مدل مواجهه دیوان عدالت اداری با دعاوی حقوق عامه ای سازمان های مردم نهاد (از منظر الزام به احیا)
منبع:
میزان حقوق عامه دوره ۱ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
203-231
حوزههای تخصصی:
برای نخستین بار در نظام حقوق موضوعه ایران پس از مشروطه (1285)، قانون گذار عادی به موجب تبصره 2 ماده 17 قانون دیوان عدالت اداری (مصوب 6/3/1402)، نظارت بر اعمال (اعم از فعل یا ترک فعل) موردی دولت در تضییع حقوق عامه را به عنوان صلاحیت دیوان عدالت اداری و سازمان های مردم نهاد شناسایی نمود. در عین حال، جدید بودن دادخواهی (دعاوی) مستند به حقوق عامه و فقدان تفصیل قانونی، رویه قضایی و عدم کفایت پشتوانه نظری لازم در ترسیم کیفیت و چگونگی مواجهه دادرس اداری، اجرای الزام قانونی مذکور را با ابهام-هایی روبرو می نماید. چگونگی تحقق مبنا و راهبرد ترسیم شده قانونگذار به واسطه خلأهای قانونی تا حدی بسته به برداشت و استنباط مفسر است. از این روی نوشته حاضر با هدف طرح برداشت معتبر (حقوقی) و با استفاده از روش تحلیلی و مراجعه به منابع کتابخانه ای، به بررسی این سؤال اصلی می پردازد که «»رویکرد قوه قضائیه، به ویژه دیوان عدالت اداری در مواجهه با شکایات سازمان های مردم نهاد در حقوق عامه، از منظر الزام به احیا چگونه است؟» وسعت و حساسیت دعاوی حقوق عامه به دلیل ذی نفع بودن جمع شهروندان در خیر و منافع عمومی، به گونه ای است که نمی توان با شیوه ها و استنباط حقوقی متعارف و سنتی دادرسی اداری به احیای این حقوق نائل آمد. از این روی حقوق عامه، نیازمند ترسیم مدلی نوین در رویارویی با ظرفیت های سازمان های مردم نهاد و در عین حال مبتنی بر الزامات حاکم، یعنی احیا(گری) و استمرار آن در دیوان عدالت ( احقاق)، است که از گذر آن باید به کشف پاسخ به خلأهای قانونی نائل آمد.