بررسی رابطه تجارب بد رفتاری در دوران کودکی با شرم و گناه در اختلال افسردگی اساسی و اختلال شخصیت مرزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی کاربردی سال ۱۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۷۶)
85 - 108
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین تجربه بدرفتاری در دوران کودکی با احساس شرم و گناه و تعیین تفاوت بدرفتاری در دوران کودکی در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی و اختلال شخصیت مرزی انجام شد. روش: روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی و علی مقایسه ای بود. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به افسردگی اساسی و شخصیت مرزی مراجعه کننده به روان پزشکان شهر یزد در سال ۱۴۰۰ و نیز افراد سالم بود. نمونه شامل ۵۱ فرد مبتلا به افسردگی، ۴۹ فرد مبتلا به شخصیت مرزی و ۵۰ فرد غیرمبتلا بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه کودک آزاری محمدخانی (2003)، افسردگی بک (1996)، شخصیت مرزی لیشنرنیگ (1999 و پرسشنامه شرم و گناه (کوهن و همکاران، 2011) بود. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون و تحلیل واریانس تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که در مبتلایان به افسردگی، غفلت عاطفی پیش بینی کننده شرم (52/0= β) و متغیر تجربه غفلت (55/0= β) و متغیر تجربه آزار عاطفی (40/0= β) پیش بینی کننده گناه بودند. در مبتلایان به شخصیت مرزی، آزار جنسی (37/0= β) و متغیر تجربه آزار عاطفی (35/0= β)، پیش بینی کننده شرم و آزار جسمی (55/0= β) و متغیر تجربه غفلت (26/0= β) پیش بینی کننده گناه بودند. نتیجه گیری: نتایج حاکی از نقش مهم تجارب بدرفتاری در شکل گیری احساسات منفی و آسیب زای شرم و گناه در اختلالات روانی بود که می تواند برای درمانگران و نظریه پردازان مفید باشد.