام نخست، منابع علمی و اسناد تخصصی در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. در گام دوم، شش نمونه شاخص فرش قم با نرم افزار MAXQDA بر اساس کدهای استخراج شده بررسی شد و شاخص های چند معیاری مانند ضریب جاکارد و فاصله اقلیدسی برای سنجش شباهت و تمایز الگوها به کار رفت. یافته ها نشان داد که عناصری چون ترکیب بندی مرکز گرا، تقارن، ریتم تکراری، نقوش گیاهی و هندسی، و رنگ پردازی نمادین، ظرفیت بالایی برای ترجمان فضایی در طراحی نمایشگاهی دارند. بر این اساس، مدل مفهومی پژوهش، فرش قم را به عنوان رسانه ای چندلایه معرفی می کند که علاوه بر زیبایی بصری، حامل هویت فرهنگی و مفاهیم معنایی است. در نهایت، راهکارهایی همچون سازمان فضایی مرکز گرا، استفاده از پس زمینه خنثی، نشانه گذاری الهام گرفته از نقوش سنتی، نورپردازی لایه ای و طراحی تجربه های تعاملی پیشنهاد می شود که میتواند به باز آفرینی نقش هنر های سنتی در طراحی معاصر و تقویت ارتباط میان مخاطب و میراث فرهنگی بینجامد.
تحلیل و بررسی تحولات گرافیک دیجیتال در بستر NFT و تأثیر آن بر اقتصاد هنر معاصر
حوزههای تخصصی:
ظهور فناوری بلاک چین و گسترش توکن های غیرقابل معاوضه زمینه ساز دگرگونی های عمیق در اقتصاد هنر دیجیتال شده است. این تغییرات به ویژه در حوزه گرافیک دیجیتال، باعث تحول در مفهوم مالکیت و ارزش گذاری آثار هنری شده و ساختارهای سنتی تولید و مبادله اثر هنری را به چالش کشیده است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی پژوهش آن است که فناوری NFT چگونه بر مالکیت و ارزش آثار گرافیکی دیجیتال اثر گذاشته و چه پیامدهایی برای جایگاه اقتصادی و اجتماعی هنرمند دیجیتال در پی داشته است؟ هدف این پژوهش، بررسی تأثیر NFT بر شکل گیری بازارهای نوین، غیرمتمرکز و جهانی برای آثار گرافیکی دیجیتال و تحلیل نقش نوین هنرمند دیجیتال به مثابه کنشگر اقتصادی در این فضا است. مقاله می کوشد نشان دهد که چگونه گرافیک دیجیتال، فراتر از یک محصول بصری، به عنوان دارایی دیجیتال در بازارهای جهانی مبادله می شود و در فرآیندهای جدید اقتصادی مشارکت می یابد. روش تحقیق مبتنی بر رویکرد توصیفی-تحلیلی و گردآوری داده ها از منابع کتابخانه ای، اسناد دیجیتال و مطالعات موردی مرتبط با پلتفرم های NFT است. پژوهش از منظر میان رشته ای و با تلفیق مفاهیم هنر دیجیتال، اقتصاد فرهنگ و فناوری بلاک چین انجام شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که NFT می تواند بستر مناسبی برای ثبت و مبادله آثار گرافیکی دیجیتال به شیوه ای غیرمتمرکز فراهم کند. بااین حال، چالش هایی نظیر نبود چارچوب های حقوقی روشن، تمرکز قدرت در دست پلتفرم ها و بازتولید نابرابری های دیجیتال، از موانع اصلی این روند به شمار می رود. درعین حال، NFT جایگاه هنرمند دیجیتال را از تولیدکننده صرف محتوا به یک کنشگر فعال اقتصادی در بازار جهانی ارتقا داده است.
ارزیابی خلاقیت هوش انسانی و ماشینی در روند طراحی معماری
حوزههای تخصصی:
ابزارهای هوش مصنوعی با قابلیت تطبیق پذیری بالا، توانایی تعامل با مؤلفه های مختلف محیطی همچون نور، صدا، گرما، باد، و تغییرات وضعیت انسان را بدون دخالت مستقیم انسانی دارند. این ابزارها می توانند راه حل هایی متنوع و بهینه شده براساس داده های ورودی و الزامات طراحی ارائه دهند. با این حال، تفاوت های بنیادین میان هوش مصنوعی و هوش انسانی همچنان قابل توجه است. ماشین ها عمدتاً در انجام وظایف محاسباتی سنگین، پردازش داده های حجیم و تحلیل های الگوریتمی بسیار توانمندند، اما ساختار انعطاف پذیر ذهن انسان، قدرت یادگیری تجربی، و توانایی استدلال انتزاعی و خلاقیت مستقل را در اختیار ندارند. در این پژوهش، برای مقایسه ویژگی های خلاقیت در تولیدات انسانی و ماشینی، هفت اثر برجسته معماری با استفاده از هوش مصنوعی MidJourney بازطراحی شده اند. سپس با تدوین پرامپت های اختصاصی و تحلیل داده های بازتولیدی، میزان خلاقیت در آثار ماشین محور و انسانی مقایسه شده است. ارزیابی با مشارکت ۱۰۵ دانشجوی معماری آشنا با مفاهیم پایه ای هوش مصنوعی، از طریق نظرسنجی اینترنتی انجام شد. برای تحلیل داده ها از مقیاس لیکرت پنج درجه ای و روش دلفی فازی استفاده شده است. افزون بر آن، با انجام مصاحبه های عمیق با پنج عضو هیئت علمی متخصص در حوزه هوش مصنوعی و یادگیری ماشین، امکان الگوریتم سازی مفهوم خلاقیت در هوش مصنوعی بررسی شده است. نتایج نشان می دهد که اگرچه هوش مصنوعی قادر به بازتولید جلوه هایی از خلاقیت بصری است، اما از نظر عمق، تنوع، و اصالت، فاصله محسوسی با خلاقیت انسانی دارد. این مطالعه بستری نظری و تجربی برای بهره برداری مؤثر و هم افزای هوش مصنوعی در طراحی معماری فراهم می سازد.
گونه شناسی پرندگان شکاری در نگاره های مرقع گلشن محفوظ در کاخ گلستان
حوزههای تخصصی:
مرقع گلشن محفوظ در کتابخانه کاخ گلستان در تهران شاهکاری از هنر نگارگری ایرانی و هندی است و بازتاب آداب و رسوم کهن به ویژه فرهنگ شکار با پرندگان شکاری در نگاره های این مجموعه مشاهده می شود. از آن جا که پرندگان شکاری از مهم ترین نقوش هنر ایرانی به شمار می رود؛ بنابراین انجام پژوهش حاضر برای شناسایی چگونگی بازنمایی نقش پرندگان شکاری در نگاره های مجموعه مرقع گلشن و نیز گونه شناسی پرندگان شکاری در نگاره های این منبع تصویری، ضروری به نظر می رسد. هم چنین پرسش های پژوهش عبارتند از: 1- نقش پرندگان شکاری در نگاره های مجموعه مرقع گلشن چگونه بازنمایی شده است؟ 2- چه گونه هایی از پرندگان شکاری در نگاره های مرقع گلشن تصویرگری شده است؟ 3-چه شباهت ها و تفاوت هایی بین تصویر پرندگان شکاری در نگاره های مرقع گلشن و نمونه های واقعی و نیز ویژگی های موجود در فرهنگ معین وجود دارد؟ این پژوهش با رویکرد توصیفی- تحلیلی و تطبیقی و با بررسی اطلاعات کتابخانه ای، اسنادی و تصویری انجام شده است و تصاویر پرندگان شکاری در شش نمونه از نگاره های مجموعه مرقع گلشن به صورت هدفمند انتخاب شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد براساس فرهنگ معین و تصاویر واقعی پرندگان شکاری، تصویر پرندگان شکاری در دو نگاره از نوع شاهباز هستند. هم چنین در همه شش نگاره، الگوی شکارچی پرنده به دست تکرار شده است؛ با این تفاوت که در یکی از نمونه ها نگارگر دستکش را در دست دیگر خود دارد و پرنده به طور مستقیم بر روی دست شکارچی نشسته است و نگارگر توجه کافی به نکات فنی و تخصصی در حوزه شکار با پرندگان شکاری دچار نداشته است.