بررسی مقایسه ای تقابل کهن الگوی سایه و قهرمان در شهنشاه نامه صبای کاشانی و شاهنامه فردوسی با تکیه بر هفت خوان رستم و عباس میرزا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نقد روان شناسی در قرن بیستم رواج پیدا کرده است. در این نوع نقد، آثار ادبی از جنبه روان شناختی مورد بحث قرار می گیرند و لایه های درونی آنها آشکار می گردد. یونگ از جمله نظریه پردازانی است که کهن الگوها را تعریف نموده و قائل به وجود دو سطح خود آگاهی و ناخودآگاهی در انسان هاست . بر اساس نظریه کهن الگویی وی آثار ادبی را می توان با توجه به جنبه های اساطیری آنها مورد بحث قرار داد. در این مقاله به روش توصیفی –تحلیلی دو اثر حماسی شاهنامه فردوسی و شهنشاه نامه صبای کاشانی از نظر تقابل قهرمان و سایه و نحوه مقابله قهرمان با سایه بررسی شده و نتیجه این است که فردوسی با توجه به شخصیت اسطوره ای رستم سفر معنوی او را با گذر از موانع مختلف تشریح نموده و او به عنوان قهرمان بلا منازع با تکیه بر نیروی معنوی و یاری خداوند به عنوان پیر دانا و گاه رخش و راهنمایان دیگر در سفر خود به کمال رسیده به عنوان قهرمان شناخته می شود . در منظومه شهنشه نامه ، عباس میرزا قهرمانی است که با روس ها می جنگد و صبا با تقلید از فردوسی تلاش نموده دشمنان را به عنوان نیروهای اهریمنی و اسطوره ای معرفی کند و عباس میرزا را رو در روی آنها قرار دهد. وی در سفر خود تنها نیست و با یاری سپاهیانش به نتیجه می رسد و دشمنان به طور نمادین به اژدها و شیر تشبیه می شوندکه از نظر کهن الگویی