مدرنیته که انسان را به منزله یگانه تصمیم گیرنده و منشأ ارزشگذاریها به شمار میآورد، میبایست که این انسان را در تجربه تاریخی، فرهنگیاش نیز در نظر آورد تا بتواند به عنوان یک اندیشه استوار بماند. به این معنا میتوان گفت که به تعداد تجربیات تاریخی، فرهنگی، مدرنیته های گوناگون وجود دارد. در عین حال این درنظرگرفتن باید با آگاهی همراه باشد و به روشنی مشخص باشد تا در جهت خلاف دستاوردهای انسان مدرن مطرح نگردد.
آیتالله العظمی سیدمحمدرضا گلپایگانی در سال 1277 شمسی در روستای گوگد از توابع گلپایگان به دنیا آمد. وی فرزند مرحوم سیدمحمدباقر از علمای گلپایگان بود. پدر ایشان به زهد و تقوی شهرت داشت تا جایی که وصیت نموده بود «قبر مرا در کنار جاده قرار دهید که گرد و غبار کاروان کربلا و زائران امام حسین به هنگامی که از اینجا میگذرند به روی قبرم بنشیند.» آیتالله گلپایگانی دو سال و نیم بیش نداشت که مادر پارسای خود را از دست داد و در 9 سالگی به سوگ پدر نیز نشست.1
محمد حیدری به عنوان یکی از معاونان سردبیر روزنامه اطلاعات که نوشته زیر به قلم اوست، در هشتم شهریور 57 که آزادی نسبی بر مطبوعات حاکم شده بود چگونگی تحویل مقاله اهانتبار 17 دی و چاپ اجباری آن در روزنامه اطلاعات را بیان میکند که شرح آن خواندنی است
روز 17 دی 1356 شاه دست به ریسک بزرگی زد که بعدها از آن به عنوان نوعی انتحار سیاسی تعبیر شد. عصر این روز، روزنامه اطلاعات در شماره 15506 با درج مقالهای با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» توفانی بپا کرد. در مقاله یاد شده به امام خمینی به گونهای کینهتوزانه و بیمارگونه حمله شده بود و از وی به عنوان «مردی ماجراجو ولی بیاعتقاد و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و بهخصوص جاهطلب» یاد شده بود؛ «مردی که سابقهاش مجهول بود و به قشریترین و مرتجعترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالیمقام کشور، با همه حمایتهای خاص موقعیتی به دست نیاورده بود، در پی فرصت میگشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی کند و اسم و شهرتی پیدا کند» و در ادامه آن نیز تهمتهای ناروا و ناجوانمردانه دیگری به رهبر جنبش اسلامی ملت ایران وارد شد و این در حالی بود که بر آمدن رژیم پهلوی، خود زاییده سیاستهای استعماری انگلستان بود.