در این مقاله ، رابطه میان جنبه های مختلف ارزیابی متوازن (مالی، مشتری، فرآیند داخلی، نوآوری و آموزش) و معیار ارزیابی عملکرد 10 شرکت بیمه ایرانی بررسی شده است. هدف اصلی این تحقیق، معرفی ابزار ارزیابی متوازن در ارزیابی عملکرد شرکت های بیمه است و جهت دستیابی به این هدف لازم است در ابتدا، رابطه معیارهای ارزیابی متوازن با معیارهای ارزیابی عملکرد بررسی شود. جامعه آماری این تحقیق شامل شرکت های صنعت بیمه ایران است که اطلاعات مالی آنها برای سال های 1385- 1383 در بیمه مرکزی جمهوری اسلامی ایران موجود است. حجم نمونه شامل 30 مشاهده است (10 شرکت برای3 سال). برای بررسی رابطه میان معیارهای ارزیابی متوازن و معیارهای ارزیابی عملکرد در شرکت های بیمه ایرانی از رگرسیون استفاده شده است. همچنین در این تحقیق از معیارهای مالی منحصر به فرد صنعت بیمه استفاده شده که در ارزیابی عملکرد مالی شرکت بیمه بسیار مهم هستند.
موفقیت یک سازمان تنها در مجموعه اهداف روشنی تعیین می گردد که سازمان برای خودش قرار میدهد. برای بسیاری از سازمان های خدماتی، سود یک هدف مهم است و میتواند ترکیبی از نتایج مالی کوتاه مدت (افزایش منابع یا جریان نقدی) و افزایش ارزش ویژة برند باشد. عواملی چون کیفیت ادراکشده، وفاداری به برند، آگاهی برند و تداعی برند، ابعاد تشکیل دهندة ارزش ویژة برند هستند. «آکر» یکی از برجسته ترین دانشمندانی است که عوامل مؤثر بر ارزش ویژة برند را در قالب یک مدل ارائه کرده است. نتایج تحقیق نشان می دهد کیفیت ادراک شده، وفاداری برند و تداعی گرها بر ارزش ویژة برند شرکت های بیمه ای به طورمستقیم تأثیرگذارند و آگاهی از برند بر ارزش ویژة برند به طورمستقیم مؤثر نیست.
تغییرات بوجود آمده در فضای کسب و کار باعث گردیده که نگرش به مدیریت ریسک از منظر جزء گرا به نگرشی کل گرا و سیستماتیک تغییر یابد. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین استفاده از فنون مدیریت ریسک و عملکرد سازمان می باشد. جامعه آماری این تحقیق شامل تمامی شرکت های فعال در صنعت غذایی است، که بیش از یک سال از تاریخ پذیرش آن ها در سازمان بورس و اوراق بهادار تهران گذشته است. در این پژوهش برای کمی سازی میزان استفاده از فنون مدیریت ریسک بنگاه از مدل ارائه شده در کتاب کوزو استفاده شده است. همچنین و در نهایت برای بررسی رابطه متغیر مستقل (میزان استفاده از فنون مدیریت ریسک بنگاه) و متغیر وابسته (عملکرد بنگاه) پس از استاندارد سازی داده ها از آزمون همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج این تحقیق نشان دهنده این است که استفاده از فنون مدیریت ریسک بنگاه رابطه معنی دار مثبتی با عملکرد سازمان دارد، همچنین در بررسی فرضیه های فرعی، تنها مدیریت ریسکهای استراتژیک، هیچ گونه رابطه معنی داری با عملکرد سازمان ندارد.
در سال های اخیر شاهد تغییر پارادایمی در حوزه نگرش مدیریت ریسک بنگاه می باشیم. این تغییر باعث گردیده که نگرش به مدیریت ریسک از منظر جزء گرا به نگرشی کل گرا و سیستماتیک تغییر یابد، این رویکرد برای مدیریت ریسک های یک سازمان عمدتاً به مفهوم مدیریت ریسک بنگاه اشاره دارد. هدف این تحقیق بررسی رابطه بین استفاده از فنون مدیریت ریسک بنگاه و عملکرد شرکت های در صنایع غذایی می باشد، است. در این مدل برای کمی سازی میزان استفاده از فنون مدیریت ریسک بنگاه از مدل کوزو استفاده شده است. همچنین تمامی عوامل مورد استفاده در این مدل عوامل مالی و حسابداری هستند که از اطلاعات سازمان بورس قابل تهیه می باشد. در نهایت برای بررسی رابطه متغیر مستقل (میزان استفاده از فنون مدیریت ریسک بنگاه) و متغیر وابسته (عملکرد بنگاه) پس از استاندارد سازی داده ها از آزمون همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج این تحقیق نشان دهنده این است که استفاده از فنون مدیریت ریسک بنگاه رابطه معنی دار مثبتی با عملکرد سازمان دارد، همچنین در بررسی فرضیه های فرعی، تنها مدیریت ریسک های استراتژیک، هیچ گونه رابطه معنی داری با عملکرد سازمان ندارد