جهت بررسی علل دشواری فهم داستان کوتاهنزد آلمانی آموزان فارسی زبان از دیدگاه زبان شناسی متن، نخست عوامل پیوستگی و انسجام متن آلمانی به صورت موردی در داستانی کوتاه مطالعه شد. سپس، برگردان دانشجویان از این داستان را بررسی کردیم. با اینکه این افراد با ساختار دستوری تک تک جملات متن آشنا بودند و از نظر دایره واژگان نیز مشکلی نداشتند، نتوانستند داستان را بفهمند و اکثر برگردان ها حاوی جملاتی از هم گسیخته بود. در واقع، دشواری این متن، بیشتر ناشی از عدم تسلط این افراد بر عوامل ژرف ساخت بوده است، نه روساخت. عوامل بازدارنده در فهم داستان مذکور، بیشتر مربوط به عنوان، ایزوتوپی، پیش انگاری و بیش از همه ناهمخوانی قالب و صحنه با هم است. همچنین، در مواردی فقدان عوامل پیوستگی از جمله تکرار و اتصال صریح، نقش بازدارنده ایفا می کند.
از جمله موارد اخلاقی که در دوران روشنگری در اروپا، بر آن تأکید می شد، لزوم تسامح با دیگراندیشان بود. از آنجاکه لسینگ طلایه دار روشنگری در ادبیات آلمانی زبان شناخته می شود، در این جستار کوشیده ایم اندیشه تسامح را در دو نمایشنامه وی، با عنوان مینا فون بارنهلم و یهودی ها بررسی کنیم. مقاله از دو بخش تشکیل شده است. در بخش نخست، مروری بر سیر تحول مضمون تسامح در اروپا از آغاز تا زمان لسینگ، یعنی قرن هجدهم میلادی داریم و سپس در بخش دوم، مصداق های تسامح را در دو اثر فوق بررسی می کنیم. درام مینا در نگاه اول فقط یک طنز است که محتوای آن چندان جدی نیست، ولی با کمی دقت می توان در آن، دیدگاه لسینگ درباره تسامح و موضع گیری وی در قبال جنگ را به خوبی مشاهده کرد. او در درام یهودی ها به صراحت، به بیان عقاید خویش در این زمینه می پردازد و بر لزوم تسامح با پیروان سایر ادیان و خودداری از پیش داوری درباره آنان تأکید می ورزد.
در جستار پیش رو، بر اساس آراء هانس گئورگ گادامر، به بررسی دیدگاه گوته در باب رستگاری در شاهکارش فاوست پرداخته ایم. در این اثر، انسان ها به سه طیف، دسته بندی شده اند: جستجوگران، ساده دلان و بدطینتان. دسته نخست، دانشمندانی هستند که همواره در پی کشف حقیقتند؛ اینان بیش از سایرین در معرض وسوسه های شیطان قرار دارند. دسته دوم انسان های ساده و سنتی هستند که دنباله روی پیشینیان خویش اند و دسته سوم افرادی هستند بدطینت که با ظاهرسازی، فقط به منافع شخصی خویش و سوءاستفاده از دیگران می اندیشند. عواملی که زمینه را برای سقوط انسان در ورطه گناه فراهم می کنند و سد راه رستگاری هستند، فقر، ناامیدی، طلب کمک از غیر خدا در امور و فقدان عشق معرفی می شوند. البته همین انسان گناهکار قادر است روح خویش را نجات دهد و به سعادت و رستگاری ابدی دست یابد؛ برای نیل به این مقصود، عشق ورزی، پشیمانی و توبه از گناهان گذشته و هم چنین تلاش و کوشش مداوم و خدمت به خلق شروط لازمند.
دهخدا و برشت که با یکدیگر همعصر بودند، با وجود زندگی در دو سرزمین متفاوت، فراز و نشیب های مشابهی را پشت سر نهادند و هر دو دوران ظلم و استبداد خودکامگان، جنگ، فقر و قحطی و تلخی تبعید را چشیدند. این مشابهت در تجربه ی زیسته ی آنان و همچنین مبارزه ی همیشگی برای آزادیخواهی که در شعرشان نیز نمود یافته، موجب شده تا درونمایه ی دو شعر مشهور آنان یعنی «یاد آر ز شمع مرده یار آر» و «به آیندگان» با یکدیگر شبیه باشد. آنها نخست به توصیف دوران تاریک خود می پردازند و از ناآگاهی و عدم مسئولیت پذیری مردم شکوه می کنند، سپس برای تنویر افکار عمومی مبارزات خود با حاکمان ظالم را برمی شمرند. دهخدا بر آن است که با وجود جو خفقان، او و همقطارانش دین خود را ادا نموده اند و در این راه حتی از جان خویش گذشته اند، حال آنکه برشت اذعان می کند تلاشش با وجود توان اندکی که داشته، کافی نبوده است. هر دو شاعر با اطمینان از اینکه این روزگار سیاه سر می آید، از آیندگان می خواهند که آنان را یاد کنند.